اگر می خواهی تقدیرت خوب باشد باید اعمال، رفتار و کردارت درست باشد و به طرف ارزشها حرکت بکنی و به آن فرامینی که رسول خدا فرموده و در کتاب است عمل بکنی.. این خیلی مسخره است که من فساد و جنایت بکنم و هزاران حقه و کلک بزنم بعد بخواهم با گریه و زاری، تقدیرم را عوض بکنم! شما خودتان کلاهتان را قاضی کنید و ببینید که آیا خنده تان نمی گیرد..؟

به نام قدرت مطلق الله


نوشتار : سی دی سرنوشت 

بحث بین استاد و شاگرد در تاریخ: 75/3/3

استاد: ما همه خوب هستیم و یاد گذشته را می نماییم و بابت هیچ یک از وقایع گذشته تأسف و تأثری نداریم، زیرا هر موضوع بجای خود هم فرمان است و هم تقدیر و از هیچ کدام نیاید روبرتابیم.

این مبحث در مورد تقدیر می باشد که من را به یاد شعری می اندازد که بارها برای شما خوانده ام که؛ کبوتر بچه ای بودم مادرم مرد..... مرا با شیر گاو آموختند از بخت بدم گوساله اش مرد..... مرا بردند به مکتب خانه عشق..... معلم آمد و درس غمم داد....! این شعر اکثراً در قدیم روی دیوار زندانها توسط کسانی که در بند بودند و خلاف کرده بودند نوشته می شد یا کسانی که در فقر و ناکامی و مشکلات بودند این شعر را می خواندند که در این قسمت همه مشکلات را به گردن سرنوشت می انداختند یعنی اگر من امروز مرتکب قتلی شده ام و در زندان هستم یا من اگر در سختی بسر می برم این دست تقدیر و سرنوشت بوده و من هیچ تقصیری در این قضیه ندارم! در قدیم می گفتند سرنوشت هر یک از ما روی پیشانی مان نوشته شده است.. ولی ما می خواهیم راجع به این قضیه صحبت کنیم و بگوییم که سرنوشتها با خواست اشخاص رقم زده می شود.

تشکیلات و سازمان الهی یک سازمانی است که همه چیز در نهایت دقت و نظم و با حساب و کتاب تنظیم شده است.. حالا هر اسمی که می خواهید بگذارید، تشکیلات طبیعت، هستی، کائنات، نیروهای مافوق و... فرقی نمی کند مهم این است که یک قدرت و نیرویی پشت این سیستم الهی وجود دارد.. اینطور نیست که روی پیشانی کسی بنویسند قاتل، جانی، زندان، بیکار و...! حالا اگر بروید از کسانی که عارف، فیلسوف، دانشمند، سرمایه دار و... هستند بپرسید که چه شد به این مرتبه رسیدید؟ می گویند؛ تلاش کردیم، زحمت کشیدیم، کارهای ضد ارزشی انجام ندادیم و... ولی کسی که به زندان افتاده است نمی گوید که من تنبلی و کاهلی کردم و به اینجا رسیدم. البته این یک ریشه کهن و سابقه ای هم دارد که من نمی توانم همه اش را برای شما باز بکنم.

تقدیر از قدر می آید و قدر یعنی اندازه.. سرنوشت را ما خود بوجود می آوریم که نمونه کوچکش پروسه ای است از بدو تولد تا الان و نمونه بزرگش از روز ازل یا از روز پیمان الست می باشد، وقتی کسی در زمان حال، شروع به مصرف مواد مخدر بصورت تفریحی می کند تقدیر این شخص در آینده معتاد شدن است.. حالا وقتی یک مصرف کننده شد و بافور بدستش گرفت آنوقت با دست محکم به پیشانی اش می زند و می گوید که این پیشانی نوشت من بوده است که معتاد شوم!! فردی بستن دهانش در اختیارش نیست و از صبح تا شب هر چه گیرش بیاید می خورد که این کار را در زمان حال انجام می دهد و در آینده این شخص دچار اضافه وزن یا چاقی می شود! کسی که سر کارش حقه بازی می کند و وظیفه اش را بخوبی انجام نمی دهد تقدیرش پسرفت کردن یا اخراج شدن است و کسی که کارش را درست انجام می دهد تقدیرش پیشرفت کردن و ترفیه گرفتن است.

اعمال امروز ما ترسیم کننده فردای خودمان است.. تمام آنهایی که در درمان DST، روی پروژه و برنامه هستند و مرتب و منظم هستند سرنوشتشان رهایی، آزادی و خلاصی است و آنهایی که روی شربت OT هستند ولی شیشه و... مصرف می کنند در واقع  به  خودشان خیانت می کنند که اینها در زمان حال روی برنامه نیستند و تقدیرشان این است که معتاد خواهند ماند.

شما وقتی به سیستم پیچیده بدن انسان از نظر بیوشیمی نگاه بکنید می بینید که چه اجزای ریز، مکانیزم ها، فعل و انفعالات و چه دانش و علمی است که بوجود آورنده جسم ما هستند که حتی قابل تصور نیستند و چقدر سلول در داخل مغز استخوان تولید می شوند که جزء سیستم ایمنی بدن هستند و میکروبها و ویروسهایی که به بدن حمله می کنند را از بین می برند.. وقتی می بینید که در این قسمت بدن چنین نیرویی وجود دارد شما خیال می کنید در طبیعت و خلقت انسانها چنین نیرویی وجود ندارد؟ که تو بخواهی دزدی بکنی، آدم کشی بکنی، خلاف بکنی و از نظم و نظام خارج شوی و کسی هم با تو کاری نداشته باشد!؟

سرنوشتها با خواست اشخاص رقم زده می شوند.. حرکت ما در هستی مثل حرکت حول یک دایره است که انگار ما در تاریکی سوار خودرو یا پیاده دور میدانی می چرخیم و در حال چرخش به دور این میدان، پشت سرمان یک چاهی می کنیم یا میخ روی جاده می ریزیم یا مانع می گذاریم و رد می شویم و می رویم و فکر می کنیم که همه چیز تمام شد ولی نمی دانیم که حرکت ما دایره وار است و دوباره این موانع بر سر راه خودمان ایجاد مشکل می کنند و خودمان در چاهی که خودمان کنده ایم می افتیم.. تقدیر هم اینطور اتفاق می افتد و چیزی نیست که روی پیشانی ما نوشته شده باشد.

اول با خواست ما تقدیر ما رقم زده می شود و بعد فرمان الهی است که در شرایط خاصی ممکن است صادر شود.. مثلاً وقتی به رسول خدا فرمان الهی صادر شد قبلاً رسول خدا کارنامه قابل قبولی داشته و برای رسالت و پیامبری مناسب بوده است یا افراد دیگر.. مثلاً در کارخانه ای همه کار می کنند و یک مهندس یا کارگری در کارش خیلی منظم و دقیق است که در این صورت فرمان ارتقاء شغل و مرتبه از طرف رئیس کارخانه برای او صادر می شود. فرمان موقعی برای شخصی می آید که خیلی خیلی خوب کار می کند و در کارش بسیار مرتب و دقیق است.. حالا کسی است که خیلی جنایت می کند فرمان سقوط آن صادر می شود.

موضوعی که برای ما بسیار حائز اهمیت است این است که تک تک ما امروز داریم تقدیر فردایمان را می نویسیم و عوض کردن تقدیر با مرثیه خوانی و گریه زاری کردن جواب نمی دهد.. حکایت فردی است که برای سگش گریه می کرد و کسی از او پرسید برای چه گریه می کنی؟ گفت؛ برای سگم گریه می کنم که دارد از گرسنگی می میرد، آن شخص گفت در خورجینت چه داری؟ گفت؛ نان، گفت یک تکه از آن را به سگت بده، گفت؛ نه.. من گریه برایش می توانم بکنم ولی از آن نان نمی توانم برایش بدهم!

اگر می خواهی تقدیرت خوب باشد باید اعمال، رفتار و کردارت درست باشد و به طرف ارزشها حرکت بکنی و به آن فرامینی که رسول خدا فرموده و در کتاب است عمل بکنی.. این خیلی مسخره است که من فساد و جنایت بکنم و هزاران کلک و حقه بزنم بعد بخواهم با گریه و زاری تقدیرم را عوض بکنم؟ شما خودتان کلاهتان را قاضی کنید و ببینید که آیا خنده تان نمی گیرد؟ ما در مورد وقایع گذشته مان تأسفی نمی خوریم چون اگر چیز خوب یا بدی بوده است همه اش با خواست خودمان بوده که گذشته ما یا خواست بوده یا تقدیر یا فرمان الهی.. بنابراین خودم کردم که لعنت بر خودم باد یا خودم کردم که احسنت بر خودم باد..

استاد: سخن من و یا همگی ما با شماست.. شما در بعد زمان خویش با کوشش سخت از هیچ موضوعی نباید خوف داشته باشید و یا دور شوید زیرا تقدیر و فرمان الهی است.. با مسئله نیک و بد آن سخن نداریم زیرا به نظر و فکر ما ممکن است بد بودنش پرده ای از رازهای نهان را باز نماید و همینطور جهت دیگر در بعضی موارد..

گاهی اوقات ممکن است مسائلی پیش بیاید که به نظر ما بد باشد ولی در درون یک اتفاق بد ممکن است رازهای نهانی نهفته باشد و بعد آشکار شود که بهترین مثال مثال خودم است که در اثر مصرف سیگار دچار سکته قلبی شدم  که در بیمارستان جراحی شدم حالا بماند که چقدر هزینه در بر داشت.. این بیماری یک مسئله خیلی بد و ناراحت کننده ای بود ولی راز همین اتفاق بد، روش درمان سیگار بود یعنی از دل یک پیشامد بد یک راز که درمان سیگار بود بیرون آمد و برملا شد که هم اینک در هفته 30-20 نفر از بچه ها به رهایی سیگار می رسند و چقدر از مرگ و میرها جلوگیری می شود که اگر آمار تمام مرگ و میرها بر اثر اعتیاد، تصادفات، بیماریهایی مثل ایدز و...، حملات تروریستی و... را با هم جمع کنیم باز آمار مرگ بر اثر استفاده از سیگار بیشتر است! منظورم این است که در زندگی ما ممکن است وقایع و اتفاقهای بدی پیش بیاید ولی در آن خیر بزرگی وجود داشته باشد.. یک دانه گردو زیر نیم متر خاک و در جای تاریکی قرار می گیرد ولی با تلاش و حرکت از زیر خاک و آن تاریکی و ظلمت بیرون می آید و تبدیل به یک درخت تنومند می شود.. پس در صورت بروز مشکلات، بلایا، ناکامیها و شکستها ناامید نشویم، ممکن است خیر ما در همین شر باشد.

استاد: می بایستی به اعمال خویش نظر بیفکنیم تا آنچه بر ما می گذرد با تصفیه ما را به یاد مسائل از یاد رفته بیاورد خواه از خود باشد و یا عمل مربوط به خویشان باشد.

ما باید همیشه اعمالمان را مورد ارزیابی قرار بدهیم.. بعضی اوقات ما دائماً در حال مقصر جلوه دادن دیگران هستیم و همیشه می خواهیم همه چیز از طرف دیگران به ما برسد! هیچ وقت ماهیگیری یاد نمی گیریم و می خواهیم دیگران به ما ماهی بدهند.. من دیروز جایی بودم که در آنجا سی و دومین همایش سالیانه انجمن مددکاری ایران برگزار شد و برگزیدگان مختلفی را در یازده رشته راجع به مددکاری مثل؛ بهترین دانشگاه، بهترین قاضی، بهترین دادستان و... را انتخاب کرده بودند که کنگره60 هم از نظر مددکاری به عنوان برگزیده سال 96 انتخاب شد که این افتخار بسیار بزرگی است و اگر کنگره60 از طرف ستاد، انجمن مددکاری کشور و... انتخاب می شود این کارنامه ماست و این فرمان الهی و تقدیر ما نیست اینها حاصل زحمات و کوشش ماست که این مبارک همه اعضای کنگره 60 باشد.. این کار، کار همه اعضای کنگره از آن تازه وارد گرفته تا آن مشاور، مسئول OT، مسئول انتشارات، مرزبان، ایجنت، دیده بان، گروه خانواده، همسفرها و مسافرها همه در این راه تلاش کرده ایم و کنگره60 سیستمی است که هم با دولت و هم با مردم تعامل دارد و بدخواه هیچ کسی نیست..

حالا نکته ام اینجا بود که یک فردی مقامی داشت و آنجا سخنرانی می کرد و مشکلی که اکثر سخنرانهای ما دارند این است که همیشه وقت کم می آورند و زمان سخنرانی خود را نمی توانند تنظیم بکنند و آن مجری بیچاره باید مدام متذکر شود که وقتتان تمام شده است و این سخنران داشت آموزش می داد که شما انسانها نباید به حق و حقوق دیگران تجاوز بکنید و جالب بود که مجری داشت خودش را می کشت که وقتت تمام شده است و این آقا خودش داشت به حقوق دیگران تجاوز می کرد و یک سخنرانی 15 دقیقه ای را به نیم ساعت کشانده بود و هنوز هم نمی خواست میکروفن را تحویل بدهد و خودش به کسانی که فحش و ناسزا می گویند فحش می داد که شما نباید به دیگران فحش بدهید! که این خیلی خنده دار است.. البته همایش خوبی بود ولی در بعضی از همایش ها مثلاً اگر قرار است ساعت 9 صبح همایش برگزار شود ساعت 10 شروع می شود و اگر ساعت 3 قرار است تمام شود ساعت 7 شب تمام می شود یا اگر ناهار را می خواهند ساعت 2 بدهند ساعت 4 ناهار می دهند و غذا برای میهمانها کم می آید و... کسی که نمی تواند یک همایش 300 نفری را بخوبی برنامه ریزی و برگزار بکند چطور می تواند برنامه ای را برای یک شهر یا یک کشور تنظیم بکند!؟ یا جمعیتی را در یک همایش منتظر می گذارند تا فلان وزیر یا فلان مقام بیاید و سخنرانی بکند که همین مقام مربوطه وقتی خودش نمی تواند سر ساعت مقرر به همایش و سخنرانی اش برسد این هم بدرد نمی خورد.. این شخص چطور می خواهد مثلاً برنامه فلان وزارتخانه را تنظیم بکند؟ منظورم این است که ما در تمام قسمتها باید خودمان رعایت بکنیم و چیزی است که باید یاد بگیریم.. می بایستی به اعمال خویش نظر بیفکنیم و ببینیم که ایراد ما کجاست و آن را برطرف و تصفیه بکنیم و چیزهایی را که از یادمان رفته است را به یاد بیاوریم.

شاگرد: مطالبی که می فرمایید واقعاً عین قانون است و حقایق ژرفی را آشکار می نماید.. چگونه می توان این مطالب را انتقال داد؟

استاد: در خصوص بعضی از مسائل به صراحت بیان ننمایید زیرا مانند میوه ای نرسیده می باشد که قابل خوردن نیست و در این راه تعصب نداشته باشید. به یاد نیروهایی باشید که از آنها انرژی دریافت می دارید و در عمل خویش بکار بندید. ما با ادامه سخنان گذشته خود که شامل مسائل پیش رونده بود موافق می باشیم.

من نوعی ممکن است یکسری از رازهای خلقت را بدانم ولی وقتی این را می خواهم برای انسانها بیان کنم باید ببینم که این انسانها از نظر تفکر و اندیشه به این درجه رسیده اند یا خیر؟ و یکی ازمهمترین مسائل این است که نباید تعصب داشته باشید.. ما باید به اعتقادات و افکار یکدیگر احترام بگذاریم و نخواهیم کسی را بکوبیم و به او برچسب بزنیم.. هیچ ماست فروشی نمی گوید که ماست من ترش است.




طبقه بندی: سی دی های مهندس دژاکام و امین دژاکام،
برچسب ها: درمان اعتیاد، وب لژیون اقای فریدون جنابی، مقالات مهندس دژاکام،

تاریخ : شنبه 6 خرداد 1396 | 07:23 ب.ظ | نویسنده : محمد حیدری | نظرات

http://ameblo.jp/
چهارشنبه 18 مرداد 1396 04:17 ب.ظ
Howdy! Quick question that's totally off topic. Do you know how
to make your site mobile friendly? My website looks
weird when browsing from my iphone. I'm trying to find a template or plugin that might
be able to resolve this problem. If you have any recommendations, please share.
Appreciate it!
پاسخ محمد حیدری: Hello, For more comments, you can link to your site, such as www.peyvandha.com, to see more
فریدون جنابی
یکشنبه 7 خرداد 1396 09:57 ق.ظ
بااحترام...دقیقن سرنوشت انسانها بدست و خواست خودشان نوشته می شود .ممنونم آقای حیدری مطلب خوبی را انتخاب کردید ...یاعلی
پاسخ محمد حیدری: سلام . ممنونم از شما
حسن مددپور
شنبه 6 خرداد 1396 11:57 ب.ظ
بسیارعالی بود مخصوصا این مطالب برای امثال من که تجربه شکست های پی درپی رادرپرونده زندگیمان داریم بسیارمفید خواهدبود نیروهای منفی اینطوردرگوش من زمزمه میکنند،که تو انسان ضعیفی هستی ویا سرنوشت تو شکست ونابودیه واین مطالب نشان میدهد که میتوان سرنوشت راازسرنوشت وبارجوانه زد مرسی محمدجان زحمت کشیدی
پاسخ محمد حیدری: سلام ممنونم از شما رهجوی عزیز اقا حسن . به امید رهایی و شادی پی در پی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

  • paper | چاله | قدس