وقتی مشکلات فقط به صورت مقطعی حل می شوند، بنابراین تا قیامت و تا انتهای ابدیّت وجود خواهند داشت و سیستم طبیعت و کائنات طوری است که اگر یک مشکلی برای انسان پیش بیاید باید آن مشکل  را حل بکند که اگر برای همیشه این مشکل حل نشود.. تا ابد این مسئله ادامه خواهد داشت.
نوشتار سی دی "مشکل" آقای مهندس دژاکام 

به نام قدرت مطلق الله


بحث بین استاد و شاگرد در تاریخ: ۸۲/۷/۱۴

استاد: ما هم به عینه مشاهده می نماییم که چگونه آنهایی که خواستار رهایی از دست شیطان اعتیاد هستند به آزادی و خلاصی دائم می رسند.

نکته مهم در این مطلب این است که "به خلاصی دائم می رسند" نه.. به خلاصی می رسند. اصولاً انسان یک موجود چالشی است و همیشه در مقابلش یک چاهی قرار می گیرد. اصلاً این خلقت انسان است و از آن اول انسان بر این مبنا خلق شد و هیچ راهی هم جزء این نداشت یعنی اگر همه متفکرین جمع بشوند و تمام افکارشان را روی هم بگذارند و بخواهند جهان را بگونه ای دیگر برنامه ریزی بکنند آیا این شرایط امکان پذیر می شود که یک روزی همه انسانها خوب باشند و هیچ دزدی و فساد و مشکلی نباشد؟ درصدی از این را می شود بوجود آورد.. یعنی بدی کم شود و خوبی زیاد یا بالعکس، این در نوسان است. در ذهنتان تصور بکنید که اگر همه چیز بر وفق مراد باشد انسان چه زندگی ای خواهد داشت؟ آیا کسی دیگر سر کار می رود؟ یا کسی دیگر حاضر می شود به دنبال مشاغل سخت برود؟ آنموقع زندگی انسانها چه خواهد شد؟ چون اصولاً زندگی در پرتو اضداد بنا شده است.. اگر تشنگی و گرسنگی نباشد، سیری معنایی دارد؟ تا نفرت نباشد عشق و تا تاریکی نباشد،  نور معنایی دارد؟ دیگر انسانها هیچ انگیزه ای برای ادامه زندگی ندارند.

بنابراین اگر در زندگی مشکلی وجود دارد همیشه این مشکلات را لعنت خداوند ندانیم.. چون مشکلات جزء بافت زندگی است و شما هر کاری را بخواهید بکنید در مقابلتان یک مشکل و چالشی وجود دارد.. مثل پولدار شدن، کسب علم، استخدام شدن، ترک اعتیاد و... که تازه اینها مشکلات عادی در زندگی است و مشکلاتی وجود دارند که یکمرتبه در سر راه انسان ظاهر می شوند.. مثل تصادف کردن که ممکن است خسارت و هزینه سنگینی را برایمان در بر داشته باشد.

ولی مهمترین مسئله این است که در بعضی از مسائل، انسانها باور نمی کنند که این مشکل را دارند و قبول نمی کنند که نمی دانند این مشکل را دارند! مثلاً من در رشته ای درس خوانده ام و دکترای آن را هم گرفته ام و از سایر علوم چیزی نمی دانم.. ولی این را قبول نمی کنم که نمی دانم! یا شخصی که سالها مواد مصرف می کند، فکر می کند در مورد درمان اعتیاد خیلی می داند و می گوید تا حالا بارها ترک کرده ام و همه چیز را بلدم در صورتیکه هیچ چیزی را نمی داند. پس ما اول باید مشکل را بدانیم.. " اول ندانی را بدان تا بدانی را بدانی." مثلاً کسی که حرفهای رکیک و زشت می زند، باید اول خودش بداند که بددهن است.. یا کسی که در کار دیگران فضولی می کند، اول باید خودش بداند که فضول است و... پس اول باید قبول بکند و بداند که این صفات زشت را دارد وگرنه هیچ حرکتی نمی تواند بکند. حالا اگر مشکل را فهمید و حرکت کرد اینجا یک مثلث تشکیل می شود..

  ۱- حالت اول این است که نسبت به  مشکلی که دارد بی تفاوت می شود و روز به روز این مشکل بدتر می شود! مثل کسی که آب از سقف اتاقش چکه می کند و اهمیتی نمی دهد و روز به روز سوراخ سقف بزرگتر می شود و قبلاً اگر یک کاسه زیر آن می گذاشت الان یک لگن هم بگذارد دیگر فایده ای ندارد.

  ۲- حالتی دیگر این است که آن مشکل را بصورت موقت حل می کند که اکثر انسانها به دنبال حل کردن مشکل بصورت موقتی هستند! مثل بعضی ها که مشکل مادی دارند و می روند پول نزول می کنند که این کار هم حرام است، هم سود پولی را که گرفته اند روز به روز زیادتر می شود و در نهایت زندگی شان را به تباهی می کشانند.

  ۳- مشکل را بصورت دائم حل می کند که اگر انسان توانست مشکل را برای همیشه حل بکند به رستگاری می رسد.. یعنی او روزی زمین خورده است و از زمین بلند شده است و چون بلند شدن از زمین را یاد گرفته، مشکل برای همیشه حل شده است.

بعضی وقتها هم مشکل بدست دیگران حل می شود که آنها هم یا بلد نیستند یا عمداً این مشکل را حل نمی کنند! مثل قصه بیطار و قصاب؛ ( بیطار یعنی دامپزشک) در قدیم روزی یک قصاب در چشمش استخوانی می رود و پیش بیطار می رود و او هم برای مداوا در چشم او دارو می ریزد و پانسمان می کند و می گوید برو هفته بعد بیا.. هفته دیگر هم باز این کار را تکرار می کند و این قضیه دوسه ماهی طول می کشد تا این که بیطار می خواست به مرخصی برود و به شاگردش می گوید که مریضها همه می آیند و یک قصاب هم می آید.. برای چشم او دارو بریز و پانسمان کن تا من بیایم. بعد از چند روز که بیطار می آید می بیند  دیگر قصاب به آنجا نمی آید و مسئله را از شاگردش می پرسد و او می گوید؛ چیزی نشده است قصاب به اینجا آمد و من دیدم که در چشم او یک تکه استخوان است.. آن را درآوردم و چشمش را پانسمان کردم و او رفت. بیطار عصبانی می شود و به شاگردش می گوید؛ تو استخوان به آن ریزی را در چشم او دیدی ولی آن رانهای گوشتی را که می آورد  ندیدی!؟ "استخوان لای زخم گذاشتن" همین است که قصاب هر هفته برای او گوشت می برد و بیطار هم استخوان را لای زخم او نگه داشته بود و فقط چشم او را پانسمان می کرد که مشکل او را موقتی حل می کرد!

حالا ممکن است یکسری از مشکلات هم به این صورت باشد که صورت مسئله را پاک می کنند! مثل همین درمان اعتیاد که در معتادان گمنام، چون در صورت مصرف مواد  بخصوص هروئین.. اگر بخواهند ترک بکنند مشکلاتی از قبیل اختلال در مسائل زناشویی پیش می آید که اولین چیزی که در آنجا می گویند این است که شما رختخوابت را از همسرت به مدت یکسال جدا کن! بجای این که مشکل فیزیولوژی این شخص را حل بکنند.. کلاً صورت مسئله را پاک می کنند. یا کسی می خواهد ترک بکند و می گوید؛ من با پدر و مادرم مواد مصرف می کنم.. می گویند؛ از آن خانواده جدا شو و برو بیرون! یا من با همسرم مواد مصرف می کنم و دو تا بچه دارم.. می گویند؛ از همسرت جدا شو! یا من برای یکی از اقوامم خیلی دلم تنگ شده است و می خواهم پیش او بروم.. می گویند؛ چون او مواد مصرف می کند هیچ وقت خانه آن شخص نرو!  وقتی مشکلات فقط بصورت مقطعی حل می شوند بنابراین تا قیامت و انتهای ابدیت وجود خواهند داشت و سیستم طبیعت و کائنات طوری است که اگر یک مشکلی برای انسان پیش بیاید باید آن مشکل را حل بکند.. اگر برای همیشه این مشکل حل نشود تا ابد این مسئله ادامه خواهد داشت.

ما در متد DST هیچگونه رژیم غذایی نداریم..  شیر باید بخورید ولی به اندازه یک فنجان، کسی که سالها شیر نخورده است یکمرتبه نمی تواند یک لیتر شیر بخورد  باید ذره ذره به خوردن شیر عادت بکند. پرتقال بخورید  ولی به اندازه.. آبلیمو بخورید ولی چند قطره.. سرکه بخورید ولی به مقدار کم.. ما همه مواد غذایی البته غذای سالم و مغذی را می توانیم مصرف بکنیم و اینها ربطی به مواد مخدر و اعتیاد ندارد. پس ما در متد DST هیچگونه رژیم غذایی و رژیم جنسی نداریم.. اما هر چیزی باید بصورت  نرمال و متعادل باشد، بصورت افراط یا تفریط نباشد.

 ما در متد DST می خواهیم مثل آدمیزاد زندگی بکنیم و نمی خواهیم کارهای غیر انسانی انجام بدهیم.. چون هر جا هر مسئله ای که منع بشود مشکلات عدیده و خیلی خطر ناکی را بوجود می آورد. ما شاهد هستیم با متد DST پرونده اعتیاد برای همیشه بسته می شود و کنار گذاشته می شود، مشروط به این که درست آموزش دیده باشیم.

استاد: از کارهای انجام شده، ما نیز خشنود هستیم و این که بعضی وقتها دچار رکود می شوید در مسائل پیش رونده، ناراحت نشوید.. این وقفه ها جزء مسائل کائنات هستند. در کل خلقت هم این قانون اجرا می شود. شما قالبها را دارید.. بایستی در آن قالبها گچ بریزید که صور پنهان و آشکار کلام مطابقت بشود. مانند این که شما یک آبگیر یا مخزنی دارید که بایستی آن را برای کشت و بارور نمودن طبیعت و شجرات صالحه بکار ببرید و این را بایستی با دقت در آن دشت وسیع، طوری به حرکت در آورید که زمین از آن بهره جوید و میوه مطلوب بدهد. پس می دارید که در این میان ممکن است ذره و سنگ و دیگر موانع باشد.. هموار نمودن آنها قدری وقت و زمان لازم دارد تا آماده بشود  البته این تفاسیر کار بسیار مهم است.

سفر اولیها که مثلاً ۱ سی سی یا ۲ سی سی و... شربت OT دارند این قضیه مثل همین مخزن و آبگیر است که باید برای یک هفته مصرف آن را مدیریت بکنند.. باید مواظب باشند که بیشتر از حد معمول مصرف نکنند.. شربتشان زمین نریزد و به موقع کلینیک بروند که بسته نشود.. هنگام عصبانیت OT مصرف نکنند و... همسفرها هم دقت بکنند که سیستم x مسافرها بر اثر مصرف مواد از کار افتاده است و سیستم x همسفرها بر اثر افکار خراب.. بعضی از همسفرها هوس می کنند که چون مسافرها OT مصرف می کنند، اینها هم مصرف بکنند و می گویند که مسافرها OT می خورند پس ما چکار بکنیم!؟ داستان مسافرها با داستان شما خیلی فرق می کند آنها با مواد شیمیایی سیستم شان را تخریب کرده اند  ولی شما قطعاً می توانید با ورزش و جهان بینی به خوبی و راحتی برسید.. کما اینکه خیلی از همسفرها به این مرحله رسیده اند و خیلی شاد و قبراق هستند.

استاد: این آمد و شدها برای باز نمودن کلید مسائلی است که به وقت بر قفل خود جای می گیرد. همان چه که ما و شما می بینیم نه آن است که در ظاهر هست.. هر دیده ای مطالبی پنهانی دارد که برای بازبینی آن نیاز به علمی است که با آموختن و بعضی علوم هم اهدا می شوند تا بکار آیند، مثل همان الهامات که قبلاً ذکر شده است. ما آنچه دریافت می نماییم با بازتابهای آن چندین برابر بایستی بیاموزیم و یاد بگیریم.

داند او خاصیت هر جوهری...... در بیان جوهر خود چون خری

که همی دانم یجوز و لایجوز...... خود ندانی تو یجوزی یا عجوز

حکایتی از فیه ما فیه مولانا؛ حکایت درباره بعضی از انسانهاست که علوم بسیاری را می دانند ولی نمی توانند آن را چفت بدهند..

در قدیم پادشاهی بود که یک پسر داشت و این پسر کودن و کندذهن بود.. پادشاه او را به دست مشاهیر و اساتید بزرگ آن زمان می دهد که به او علوم رمل و جفر و نجوم و غریبه و... بیاموزند. روزی پادشاه یک انگشتری را در مشتش پنهان می کند و به پسرش می گوید بیا و بگو که من چه چیزی در دستم دارم؟ پسر گفت؛ آن چیز گرد و زرد و توخالی است.. پادشاه گفت همه نشانیهایت درست است حالا بگو در دستم چه چیزی است؟ پسر گفت؛ آن باید قربیل (الک) باشد!! پادشاه گفت؛ تو همه نشانیها را از روی علم و دانش، درست گفتی، ولی آنقدر عقلت نرسید که قربیل در دست کسی جا نمی شود؟

مشکل کار ما هم همین جاست.. همه را از روی علم و دانش و مقاله می داند ولی اینجا که می آید می ماند! ما راجع به شیشه، حداقل ده هزار مقاله داریم که تمام نشانیهایش را داده اند ولی این چه چیزی است را نمی دانند؟ راجع به اعتیاد هزاران مقاله وجود دارد که اعتیاد چه هست و چه نیست.. ولی در نهایت نتیجه گیری درستی مطرح نمی شود!

استاد: اکنون همچنین علمای اهل زمان و علوم، موی می شکافند و چیزهای دیگر را که به ایشان تعلق ندارد به غایت دانسته اند و ایشان را بر آن احاطه کلی گشته و آنچه مهم است و به او نزدیکتر از همه آن است خودی اوست و خودی خود را نمی داند.. همه چیز را حل و حرمت، حکم می کند که این جایز است و آن جایز نیست.. این حلال است یا حرام است.. پاک است و یا ناپاک است.. پس این توخالی و زردی و نقش و تدویر، عارضی است که چون در آتش اندازد این همه نماند.

نکته ای که می خواهم اضافه بکنم این است که تصمیماتی که گرفته شده است یکسری قوانین قبلاً روی آنها فکر شده بود و اجرا شده بود.. ولی ما گاهی اوقات متوجه نمی شویم و این قوانین در اثر یکسری ارتباطات و مسائل، ذره ذره تغییر می کند که این ممکن است بر اثر کثرت بچه ها بوده باشد که قبلاً ۲۰-۱۵ کلاس بود و یکمرتبه به ۳۰۰-۲۰۰ کلاس رسیده است و یکی از مسائل این است که وقتی سبدها جمع می شوند باید خزانه روی میز ریخته شود و دبیر باید در حضور تمام اعضاء و گروهها پولها را بشمرد و روی کاغذ بنویسد و به مرزبانها اعلام بکند. نکته دیگر این است که تمام دبیرها باید وقایع جلسه را بنویسند.. نه این که با موبایل ضبط بکنند که این اشکالی ندارد ولی ما می خواهیم دبیرها نویسنده و تندنویس شوند.

مسئله دیگر؛ دبیر وقتی گزارش را می خواند باید گفته های مسافرها را هم یادداشت بکند.. نه این که فقط گفته های استاد را بخواند و وقت استاد فقط ۵ دقیقه است و بیشتر از این حق ندارد صحبت بکند چون وقت برای بقیه اعضاء هم است. اگر کلاس جهان بینی بود و فقط استاد آموزش می داد، قضیه اش فرق می کرد ولی در جلسات عمومی، تمام گروه آموزش می دهند و تجربه شان را می گویند.. بنابراین دبیر باید صحبتهای کسانی را که مشارکت می کنند را بنویسد و آنهایی که مهم هستند را بخواند. دفتر دبیری برای چه نوشته می شود؟ برای این که بگوییم چه کسی استاد بود و چه کسی نگهبان!؟ برای این که اینها تاریخ ماست و ما اینها را برای تاریخ کنگره می خواهیم تا مثلاً در ۲۰ یا ۵۰ یا ۱۰۰ سال بعد بدانند که مثلاً حسین این را گفت و حسن آن را گفت و اینها تفکر و دانششان اینگونه بوده است تا اینها تجزیه و تحلیل بشود. بنابراین دبیر حتماً باید این کارها را انجام بدهد.

مسئله دیگر؛ با آقای سلامی و دیده بانها که صحبت کردم.. تمام گروهها باید هفته ای دو بار مبالغ شان را به بانک بریزند که احتمالاً بخشنامه خواهد شد که حالا به خانمهای مسافر کاری نداریم. تمام گروههای کنگره60 در سراسر کشور، یکشنبه صبح  و سه شنبه صبح هر چه خزانه پیششان است را به حساب بریزند و هر گروه باید دو تا فیش داشته باشند و پول را پیش خودشان نگه ندارند.

مسئله دیگر؛ هیچ گونه وجهی در سراسر کشور به کنگره60 بصورت نقدی پرداخت نمی شود.. این نیست که ما به افرادمان اعتماد نداریم، آنقدر که ما به مرزبانها اعتماد داریم به چشمهای خودمان اعتماد نداریم. این مطالب مال آینده است.. آینده ای که نه من هستم و نه شما هستید و نه افراد دیگر.. بنابراین هیچ پولی را به مرزبانها بصورت نقدی پرداخت نکنید  چون در آینده ایجاد مشکل می کند.

مسئله دیگر؛ ما هیچ نذری را قبول نمی کنیم.. نذر و صدقه را به فقرا، مسجد، حسینیه، صندوق صدقات و... می دهند. شما اگر می خواهید کمک بکنید پول را به سبد بریزید، مگر این که  بگویی که من مثلاً این ۵۰ تومن را داده ام و بخواهی خودت را مطرح بکنی! اگر شما یک میلیون هم در سبد بریزید هیچکس به شما اعتراضی نمی کند. و پولهای پاره ۱۰۰ و ۲۰۰ و ۵۰ تومنی را در سبد نریزید چون در شمارش ایجاد مشکل می کند.. حالا ۵۰۰ تومن اشکالی ندارد ولی کسی که فقط ۲۰۰ تومن می تواند به سبد بریزد حتماً خودش به این پول بیشتر نیاز دارد و لازم نیست این کار را بکند چون اشخاص قویتر هستند و مبالغ بیشتری را می توانند درون سبد بیندازند. اینها نکاتی بود که گفتم  مورد توجه و استفاده قرار بدهید.




طبقه بندی: سی دی های مهندس دژاکام و امین دژاکام،
برچسب ها: درمان اعتیاد وب لژیون آقای فریدون جنابی، متن کامل سی دی های کنگره ۶۰، نوشتار سی دی مشکل،

تاریخ : یکشنبه 26 دی 1395 | 10:04 ق.ظ | نویسنده : محمد حیدری | نظرات شما عزیزان

elfinmalady7946.jimdo.com
شنبه 14 مرداد 1396 05:01 ب.ظ
If you would like to get a great deal from this post
then you have to apply such strategies to your won website.
سعید آبیار
سه شنبه 28 دی 1395 10:51 ب.ظ
باسلام وخداقوت به استاد وهمکارگرامی آقای جنابی وزحمتکشان وبلاگ شما.خدمتتان مستدام
سعید آبیار
سه شنبه 28 دی 1395 10:51 ب.ظ
باسلام وخداقوت به استاد وهمکارگرامی آقای جنابی وزحمتکشان وبلاگ شما.خدمتتان مستدام
سعید آبیار
سه شنبه 28 دی 1395 10:51 ب.ظ
باسلام وخداقوت به استاد وهمکارگرامی آقای جنابی وزحمتکشان وبلاگ شما.خدمتتان مستدام
پاسخ محمد حیدری: سلام خیلی ممنونیم‌از شما
مریم حسینی
دوشنبه 27 دی 1395 08:30 ق.ظ
خدا قوت به نویسنده و خدا قوت به استاد موفق باشید
پاسخ محمد حیدری: سلام ممنون از شما
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

  • paper | چاله | قدس