تبلیغات
درمان اعتیاد وب لژیون آقای فریدون جنابی - جهان بینی 1

جهان بینی 1


درود و سپاس به یزدان پاك و تمامی انسانهای پاك سرشتی كه وجود خویش را وقف یافتن مجهولات بعد خویش نموده‌اند.  نوشتاری كه اكنون در دست شماست كاوشی است برمبنای راهنمایی‌ها و شاه‌ كلیدهای اساتید كتاب عبور از منطقة 60 درجه زیر‌صفر و نگهبان كنگره 60 به علاوه تجربیات شخصی ناشی از سالها درگیری با نیروهای بازدارنده پیرامون انسان و كائنات كه تحت نام جهان‌بینی آموزش داده می‌شود. نوشتاری برای مسافران و همسفران .

انشاء‌الله گامی باشد به جهت رهایی وجود خویش از بندهای نادیدنی جهالت و اهریمن، بازیافتن نیروی از دست رفته خویش و رسیدن به اندیشه‌هایی كه شایسته نام انسان است.

         باردگر بنده شویم ، نقطة تابنده شویم  

             وصـل بـر این دایرة رحمت گردنده شویم بازشتابنده شویم ، قدرت درنده شویم 

             ذرة بـی‌نـور و شعـف ، پـرتو كاونده شویم باردگر زنده شویم ، شوروشرر،خنده ‌شویم

                      قـطرة حیران به سراب ، موج شكافنده شویم حاصل صد دست شویم ، باردگر مست شویم       

              دانـة افتـاده بـه خـاك ، میـوة بالنـده شویم غرش كوبنده شویم ، آتش سوزنده شویم  

                   شـمع خرامیـده زِبـاد ، شعـله پاشنـده شویم صاعقه برنده شویم ، رحمت بارنده شویم

                  ساقـة خشكیـده چـنین ، ریشـة پوینده شویم باردگر ژرف شویم ، دشت پر از برف شویم 

                درة پوشیـده زِخـس ، قـلة پـاینـده شـویـم نغمه نوازنده شویم ، آیت سرزنده شویم   

                    خش‌خش این برگ خزان ، صوت برازنده شویم خارج از این ترس شویم ، رهرو سرمست شویم  


جمله‌ای از كنگره ، مأمن سـازنـده شـود

  با احـترام  : امیـن دژاكام


تعریف جهان‌بینی :

آنچه ما نسبت به كل هستی (جهان‌درون ‌و جهان‌بیرون) برداشت ، ادراك،  دریافت و احساس می‌نماییم ، جهان‌بینی نام دارد. جهان‌بینی درون شامل : ادراك و احساس و . . . ما  نسبت  به خودمان است و جهان‌بینی بیرون شامل : ادراك و احساس ما نسبت به تمام هستی است .

مساله جهان‌بینی و سفر در كنگره 60

این مقوله اولین بار در كنگره 60 به عنوان یكی از پارامترها یا مؤلف‌های درمان اعتیاد مطرح شد . یكی از اضلاع مثلث درمان اعتیاد، كه شامل جسم ، روان و جهان‌بینی است مربوط به مقولة جهان‌بینی می‌باشد . بر اساس اعتقاد كنگره 60 ، برای درمان بیماری اعتیاد لازم است تا هر سه مؤلفة فوق به تعادل برسد.

در نوشتارهای كنگره 60 آمده است : برای به تعادل رسیدن جسم و روان كه همانند سوار و سواركار هستند 11 ماه و برای جهان‌بینی مدتی غیر قابل پیش‌بینی وقت لازم است . در این نوشتار ما در پی كاوش و بررسی مقولة جهان‌بینی هستیم تا بتوانیم مثلث درمان را به شایستگی رسم نماییم .

 مسئله فوق‌الذكر صرفاً به به مسافرین كنگره 60 مربوط نمی‌باشد ، به بیان دیگر تمامی انسانها با آن سروكار دارند و برای رهایی و رسیدن به آرامش لازم و ضروری است كه دانش خود را پیرامون مسئله جهان‌بینی ارتقاء بخشیم. همان طور كه می‌دانید در كنگره 60 سه سفر مطرح شده است .

سفراول :   مربوط به دوستانی است كه به جهت رهایی خویشتن خویش از بندهای اعتیاد حركتی بسیار مهم را آغاز نموده‌اند.( از مصرف موادمخدر تا قطع آن )

سفردوم : از بی‌نیازی به موادمخدر شروع شده و تا رسیدن به خود ادامه می‌یابد این سفر بین مسافران و همسفران كه تجربة مصرف موادمخدر نداشته‌اند مشترك می‌باشد. پیمودن سفر دوم بدون فراگیری دانش جهان‌بینی غیر ممكن می‌باشد . زمان لازم برای پیمودن این سفر غیر قابل پیش‌بینی است كه براساس جایگاه فعلی انسان و میزان خواست و تلاش او در این سفر تعیین می‌گردد.

سفرسوم :  از رسیدن به خود تا رسیدن به قدرت مطلق یا خالق خود ادامه دارد كه زمان آن پایانی ندارد .

مفهوم سفر

سفر یعنی حركت از یك مبدأ معلوم به یك مقصد معلوم . برای انجام یك سفر هم لازم است مبدأ مشخص باشد و هم مقصد‌ ، دانستن مبدأ حركت به اندازة مقصد سفر حائز اهمیت است .

 شاید بگویید مبدأ كه مشخص است ما با مقصد سروكار داریم خیلی وقت‌ها مشكل اصلی ما این است كه نمی‌دانیم مبدأ حركت كجاست !!  مسئله بیماری اعتیاد به این دلیل سالها غیر قابل حل می‌نمود كه مبدأ آن مشخص نبود ، یعنی ما نمی‌دانستیم در كجا هستیم !! چه قدر تخریب داریم ؟ تخریب در چه زمینه‌هایی رخ داده است ؟ آیا مشكل جسم است ؟ یا روان ؟

با روشن شدن صورت مسئله اعتیاد توسط مهندس‌دژاكام در واقع مبدأ سفر تعیین شد. برای واضح شدن مطلب و اهمیت مبدأ مثالی می‌زنیم : شما می‌خواهید به پاریس بروید بهتری نقشه را هم در دست دارید قطب‌نمای خوبی هم به همراه دارید ، تنها نمی‌دانید كجا هستید و در چه مكانی قرار دارید یعنی مبدأ شما نامعلوم است. در این صورت با وجود این امكانات نمی‌توانید راه خود را بیابید ! شاید زمان بسیار زیادی وقت صرف كنید تا متوجه شوید كجا هستید. در مقولة جهان‌بینی ما با مفهوم مبدأ ، مقصد و مسیر حركت سروكار داریم. جهان‌بینی درون به ما كمك می‌كند تا جایگاه فعلی خویش و یا مبدأ خود را در كائنات كه همان نقشه مورد نظر است پیدا نماییم و جهان‌بینی بیرون ما را در یافتن راه و مسیر حركت تا رسیدن به مقصد یاری می‌نماید. 

شاید همة انسان‌ها مایل به طی سفردوم نباشند زیرا این یك مسئله كاملاً شخصی است. ولی برای این دوستان هم این مقوله جالب ، مفید و پرفایده است.


جهان‌بینی درون

 این بخش مربوط به مقوله انسان می‌شود ، شناخت انسان و نیروهایی كه با آنها سروكار دارد . شاید اكثریت شما بر این باور باشند كه انسان شامل دو بخش است ، جسم و روح و برخی هم شاید صرفاً به اولی (جسم) اعتقاد داشته باشند.  كنگره 60 هم انسان را به دو بخش تقسیم می‌كند :

 1 ـ صورآشكار انسان  2ـ صور پنهان انسان

 صور : صورت و اَشكال می‌باشد. صور آشكار : آنچه قابل رویت است (جسم)  صور پنهان : آنچه قابل رویت نیست كه شامل عقل ، نفس ، حس ، كالبدهای هفت‌گانة دیگر ، ذهن آرشیو و روح.

مصالح جهان‌بینی

در این مرحله بیشترین توجه ما مربوط به صورپنهان انسان می‌باشد شناخت هر كدام از این صور به كمك مدلهایی كه ارائه می‌شود و ارتباط آنها با هم، می‌تواند دید وسیعی را در اختیار ما قرار دهد كه ما به آن می‌گوییم : دیدكلی . 

این صورپنهان همانند مواد اولیه جهان‌بینی هستند كه از كنار هم قرار گرفتن این مواد بنای جهان‌بینی پدید می‌آید . هر كس بنای خویش را با توجه به خواست و علاقة خود می‌سازد و یا دست كم قرار است این طور باشد چون خواست انسان‌ها در زندگی و حیات با هم متفاوت است لذا نمی‌توان متصور شد كه تمامی آنها همگام با هم تا نقطه‌ای خاص پیش بروند . كنگره 60 معتقد است كه هر كس بر اساس میزان خواست و تمایل كه در خود می‌یابد می‌تواند در این مسیر گام بردارد. شاید برخی مایل باشند خانة ویلایی داشته باشند و یا برخی برج مرتفع و یا شهری عظیم. در هر صورت تمامی این بناها با همین موادِ ذكر شده ساخته می‌شوند و به همین جهت ما دانش خود را نسبت به ماهیت و نحوة عملكرد این صور تا آنجا كه در توانمان است بالا می‌بریم . مثلا نمی‌توانید تصور كنید كه ساختار عقل همانند تیرآهن است و یا نفس همانند آجرهای ما هستند و اگر به خاطر داشته باشید در چند سطر بالا گفته شد كه ما از مدلهایی استفاده می‌كنیم تا بتوانیم صور پنهان را بشناسیم. یك شباهت بسیار زیاد بین علم شیمی و جهان‌بینی وجود دارد . بیش از 2 هزار سال از زمانی كه دموكریتیوس در مورد اتم صحبت كرد می‌گذرد. براساس این نظریه هر گاه اجسام را ریزریز كنیم به جایی می‌رسیم كه دیگر نمی‌توانیم این كار را ادامه دهیم یعنی به ذرات غیر قابل تفكیك می‌رسیم كه اتم نام دارد. (اتم یعنی‌ غیرقابل ‌تجزیه)  در آن زمان با وجود در دست بودن این نظریه هیچ‌كس نمی‌توانست اتم را ببیند با این وجود نظریاتی در مورد حركت الكترون‌ها ، هسته اتم‌ مطرح بوده است ، مدلهای بسیاری از حدود دویست سال پیش ارائه شده‌ كه درستی یا نادرستی آنها اكنون آشكارتر شده است. این مدلها به مرور زمان تكمیل شدند و برخی از آنها نیز به طور كلی مردود شده‌ است در علم شیمی بدون اینكه قادر به رویت اجسام باشند در مورد نحوة ارتباط آنها و پیوندهای اتمی صحبت می‌كنند و این كار را  با كمك برخی مدلها انجام می‌دهند . هرگاه آزمایشها و تجربیات برخلاف مدلی باشند مدل را تغییر می‌دهند و زمانی كه نتوانند با كمك مدل موجود آزمایشها را توجیه و تفسیر نمایند مدل دیگری خلق می‌كنند. این كار صرفاً به این دلیل انجام می‌شود كه روابط بین مولكولها و اتمها برای ما صور پنهان محسوب می‌شوند . با این تشابه ، ما هم مثل روش علم شیمی پیش می‌رویم و با استفاده از مدلها برای برخی از ساختارهای صور پنهان كاوش خود را انجام می‌دهیم .

تعریف نفس :

آنچه تعیین موجودیت می‌كند در ظاهر و باطن نفس نامیده می‌شود و نشانه‌اش این است كه خواسته دارد . یعنی نفس را با خواسته‌های آن می‌شناسیم تمام خواسته‌های ما از قسمت نفس صادر می‌شود . خواسته‌ها را می‌توان به دو دسته تقسیم كرد :

1ـ معقول 2ـ غیرمعقول

 

مدل پیشنهادی برای نفس        اولین بار مدلی تحت عنوان شهر وجودی در كتاب عبور از منطقة 60 درجه زیرصفر مطرح شد. این مدل وضعیت جسم را در زمان بیماری اعتیاد ترسیم نموده است. از آنجایی كه نفس دارای خواسته‌های بسیاری است و تعیین موجودیت می‌كند ما می‌توانیم نفس را همانند شهری عظیم درنظر بگیریم كه در آن ساكنین بسیاری زندگی می‌كنند انسان‌های صالح ، شرور ،  خردمند ، دزد ، طماع ، دانشمند ، خودپرست، قوی ، ضعیف ، هنرمند ، ورزشكار و . . . خواسته‌ها طیف وسیعی را دربر می‌گیرند اگر بی‌تعارف به درون خود بنگریم می‌توانیم تنوع خواسته‌ها را در خود ببینیم این خواسته‌ها گاهی بسیار مثبت و الهی  و گاهی بسیار پلید و مایع شرمساری و آبروریزی هستند ما می‌توانیم خواسته‌های مثبت و معقول را به ساكنین خردمند ، فرزانه ، هنرمند و . . . خواسته‌های زشت و نامعقول را به ساكنین جاهل ، طماع ، حسود ، دزد و...  نسبت دهیم. در ضمن همین ساكنین هستند كه موجودیت شهر وجودی را تعیین می‌كنند . پرواضح است كه وضعیت كلی این شهر به ماهیت و خصوصیات شهروندان آن بستگی دارد؛ به عنوان مثال  شهر نینوا را درنظر بگیرید ، این شهر مربوط به دوران باستان است بیشتر ساكنین آن را جنگجویان بی‌رحمی تشكیل می‌دادند كه از راه حمله ، قتل و غارت اموال مردمان شهرهای دیگر امرار معاش می‌كردند . 

این شهر از نظر شهرهای دیگر یا بهتر است بگویم كشور آشور ، كه نینوا پایتخت آن بود از نظر سایر كشورهای آن زمان كشوری شرور ، پلید ، مزاحم و متجاوز بود و دست آخر هم توسط هوخشتره پادشاه مادها از بین رفت و با خاك یكسان شد ؟! حالا شهر آتن پایتخت یونان را درنظر بگیرید ، بیشتر ساكنین این شهر را مردم دانا‌ ، فیلسوف و آرام تشكیل می‌دادند و از راههای شرافتمندانه امرار معاش می‌كردند پیام آنها برای دیگر شهرها و كشورها صلح و آرامش بود و نظر مردم شهرهای دیگر هم در مورد آنها اینچنین بود. اكنون پس از 3 هزارسال هنوز شهرآتن برروی نقشه موجود است و پایتخت كشور یونان است و از آشور خبری نیست.

مراحل نفس

       براساس تنوع ذرات تشكیل دهنده نفس و ماهیت آنها ، نفس می‌تواند در یكی از سه مرحله باشد .

1 ـ نفس‌ اماره :

 مرتبه‌ای است كه در آن شخصِ دارنده چنین نفسی بدون تفكر فرمانبردار خواسته‌های نفس است كه البته عموم خواسته‌ها نامعقول می‌باشند ( اماره یعنی امر كننده) در این مرحله انسان دست به اعمالی می‌زند ولی درستی و نادرستی آنها برایش قابل تشخیص نمی‌باشد و شخص از انجام اعمال ناشایست خود ناراحت و پشیمان نمی‌شود و به عبارت دیگرآن چیزی كه تحت عنوان وجدان از آن یاد می‌شود در این مرحله به چشم نمی‌خورد. در كلامُ الله شریف از چنین كسانی به صورت : اولائك كالانعام بَل هَم اضَل، یاد می‌شود یعنی آنان چهار پایانی هستند بلكه پایین‌تر.

2ـ نفس لوامه :

لوامه به معنی سرزنش‌كننده است یعنی نفس ملامت‌گر. در این مرحله انسانی كه دارنده چنین نفسی است به مرحلة تشخیص قدم می‌گذارد و رفته‌رفته با پالایش‌های مداوم این تشخیص قوی‌تر و عمیق‌ می‌شود اگر عمل ناشایستی توسط شخصی كه در چنین مرحله‌ای قرار دارد انجام شود در شخص احساس ناراحتی و سرزنش پدید می‌آورد. این احساس از حد بسیار ضعیف تا حد بسیار قوی گسترش می‌یابد ، مثلاً شخص باید حتماً قتل مرتكب شود تا احساس ناراحتی كند و شخص دیگر ممكن است با بلند صحبت كردن با عزیزانش ناراحت و پشیمان شود. هر دوی آنها در مرحله لوامه قرار دارند ولی این كجا و آن كجا ! مراحل نفسانی یك پله نیستند بلكه یك طیف می‌باشند یعنی شخص می‌تواند در مرتبه پایین‌ نفس لوامه یا در مرتبة بالای نفس لوامه قرار داشته باشد .

3ـ نفس مطمئنه : 

همان طوری كه از نامش پیداست مطمئنه از اطمینان می‌آید ، یعنی خواسته‌ها با اطمینان برگزیده و انتخاب می‌شوند و تنها به خواسته‌های معقول پاسخ داده می‌شود انسانی كه دارندة چنین مرحلة نفسانی است به مرحله‌ای از تشخیص رسیده كه می‌تواند درستی و نادرستی كلیه خواسته‌هایش را تشخیص می‌دهد و تنها خواسته‌های معقول را برگزیند . اصولاً خواسته‌های شخص در اثر پالایش‌های مداوم عموماً معقول هستند و شاید اندكی از آنها نامعقول باشند این مرتبه نفسانی بسیار تا بسیار با ارزش است و تنها اندكی از انسانها به آن راه یافته‌اند.

 

قدرت مطلق یا الله

مهمترین مسئله‌ای كه همواره در مقوله فلسفه ، دین و جهان‌بینی مطرح بوده است وجود خداوند یا خالق هستی است كه آیا وجود دارد یا خیر؟ اگر وجود دارد دلایل اثبات آن چیست ؟  ما در این نوشتار اصلاً به این مسئله كار نداریم به بیان دیگر این یك مفهوم حسی و ادراكی است و هر كس باید خودش آن را حس و درك نماید. نیرویی است كه در مراحل مختلف حیات خود را به صورت گوناگون نشان می‌دهد و می‌تواند قابل حس باشد. در این مورد آنهایی كه آن را یافته و احساس نموده‌اند با تمام دلایل ، باز با دیده شك و تردید به مسئله نگاه می‌كنند در واقع اگر بخواهیم برای آنها ثابت كنیم حرف را متوجه نمی‌شوند . درست مانند اشخاص نابینا و بینا هر دو راست می‌گویند ، بینایان آنچه را كه می‌بینند عنوان می‌كنند و نابینایان آنچه را كه نمی‌بینند تشریح می‌كنند ، مگر بینایانی كه قبلاً نابینا بودند و یا نابینایانی كه قبلاً بینا بودند .  هرچقدر برای نابینا از جزئیات بیشتر رنگ‌ها سخن بگوئید كمتر متوجه می‌شوند . اشخاص دل‌باخته حسی را تجربه می‌كنند كه افراد دیگر فاقد آن هستند و به همین دلیل دل‌باختگان چیزهایی را در معشوق می‌بینند كه سایرین نمی‌توانند رویت كنند . حال شما دلیل بیاورید و ثابت كنید كه معشوق چنین است و چنان .

به نظر شما می توان انسان‌ها را دل‌باخته نمود ؟  برخی از چیزها را می‌توان آموزش داد ولی همه چیز با آموزش به دست نمی‌آید زیرا بخشی از مهم‌ترین قسمت‌ها باید توسط خود افراد انجام شود . استاد ، معلم ، مربی و یا رب تنها آن چیزهایی را می‌توانند آموزش دهند كه خواسته‌اش در ما موجود باشد و خواسته همانند دانه و یا هسته گیاه است باید دانه وجود داشته باشد تا مربی و استاد به ما راهنمایی دهد كه چگونه آن را به درختی استوار و یا خوشه گندم تبدیل نماییم .  پدید آوردن خواسته‌ها بر عهده ماست و در این مورد از استاد كاری بر نمی‌آید. استاد خردمند، خواست و یا دانه را در درون انسانها می‌بیند و می‌یابد هر چند كه آنرا خودشان فراموش كرده باشند. مربی دانا می‌داند كه در چه كسی خواسته وجود دارد و در چه كسی خواسته وجود ندارد و یا در حال شكل‌گیری است به همین خاطر بی‌خود وقت و انرژی خود را برای همه كس تلف نمی‌‌كند.

یك قانون مهم (قانون دوم یا قانون ذرات)

ذرات تشكیل دهنده نفس كه هر كدام دارای خواسته‌ای می‌باشند ، همواره در تلاش هستند تا به گونه‌ای به خواسته‌های خود دست یابند . این تلاش دائمی است در این راه از روشهایی استفاده می‌كنند كه برخی شایسته و برخی ناشایست است. باید خاطر نشان كنیم كه با وجود اینكه نفس تعیین موجودیت می‌كند و دارای خواسته است و همینطور منشاء حركت و تحرك در ما می‌باشد ، ولی پاسخ به خواسته‌های نفس و اجرای آنها در اختیار تفس نمی‌باشد در واقع فرمانهایی كه اجرا كننده خواسته‌های نفس هستند ، از جایی دیگر صادر می‌شوند.

 

مدل قلعه عقل :

اكنون دومین مدل خود را در مورد صور پنهان بیان می‌كنیم . ممكن است این شبهه بوجود آید كه جایگاه عقل مشخص می‌باشد و آن همین مغز 5/1 كیلو‌گرمی است كه در جمجمه ما جای گرفته است برای رفع ابهام باید بگوییم مغزجزء صور آشكار انسان است و تنها اپراتور یا تبدیل كننده بسیار دقیق و پیچیده‌ است . در واقع مغز ابزاری است كه آگاهی و ادزاك ما را از جای دیگری به كالبد فیزیكی یا جسم ما انتقال می‌دهد و با واكنشهای شیمیایی و سیكنالهای عصبی ، فرمان را برای جسم ما صادر می‌كند لذا یك تبدیل كننده بسیار حساس ، پیچیده و دقیق محسوب می‌شود . هر گاه جایگاه عقل در مغز می‌بود با مرگ و یا از بین رفتن مغز تمام رشته‌های ما پنبه می‌شد و چیزی از ما باقی نمی‌ماند كه قابل توجه باشد . برای مثال تمام بزرگان ما كه ظاهراً مرده‌اند و در جهان دیگر هستند ، اگر جایگاه عقل در مغز بود ، بایستی اكنون فاقد عقل باشند! بر اساس متن كلام الله ‌شریف : انسان در ‌‌حین مرگ توفی می‌شود یعنی به صورت تمام و كمال دریافت می‌شود پس جایگاه عقل در مغز نمی‌تواند باشد و اصولاً از جنس دیگری است كه برای ما ناشناخته است .

برویم سر مدل خودمان :

شهر وجودی یا كشور درون را در نظر بگیرید . در درون این شهر در یك ناحیه خوش آب و هوا كمی بالاتر از مركز شهر ، قلعه‌ای بسیار مستحكم وجود دارد كه توسط افرادی اداره می‌شود. از همه افراد درون قلعه خردمندتر و فرزانه تراست و با عدالت بر شهر وجودی حكمرانی می‌نماید . هر خواسته‌ای برای به انجام رسیدن و هر عملی برای انجام شدن باید فرمانش توسط این شخص صادر شود در واقع كار اصلیش صدور فرمان است و نامش عقل می‌باشد.

 تمام خواسته‌های نفس برای اجابت شدن ضروری است كه به تایید فرمانروای بزرگ برسند و حكم را به جهت اجرا دریافت نمایند . در بین ساكنین قلعه فرمانروای بزرگ از احترام و محبوبیت ویژه‌ای برخوردار است  گویا این شخص دارای فرّ ایزدی است .  ایشان با حوصله به خواسته‌های مردم و شكایات آنها گوش فرا می‌دهند و با تدبیر و عدالت حكم لازم را صادر می‌كنند . این حكم لازم‌الاجرا ، توسط نیروهای تحت فرمان عقل به اجرا در می‌آید.

از آنجا كه امنیت قلعه بسیار حائز اهمیت می‌باشد ، ضروری است تا نگهبانانی دقیق و هوشیار مراقبت از قلعه را به عهده گیرند ، وظیفه آنها است كه اجازه ندهند هر كسی با هر خواسته‌ای وارد شود زیرا برخی از ذرات هستند كه می‌دانند خواسته‌های آنها به صورت معمول بدون پاسخ باقی می‌ماند . آنها به دنبال راهی هستند تا به خواسته خود برسند ، این همان نكته مهمی است كه از قبل مطرح كردیم . در ادامه این ذرات باید به نوعی عقل را فریب دهند تا حكم اشتباهی صادر نماید و خواسته‌های آنها را به انجام برساند. آنها باید ابتدا نگهبانان را فریب دهند و با ورود به درون قلعه و رخنه در آن  با روش خاص خود مسیر را هموار نمایند.   نگهبانان قلعه اجازه نمی‌دهند هر كسی بدون مجوز وارد شود. از هویت اشخاص و خواسته آنها سئوال می‌شود  زیرا عقل برای هر خواسته نامعقول و یا كم اهمیتی فرمان نمی‌دهد و امنیت قلعه نیز بسیار مهم است .

این نگهبانان باید دارای قدرت ویژه‌ای باشند و آن قدرت چیزی نیست مگر تشخیص ماهیت خواسته‌ها در هر لباس و در هر شكلی . هر قدر این توانایی بیشتر باشد كار عقل راحت‌تر و امنیت قلعه بیشتر می‌شود . در جهان‌بینی به یك چنین مفهومی دانایی گفته می‌شود كه مهمترین مسئله ما محسوب می‌شود . به زبان دیگر بیشترین قسمتی كه بر روی آن تاكید می‌شود و در درجه اول اهمیت قرار دارد مسئله دانایی است. در مدل قلعه عقل حتماً نقش حساس و كلیدی آنرا دریافته‌اید . ما معتقدیم بدون افزایش دانایی هر گونه تغییری در درون ، ناپایدار و بی‌فایده است زیرا تا زمانی كه قدرت تشخیص پیدا نكنیم تنها می‌توانیم به صورت طوطی وار مفاهیم را حفظ نماییم كه فاقد ارزش است .

به عنوان مثال برخی ساكنین شرور شهر وجودی می‌توانند با لباس مبدل به صورت تاجر و بازرگان و یا محقق و هنرمند خود را به دروازه‌های قلعه نزدیك كنند و با فریب نگهبانان دانایی وارد شوند ، در حالیكه خواسته واقعی آنها به جای خدمت ، رسوخ در قلعه و بدست گرفتن فرمان عقل می‌باشد . این كار تا حد زیادی به كمك صور پنهان ذهن صورت می‌گیرد كه در جای مناسب مدل مربوط به آن را بررسی و ارائه می‌كنیم. دیوارهای شهر وجودی و یا كشور درونی هم مانند قلعه عقل كنترل می‌شوند كه باز هم نگهبانانی از جنس دانایی بر این كار نظارت  دارند . 

دانایی فرمانروای بزرگ ، محدود است ولی در حال تغییر به جهت صعود و افزایش دانایی خود می‌باشد . در واقع فرمانروای بزرگ یا عقل همه چیز را نمی‌داند ولی آن قدر دانا است كه در مورد مسائلی كه نمی‌تواند درستی و یا نادرستی آنها را تشخیص دهد ، حكم صادر نكند ! یعنی زمانی كه مطمئن شد ، فرمان لازم را صادر می‌كند . بنابراین  ذرات نفس امر كننده برای رسیدن به خواسته‌های نامعقول و غیر منطقی خود ناچارند به گونه‌ای قضاوت عقل و یا ادراكش را مختل نمایند و یا این كار را با وارونه كردن مفاهیم توسط ابزارهایی كه در موردش صحبت می‌كنیم ، فرمانروای بزرگ را به اشتباه بیاندازند.ذرات نفس امر كننده یا اماره كار خود را از سربازان دانایی یا نگهبانان قلعه آغاز می‌‌كنند تا به خود عقل ختم نمایند.

مثلث دانایی و دانایی مؤثر 

اكنون پرسش اصلی این است كه این دانایی چگونه بوجود می‌آید؟ نظر شماچیست؟ پیشنهاد می‌ كنم قبل از خواندن ادامه نوشتار، خودتان در موردش فكر كنید و پاسخی برای آن بیابید.

 

دانایی : مثلثی است كه از سه ضلع تشكیل شده است دقت كنید ، فقط از سه ضلع تشكیل شده است نه كمتر نه بیشتر . تفكر ، تجربه و آموزش ، سه ضلع این مثلث می‌باشند.

  تفكر:      حركتی است از مجهول به معلوم و یا از یك مبداء به مبداء دیگر. این كار توسط عقل صورت می‌گیرد.

تجربه :        فرایند یا رویدادی است كه ما آن را با تمام وجود یا بخشی از وجود خویش حس می‌‌كنیم و به انجام رسانده‌ایم و یا می‌رسانیم . در تجربه ، حس نقش اصلی را دارد . در واقع از این جهت مهم است كه در ما حسی را ایجاد می‌كند و این حس اولین شروع به كارگیری قوه عقل است.

آموزش :        در آموزش شخصی كه قبلاً مسیری را پیموده و در آن مقوله خاص ، به دانایی رسیده است، ما را با مسیر آشنا می‌‌‌‌‌‌‌‌‌كند و راه را به ما نشان می‌‌‌‌‌‌‌‌دهد . همانند كاری كه راهنمایان كنگره 60 در مورد درمان اعتیاد انجام می‌دهند كه خود یك فرایند بسیار مهم است .

      هر گاه كل مفاهیم و موضوعات هستی و عالم را در یك سطح بی نهایت بزرگ در نظر بگیریم (سطحی كه ابعاد و عرض آن خیلی زیاد باشد یعنی بی انتها باشد ) و مثلث دانایی را روی همین سطح ترسیم نماییم ، مطالبی كه در داخل مثلث ما قرار می‌گیرد موضوعاتی هستند كه ما قادر به تشخیص درستی و یا نادرستی آنها هستیم و مطالبی كه بیرون از آن قرار می‌گیرند مقولاتی هستند كه ما از آنها سر در نمی‌آوریم ، یعنی نمی‌توانیم ماهیت ، درستی و نادرستی آنها را تشخیص دهیم.

  سطح بی انتها و مقولات خارج از حیطه دانایی ما        

 در عین حال مطالبی در اضلاع مثلث هستندكه برای ما گنگ می‌باشند یعنی در درستی یا نادرستی آنها تردید داریم.  گاهی اوقات پیش می‌آید كه ما می‌دانیم فلان كار درست است یا غلط ، ولی نمی‌توانیم در موردش اقدام صحیح را انجام دهیم . مثلاً می‌دانیم پرخوری كار نادرستی است ، هم در موردش تفكر كرده‌ایم هم كتاب خوانده‌ایم و هم با تمام وجود دردسرهای آن را تجربه كرده‌ایم ، ولی نمی‌توانیم از پرخوری رها شویم و یا همین مسئله اعتیاد خودمان ، به همین جهت لازم است مفهوم دیگری را تحت عنوان دانایی مؤثرمعرفی كنیم .

دانایی مؤثر 

مثلثی است كه اضلاع آن تفكر، تجربه، و آموزش هستند ولی هر سه آنها با هم برابر می‌باشند یعنی یك مثلث متساوی‌الاضلاع. مثلث دانایی می‌تواند مختلف‌الاضلاع باشد ولی مثلث دانایی مؤثر بزرگترین مثلث متساوی‌الاضلاع است كه می‌توانیم در درون این مثلث مختلف‌الاضلاع رسم نماییم.

مقوله‌هایی كه در داخل مثلث دانایی مؤثر قرار دارند علاوه بر اینكه بر ما آشكار و معلوم است قادر به اجرای آنها نیز هستیم، مثلاً می‌دانیم فلان كار نادرست است و در عمل هم آن را انجام نمی‌دهیم . با توجه به شكل، قسمتهایی كه بیرون از مثلث دانایی مؤثر قرار دارند ولی درون مثلث دانایی می‌باشند مقولاتی هستند كه ما تنها قادر به تشخیص درستی و یا نادرستی آنها هستیم ولی نمی‌توانیم آنها را به اجرا در آوریم . در دانایی مؤثر مطلبی كه فوق العاده مهم است قدرت به اجرا در آوردن وعمل كردن است.

     مثلث دانایی مؤثر در درون مثلث دانایی

با توجه به آنچه گفته شد اكنون می‌دانیم كه بزرگترین مانع در برابر نفس اماره و یا در حالت كلی ذرات خواهان خواسته‌های نامعقول ، همین دانایی است. هر قدر دانایی به خصوص دانایی مؤثر نیرومندتر باشد در رسیدن به خواسته‌های نامعقول ذرات نفس ، همانند یك فیلتر (صافی) عمل می‌نماید و این ذرات در رسیدن به اهدافشان ناتوانتر و ضعیف می‌شوند. بنابراین ذرات خواهان خواسته‌های نامعقول یا نفس امر كننده در مرحله اماره كه ما آنها را از این به بعد ذرات ناخالصی نیز می‌نامیم به دنبال این هستند كه دانایی ما افزایش نیابد . اصولاً تمام نیروهای بازدارنده اعم از ذرات ناخالصی یا شیطان و غیره برای رسیدن به خواسته‌هایشان یك هدف اساسی را دنبال می‌كنند و آن عدم رشد دانایی ماست .

تا زمانی كه دانایی ما بدون تغییر بماند همچنان با حقه‌ها فریب می‌خوریم و مدام اشتباه ما تكرار می‌شود و ما همچنان ناتوان در حل مسائل خود باقی می‌مانیم اگر هم از شر موضوعی خلاص شویم یك موضوع دیگر ما را اسیر خود می‌كند . به قول معروف: از چاله در می‌آییم و می‌افتیم توی چاه .

مراتب دانایی

در نوشتارهای كلاسیك یا كهن ، سه مرتبه از شناخت و ادراك یاد شده و نوشته شده است كه ما از آنها استفاده می‌كنیم. دو مرحله آن جزء دانایی محسوب می‌شود و یك مرحله آن جزء اطلاعات قرار می‌گیرد.

 علم‌الیقین ، عین‌الیقین و حق‌الیقین كه ما با مفاهیم آن ها كار داریم و نام جدیدی درست نمی‌كنیم.

علم الیقین

در واقع دانستن در مرتبه اطلاعات عمومی است؛ مثلاً : همه می‌دانیم كه مرده ترسی ندارد و كاری از یك مرده بر نمی‌آید ، ولی اگر بخواهیم شب را در كنار یك جنازه سپری كنیم ، آیا واقعاً می‌توانیم خواب شیرینی داشته باشیم ؟ چند جنازه چطور ؟ غسالخانه چطور ؟ شاید بعضی از ما حتی مرده را ندیده باشیم ، در هر صورت اینكه مرده ترس ندارد و كاری هم با ما تدارد ، مطلبی است در حد علم الیقین كه شایدحتی كلمه یقین برای آن اضافه هم باشد. .تقریباً همه انسانها می‌دانند كه اعتیاد چیز خوبی نیست ، ویرانگر است! خانمان برانداز است ، فلان است وغیره . ولی چند نفر واقعاً از اعتیاد سر در می‌آورند ، این گونه دانستن صرفاً در حد اطلاعات است و خیلی وقت‌ها برداشتی ، غلط و سطحی می‌باشد و نمی‌توان آن را جزو دانایی محسوب كرد تنها در حد اطلاعات عمومی است .

عین الیقین

از این مرحله وارد دانایی می‌شویم ، تعدادی از مردم هستند كه بدون ترس و با خیال راحت در كنار اموات زندگی می‌كنند ، می‌خوابند ، غذا می‌خورند ، كه در واقع شغل آنها مرده شویی و قبركنی است . این افراد در مورد اینكه مرده ترس ندارد و كاری نمی‌كند به عین الیقین رسیده‌اند . آنها این مسئله را حس كرده‌اند زیرا تجربه آن را دارند .

حق الیقین

 به معنی یقین در مقام حقیقت است، یعنی یقین حقیقی ، هیچ‌كس به اندازه خود مرده از بی حركت بودن و همینطور بی خطر بودنش مطلع نیست. گاهی اوقات انسانها پس از مرگ كالبد فیزیكی خود را می‌بینند كه بی حركت گوشه‌ای افتاده ، این تجربه برای برخی بسیار غیر منتظره است .یعنی آن را با تمام وجود حس میكنند.

در مورد مسئله بیماری اعتیاد بعضی‌ها یك چیزهائی جسته گریخته شنیده‌اند و یا مثلاً فیلمهایی در موردش دیده‌اند حالا درست یا غلط خدا می‌داند، شاید هم چند باری در چهارراه‌ها و بیغوله‌ها افراد بیچاره ژنده‌پوش وكثیفی را دیده باشند،با نام معتاد، و وجودشان مملو از تنفر و بیزاری ار چنین موجوداتی شده باشد كه سر بار جامعه‌اند،بی‌اراده،دزد‌و(…)هستند ولی هیچكدام پا را فراتر از این نگذاشته‌اند كه البته اگر اطلاعات درستی به آنها داده شود ، مفید فایده است وبسیار هم مؤثرمی‌باشد كه متاسفانه اغلب چنین نیست،این مرتبه از دانستن همان علم‌الیقین است.

 برخی سالها با بیمار معتاد زندگی كرده‌اند،حالا در نقش پدر،مادر،فرزند،همسر،خواهر، برادر و... بوده‌اند و چه بسا سختی بسیاری هم متحمل شده باشند،همسری كه سالها اعتیاد همسرش را به‌دوش كشیده و خرج خانه را در آورده وبا شكیبائی آبروداری كرده،در تجربه همسرش بسیار سهیم است‌.

این دانستن در مورد اعتیاد می‌تواند از نوع عین‌الیقین باشدكه جزء دانائی است. اماخود بیمار اعتیاد یا معتاد ازهمه بیشتر اعتیاد را تجربه كرده ،‌ با تمام ذرات وجودش ومفهوم خماری برای اوبا مفهوم خماری برای رهگذرخیابان كه تنها در مرتبه علم‌الیقین است فرق دارد.  معتاد می‌تواند به درجه حق‌الیقین در مورد مسئله اعتیاد برسد،یعنی شرطش را دارد.

نكته مهم:‌

 آنچه گفته شد به این مفهوم نیست كه ما باید هر چیزی را تجربه كنیم،اصولاً تجربه همه چیز كار انسانهای نادان است زیرا بسیاری مسائل را دیگران كشف كرده‌اند وبرای شكافتن و فهمیدنش بهای بسیاری پرداخته‌اندو‌ما با این كار زحمات و تلاش آنها را نادیده می‌انگاریم و در این صورت تجربه دیگران از گردونه خارج می‌شود و لذا تاریخ تكرار می‌گردد.  مثلاً اگر بخواهیم دوباره چرخ را اختراع كنیم كار خردمندانه‌ای نیست ؟! . تجربیات دیگران در قالب آموزش در اختیار ما قرار می‌گیرد و این هدیه آنهاست.

درمورد نحوه شكل‌گیری دانائی یك مثال می‌تواند بسیار سودمند باشد. دانشجویی در دانشگاه به آزمایشگاه می‌رود. استاد آموزش ابتدایی را می‌دهد. نحوه آزمایش ، هدف از آزمایش و .... دانشجو پس از آموزش، كار خود را شروع می‌كند و وسایل را فراهم می‌نماید. البته وسایل از پیش موجود می‌باشند. سپس آزمایش شروع می‌شود. در طول آزمایش دانشجو مدام نظاره‌گر است ، ارقام را یادداشت می‌كند و ابزارها را به نوبت تنظیم می‌كند و به آنچه روی می‌دهد به دقت نظاره می‌نماید و شش دانگ حواس او محو مراحل آزمایش است و به چیز دیگری توجه نمی‌كند ، در واقع نمی‌تواند توجه داشته باشد، باید در لحظه باشد؛ وگر نه باید از نو تكرار كند.

این فرایند همان تجربه است . شاهد و جاذب پیام‌ها و سیگنال‌ها. پس از پایان آزمایش  ، دانشجو نت‌ها یا نوشته‌های خود را بر می‌دارد و به بررسی آنها می‌پردازد و گاهی اوقات هم به خاطر می‌آورد كه چه كار كرده است . او با تفكر از یك‌سری مجهولات به معلومات می‌رسد ، پرسش‌ها را پاسخ می‌دهد . نمودار رسم می‌كند و خلاصه به یكسری نتایج میرسد این فرایند تفكر است . در پایان نتایج خود را به استاد نشان می‌دهد و استاد اشكالات و نقاط ضعف و قوت را خاطر نشان می‌كند و به او آموزش می‌دهد . استاد آزمایشها را قبلاً انجام داده و به قول معروف فوت آب است . نكته مهم اینكه هر كدام از این مراحل در زمان خود انجام می‌شوند ما نمی‌توانیم وقتی آزمایش می‌كنیم نتایج را به هم ربط دهیم ، زیرا باید نظاره‌گر باشیم و یا وقتی استاد آموزش می‌دهد آزمایش كنیم یا نتایج آن را بررسی كنیم . در زندگی ، دانایی به همین طریق اتفاق می‌افتد . بر این باوریم كه هر كسی بر مبنی خواسته‌اش آزمایش و یا آزمایشهای بخصوصی را انتخاب می‌كند ابتدا آموزش می‌بیند، وارد تجربه می‌شود ، تفكر می‌كند و در پایان رفع اشكال می‌شود و اگر ناقص بود ، دوباره قسمتهای ضعیف را تكرار می‌كند. بگذریم !

در این مورد هم به طور مفصل صحبت خواهد شد . دانشجویی كه حواسش پرت است می‌خواهد كه بداند ولی ناخالصی‌های او حواسش را پرت می‌كند ، دانشجو در آزمایش شركت كرده و این امر نشان دهنده خواست او به جهت یادگیری می‌باشد ، در قسمتی دچار تكرار می‌شود و شاید مجبور شود یك چیز را چند بار تكرار كند ، زیرا در مراحل آزمایش دچار مشكل شده است ، چرا؟ همه ما پیرامون مسائلی كه با آن روبرو هستیم یك دانشجو هستیم و بهتر است این را بدانیم . تكرار صرفاً به این دلیل پیش می‌آید كه ما در یك مرحله دانایی متوقف شده‌ایم ، به همین دلیل امیرالمؤمنین (ع) می‌فرمایند : آن كس كه دو روزش یكسان است متضرر شده است ! زیرا دانایش در هر روز بدون تغییر مانده است . زمان سپری شده ، انرژی هم مصرف شده ولی چیزی برداشت نشده است.

 هر كدام از مراحل پدید آمدن دانایی در زمان خود زیبا هستند . این مطلب در زندگی ما بسیار تاثیر گذار می‌باشد . هنگامی كه برف می‌بارد و یا دسته گلی برایمان هدیه آورده می‌شود یا فیلمی را برای اولین بار می‌بینیم ، همین طور آهنگ دلنشینی را برای اولین بار می‌شنویم ، این زمان ، زمان نقد و بررسی نیست ، بلكه زمان ناظر بودن است .

ناظری تمام عیار ، زمان ، زمان تجربه است ،‌نه چیز دیگر .  اگر غیر از این باشیم از دریافت حس محروم می‌شویم و این هم مقوله‌ای است كه بدان اشاره خواهد شد .

  حـس 

واژه‌های مجهول برای توصیف مجهولات ، خوب معلوم است كه به كجا می‌رسد!؟ هیچ جا ! البته هر كدام  برداشتی داریم ،‌بهتر است ساعتهایمان را با هم تنظیم كنیم .

 حس یكی از صور پنهان است كه تقریباً در همه جا می‌توانیم جای پایش را ببینیم و دنبال كنیم .حس اولین شروع به كار افتادن قوه عقل است ، حس در یك كلام نیرو است . در واقع هر نوع حسی یك نوع نیرو می‌باشد و همانند نیرو عمل می‌كند.

بررسی نیروها 

 برای اینكه به اهمیت حس پی ببریم ، كمی در مورد اثر نیروها در كائنات صحبت می‌كنیم . در طبیعت چهار نوع نیرو داریم كه منشا كل پدیده‌ها و رویدادها همین چهار نیرو هستند .

1-نیروی جاذبه ناشی از جرم 2-نیروی جاذبه و دافعه الكتریكی 3-نیروی هسته‌ای قوی 4-نیروی هسته‌ای ضعیف

اكنون می‌خواهیم كمی در مورد نیروی جاذبه و اثرات آن صحبت كنیم . تمام اجسام دارای جرم هستند و طبق قانون جاذبه تمام اجرام به هم نیرو وارد می‌كنند كه این نیرو را به سمت یكدیگر می‌كشد و جذب می‌كند . بین دو جرم سبك این نیرو اندك است ولی هر گاه دو جسم بزرگ باشند و یا لااقل یكی از آن ها بزرگ باشد ، آن وقت این نیرو قابل مشاهده است . سرتان را درد نیاورم ، تمام حركت اجرام آسمانی بر اساس این نیرو است . اثر این نیرو بر روی اجسام (مثل اثر خورشید روی سیاره زمین) باعث پدید آمدن حركت دورانی می‌شود ، گردش زمین به دور خورشید ، گردش ماه به دور زمین و یا ماهواره‌ها به دور زمین را همین نیروی جاذبه پدید آورده است . از آن گذشته ، پدیده‌هایی نظیر جذر و مد دریاها و اقیانوسها ، اثر نیروی جاذبه ماه می‌باشد . اگر این نیرو وجود نداشت ، تمام اجرام آسمانی به حالت معلق در فضا بدون هیچ حركتی باقی می‌ماندند ، حتی هیچ ستاره‌ای نمی‌توانست نور افشانی كند زیرا شرایط لازم برای واكنشهای هسته‌ای صرفا در اثر نیروی جاذبه پدیدار می‌شود .

خلاصه اینكه نه فصولی داشتیم ، نه شب و روزی ، اصلاً هیچ موجودی نمی‌توانست زندگی كند، چه رسد به اینكه متكامل هم بشوند . حال اگر حس را معادل نیرو بگیریم، ‌می‌توانیم اهمیت آن را درك نماییم . حس در درون ما هم باعث حركت و تحرك می‌شود و تاكنون هم شده است . اگر از ما انجام كاری را بخواهند و یا بخواهیم كاری را انجام دهیم ، ولی در پاسخ بگوییم حسش نیست! ، یعنی در واقع زمانی است كه ما برای انجام آن كار نیروی لازم را در خود نمی‌بینیم و یا دشوار است كه آن نیرو را در خودمان بیدار نماییم.

 در این گونه موارد ، یا دست به آن كار نمی‌زنیم و یا با دشواری و ناراحتی آن كار را به انجام می‌رسانیم . همه چهار نیروی نام برده شده ،‌دو تاثیر عمده را در ما ایجاد می‌كند . آیا می‌توانید حدس بزنید آن دو اثر عمده چه هستند ؟

البته می‌دانیم ذرات حاوی بار الكتریكی می‌توانند دو نوع بار داشته باشند .

الف : بار مثبت ب  : بار منفی

 بار مثبت در اثر كمبود الكترون و بار منفی در اثر فزونی الكترون پدیدار می‌شود . بارهای هم‌نام یكدیگر را دفع می‌كنند و بارهای غیر هم نام یكدیگر را جذب می‌نمایند.

حس در وجود ما چنین اثری را ایجاد می‌كند. یا ما را به سمت چیزی جذب می‌كند و یا از چیزی دور(دفع) می‌نماید. در واقع ما به سمت برخی كارها ، اشخاص یا اجسام جذب می‌شویم و یا از برخی كارها ، ‌اشخاص و اجسام دور می شویم .

 حال بیاییم كمی در مورد این موضوع فكر كنیم . زمانیكه تمایل به انجام هیچ كاری نداریم و یا نمی‌خواهیم با كسی ملاقات كنیم و اصولاً‌دست به عملی بزنیم ، یا وضعیتی پیش می‌آید كه فكر می‌كنیم دیگر چندان فرقی نمی‌كند كاری بكنیم یا نكنیم ،‌ معمولاً از این واژه‌ها استفاده می‌كنیم : حسش نیست! حس و حال ندارم ! بی حوصله‌ام ! بی حسم ! حسم بسته است ! ....

در هر صورت می‌توان گفت تمایل ما و یا عدم تمایل ما برای انجام كارها ، برقراری ارتباطات ، با حس ارتباط نزدیك و عمیقی دارد . می‌توانیم بگوییم تقریباً در همه جا رد پای حس مشاهده می‌شود . پس به نظر شما لازم نیست برای طی سفر خود  در موردش كمی تعمق و تفكر نماییم ؟ در واقع لازم است كه بدانیم كمبود و یا فقدان حس و همینطور بیداری و قوی شدنش ،‌ در درون ما می‌تواند مشكلات و حتی خطراتی را به همراه داشته باشد .

به عنوان مثال : بیماری پوچی و افسردگی و حقارت در اثر كمبود و فقدان حس های بخصوصی در ما به وجود می‌آید و بیماری های جنون ، خودشیدایی، ‌سرگشتگی در اثر افزایش و تقویت برخی حسها می‌تواند بروز نماید . قوی شدن حس در انسان اگر ظرفیتش بوجود نیامده باشد باعث انفجار در ساختارهای ما یا انفجار سلولی می‌شود .

عقل در تكامل خود مانند ماشین تابع خود است و حس اولین شروع به كار گیری قوه عقل است . اگر حس را همانند استارت و یا سوخت موتور عقل در نظر بگیریم ، چنانچه سوخت اولیه قدرت انفجارش 10 برابر شود تكلیف موتور معلوم است . آنوقت احتراق درون موتور می‌تواند به انفجاری بزرگ منتهی شود كه باعث تركیدن سیلندر و خرد شدن پیستون ها می‌گردد. به دیگر سخن اگر استارت بسیار قوی باشد ، به موتور آسیب می‌رساند . انفجار درونی مسئله شوخی برداری نیست . این همه انسان ها كه در بیمارستان ، دارالمجانین، ‌خانه و كلینیك بستری شده‌اند و قادر نیستند تعادل خود را حفظ نمایند ، حركات غیر معقول انجام می‌دهند و برای آرام كردنشان،‌ خروارها قرص و داروی شیمیایی استفاده می‌شود و تنها آن ها را در حالت منگی و گیجی نگه می‌دارند،‌ قوی شدن حس آن ها و نبود ظرفیت لازم در آنان، ‌این وضعیت را پدید آورده است . مایع درون گوش كه شاید مسئله ساده‌ای به نظر می‌رسد ، تعادل فیزیكی ما را كنترل می‌كند. با اندك به هم ریختگی در آن می‌تواند ما را برای همه عمر زمین گیر نماید. برای مثال : شخصی همسر و فرزندانش را در یك حادثه از دست می دهد و ناگهان از این رو به آن رو می‌شود و كارش به تیمارستان می كشد . چرا ؟

 شخصی برای اولین مرتبه حشیش و یا چیزی مشابه آن مصرف می‌كند و خل و چل می‌شود، ‌فردی كوكایین مصرف می‌كند و در قالب ورزش عضلاتش پاره می شوند . این ها همه نمونه‌هایی از انفجار ساختارها چه در قسمت صور پنهان و چه در قسمت صور آشكار می‌باشند، ‌كه همه ناشی از قوی شدن حس و نبود ظرفیت لازم است . روزی از یكی از دوستان كه تجربه مواد مخدر گوناگونی را داشت ، پرسیدم : یك نفر كه می‌تواند 10 بار از بارفیكس ، خود را بالا بكشد ،‌ اگركوكایین مصرف كند ، آن وقت چند تا بارفیكس می‌زند ؟ دوستم با اطمینان پاسخ داد 100 بار تا 200 بار . گفتم بعدش چی؟

پاسخ داد : احتمالاً تاندون های دستش پاره می‌شود و برای مدتی و یا برای تمام عمر فلج و ناتوان می‌شود . ساختار فیزیكی استخوانهای ما و تاندونهای ما برای عضلات ما طراحی و پرورش یافته‌اند و نیروی عضلات ما هم مشخص است . هر گاه وضعیتی پیش بیاید كه ناگهان نیروی آن ها زیاد شود ، دیگر استخوان ها و تاندون ها تحمل فشار وارده را ندارند و معلوم نیست چه بلایی بر سر آن ها بیاید . این در مقوله صور آشكار و جسم است و وضعیتی مشابه آن در صور پنهان وجود دارد .


  • paper | چاله | قدس