تبلیغات
درمان اعتیاد وب لژیون آقای فریدون جنابی - نوشتار ( سی دی کمان ) از مهندس دژاکام
 پیوند محبت و عشق که خورد دیگر دست شما نیست.. شما نمی توانید کاری بکنید و فرار بکنید چون محبت را بدست آورده اید و  شکار محبت شده اید.. دیگر اختیار شما دست محبت است و محبت شما را به اینور و آنور می کشاند و شما را از آن سر شهر به  کنگره می کشاند که بیایید به انسانها خدمت بکنید بدون هیچ چشم داشتی و محبت شما را می
کشاند تا جایی که بی مزد کار بکنید بدون هیچ تمنایی..
نوشتار سی دی "کمان" آقای مهندس دژاکام

به نام قدرت مطلق الله

بحث بین استاد و شاگرد در تاریخ: ۷۶/۱۱/۱۵

ما در جلسه قبل جسم را به عنوان یک شهر یا بلد مطرح کردیم.. الان فکر می کردم دیدم که اگر این بلد را شهر اطلاق می کنیم این یک شهر صنعتی است و یک شهر معمولی نیست.. شهری است که در آن انواع و اقسام کارخانه ها و پالایشگاههای عظیم دایر است و در حال کار کردن هستند و اهمیت فوق العاده ای دارد و ما باید برای این جسم ارزش قائل باشیم و در سلامتی آن کوشا باشیم.

ما معلمی که راه و مسیر درست در زندگی را به ما آموزش بدهد کم داریم.. برای تاریخ، جغرافیا، ادبیات و... معلم داریم ولی معلمی که به ما اخلاق را بیاموزد نداریم یا معلمی که به ما آموزش بدهد چکار بکنیم که مریض نشویم را نداریم این که فقط بگویند؛ مسواک بزنید، غذای آلوده نخورید، دستتان را مرتب با آب و صابون بشویید و... اینها جای خودش، ولی بشر موجودی است که به دنبال دلیل است و اگر دلیل هر چیزی برایش مشخص شود آنوقت فرق می کند.. همین مواد مخدر که تمام عالم می گویند بد است ولی باز عده کثیری هر روزه به آن روی می آورند برای این که دلیل ارائه نکردند و کسی که مواد مصرف می کند می گوید؛ من فلان مواد را مصرف می کنم در عوض فلان کار را برایم انجام می دهد و مسئله من را حل می کند! مواد مخدر در کوتاه مدت به انسان در ابعاد و جهات متعدد کمک می کند ولی در دراز مدت تخریب بسیار عظیمی را در شهر وجودی ایجاد می کند.. ما باید به این قضیه توجه بکنیم که اگر درست توجه بکنیم بیمار نمی شویم. ما این همه پزشک، بیمارستان، آزمایشگاه و... داریم که خدا به این پزشکان عمر بدهد و وجودشان بسیار ضروری است ولی کار این پزشکان این است که هر وقت انسان مریض شد او را درمان بکنند ولی آیا سیستمی داریم که سیستم سلامتی باشد؟ ما آموزش ببینیم که چکار بکنیم بیمار نشویم؟ اگر چنین سیستمی یک دهم نیرو و توان علمی و مالی آن گروه اول یعنی سیستم پزشکی که بیماران را درمان می کند را داشت من فکر می کنم حداقل چهار پنجم کسانی که بیمار هستند دیگر بیمار نمی شوند البته اگر آن اطلاعات و دانش و آگاهی را بدهیم و جسم را خیلی خوب به انسانها معرفی بکنیم. اگر افرادی بیایند و از همین ماه مبارک رمضان استفاده بکنند و روزه بگیرند ممکن است خیلی از بیماری هایشان بهبود پیدا بکند و اگر اطلاعات و آگاهی داشته باشیم می توانیم در جهت بهبود جسم حرکت بکنیم و اصلاً بیمار نشویم.

استاد: ما هم خوب هستیم و رمضان دیگری را سپری می نماییم.. از جسم خود شاکر باشید که به فرمان الهی تعظیم نمود و در این سفر تو را همراهی کرد. هستی، ضامن وجود هر یک از اعضای تنی است که بی وجود هم شایسته حیات نیست.

جسم به فرامین الهی تعظیم کند یعنی این که دیگر مشروبات الکلی مصرف نکنیم.. مواد مخدر مصرف نکنیم.. این اعمال، اعمالی شیطانی هستند  و اینها خمر هستند که روی شخصیت انسان حجاب، پرده و پوشش می کشند وقتی ما می گوییم قمار، این یک لغت کلی است در مورد همه چیز مثل؛ ورق بازی، شیر یا خط، پوکر، شرط بندی و خیلی چیزهای دیگر که مشمول همین کلمه قمار می شوند.. خمر هم همینطور است لغتی کلی است برای همه نوع مواد مخدر حتی داروهای روان گردان و... جسمی که به فرامین الهی تعظیم می کند قوانینی را هم که خداوند مطرح می کند اجرا می کند.. جسمی که مواد مخدر مصرف می کند وقتی به فرامین الهی تعظیم می کند دیگر مواد مصرف نمی کند.. جسمی تعظیم می کند که بتواند روزه بگیرد و از پرخوری و زیاده روی دست بردارد.

هر یک از اعضای بدن ما اگر درست کار نکند ادامه حیات امکان پذیر نیست که شیخ سعدی می فرماید؛ بنی آدم اعضای یک پیکرند..... که در آفرینش زیک گوهرند..... چو عضوی به درد آورد روزگار..... دگر عضوها را نماند قرار..... این کلام، خیلی اعجاب انگیز است اگر یکی از اعضای بدن کار نکند و دچار رنج و درد باشد بقیه عضوها هم در رنج و عذاب هستند. در سیستم ما هم کسی که در رنج و عذاب است باید اگر می توانیم به او کمک بکنیم البته اگر او خودش بخواهد بعضی ها در رنج و سختی هستند ولی چون خودشان نمی خواهند به آنها کمکی شود پس قابل کمک کردن نیستند. در کل؛ همه برای یکی و یکی برای همه.. اگر کسی مسئله ای دارد باید همه ما به او کمک بکنیم که در مقوله اعتیاد ما داریم این کار را انجام می دهیم.

استاد: ما شما و حال شما را در این بازار، خوب می دانیم.. اما این بار متاعی که عرضه داشتید بسیار تا بسیار برای دوستان قابل بود، انشالله به فضل الهی در ستونهای دیگر سرفراز بشوید و پرچم دل را به اهتزاز درآورید و خود را از بسیاری جهات، مسلح سازید تا این که به معنا شیفتگان حق بیایند که نیاز بوده است و در این باب توفیق حق تعالی را آنچنان که شایسته است انجام داده باشید و عبادت ظاهری برای آنانی باشد که طلب می نمایند و شتاب به پیوستن به آن را دارند. حال، شما قدری سخن بگویید تا ما از بهر شما شنونده باشیم.

منظور از شیفتگان حق بیایند یعنی تو وقتی بخواهی از این مسئله خروج بکنی باید خود را مسلح بکنی در ابعاد مختلف.. تا آنهایی که شیفتگان حق هستند بیایند که این مال سال ۷۶ است و الان خیلی هایشان آمده اند یعنی برای انجام این عمل و برای خروج انسانها از اعتیاد، تاریکی و ظلمت احتیاج به نیروهای بسیار زیادی است که بیایند و وارد صحنه شوند که خیلی ها آمده اند و دارند کار می کنند و به افراد دیگر کمک می کنند که این افراد شامل؛ راهنماها، مرزبان ها، دیده بان ها، ایجنت ها و حتی نگهبانها و استادها و عده کثیری هستند.. چون یک نفر که نمی تواند کاری بکند من یک نفر بودم و چکار می توانستم بکنم؟ همه آمدند و برای آکادمی و دانشگاهها هم همه خواهند آمد و هر چقدر که هزینه داشته باشد پولش داده خواهد شد و زمینش هم گرفته خواهد شد.. بنابراین ما اگر در صراط مستقیم باشیم و درست حرکت بکنیم مطمئن باشید که وعده خداوند دروغ نیست و ما حتماً موفق می شویم و هر انسانی که در سختی ها و مشکلات بدون پروا مسیرش را درست طی بکند قطعاً خداوند به او کمک خواهد کرد.

هیچ عبادتی جهت بیهودگی نیست و هر عبادتی یک حکمتی دارد.. مثل؛ روزه، نماز، پرهیز از محرمات و... که اگر ما حکمت یک عبادت را در نظر نگیریم این می شود عبادت ظاهری.. کسانی که به شوق وصال چیزی فقط ظاهر آن چیز را در نظر می گیرند آنها هرگز نخواهند رسید. حکمت و هدف اجرای متد DST، رهایی و قطع کامل مواد مخدر است.

شاگرد: لطفاً کمی در مورد محبت صحبت بکنید.

استاد: محبت اتفاق نیست، تقدیر نیست، محبت دامنه وسیع یک کمان بی انتهاست، واقعی است، اگر باشد حقیقت است و دیدن حقیقت چشم دل می خواهد به آن ارج بگذارید.. انشالله حق تعالی یاریتان نماید. گوش بسپارید، صوت را با امواج مخصوص به خود جلب خواهید نمود مانند دریافت یک آواز خوش با ترانه آن.

تعریفی که می خواهم برای محبت داشته باشم این است که محبت، دوست داشتن یا خواستن چیزی است بخاطر آن چیز نه بخاطر خودت.. یعنی آن چیز برایت ارزشمند است و بخاطر خودش آن را می خواهی چون اگر بخاطر خودت بخواهی آن دیگر محبت نمی شود می شود دکان داری.. مثلاً من این پنج تومان را می دهم به این نیت که خداوند به من پنجاه تومان برگرداند! یا من عاشق تو هستم بخاطر این که  خانه ات را به نام من بکنی! تو وقتی کسی را بخاطر خودش دوست داشته باشی آنوقت خودت هم از این دوست داشتن لذت می بری و سرشار از شادی و شعفف می شوی که در حقیقت اوج محبت می شود "عشق".. عاشق را حساب با عشق است... با معشوق چه حساب دارد؟ من خودم قبل از سالهای ۷۶-۷۵ معنی و مفهوم این جمله را نمی دانستم و می گفتم؛ این چه حرفی است که عین القضات گفته است؟ اصل حساب ما با معشوق است با عشق کاری نداریم! ولی بعد فهمیدم که مفهوم این جمله چیست.. مثال عینی اش این است که تمام راهنماها و آنهایی که در کنگره هستند باید بدانیم که حساب راهنما این است که عاشق شاگردش است تا شاگردش به رهایی برسد با خود شاگرد کاری ندارد و از او چیزی نمی خواهد حالا شاگردش به رهایی رسید و حتی جواب سلامش را هم نداد، این اصلاً مهم نیست.. اگر پولی را به حساب زمین و کمک به آکادمی می ریزیم حسابمان با آن است برای همین به همه شما گفته ام که حساب من با شماها صفر است و من با کسی حسابی ندارم.. حساب من این است که شماها به رهایی برسید که من با این عشق می کنم، حالا پشت سر من حرف هم می زنید بزنید اصلاً مهم نیست.. البته من دوست دارم که قدرشناس و شکرگزار باشید چون متوجه می شوم که شما می فهمید و آگاه هستید.

کسی یا چیزی را بخاطر خودش دوست داشتن همینجوری امکان پذیر نیست شما نمی توانید به این راحتی به آن نقطه برسید که بگویید؛ من از امروز تصمیم می گیرم که دوست داشته باشم چون پایه عشق، عقل و ایمان، معرفت، جهان بینی و آگاهی است. شیخ شهاب الدین سهروردی که خداوند رحمتش بکند خیلی زیبا گفته است که؛ اگر اطلاعات و آگاهی و معرفت کسی در جهت منفی باشد می گوییم؛ معرفت در جهت شر محض.. و اگر شناخت و آگاهی کسی در جهت مثبت باشد می گوییم؛ معرفت در جهت خیر محض.. که برای دانستن مفهوم معرفت، مثلث استاد امین مثلث خیلی جالبی بود چون برای ما روشن کرد که معرفت یعنی چه؟ و سوال ما را پاسخ داد که همه می گویند؛ فلانی تحصیلکرده است و دکترا دارد، این چرا معتاد شد!؟ ما در مثلث امین متوجه شدیم که سواد یک قسمتی از این دانایی و معرفت است.

از معرفت در جهت خیر، محبت پدیدار می گردد یعنی پایه محبت دانایی است و پایه دانایی، دانش، تجربه و تفکر است.. پس انسان تا موقعی که آن دانش و معرفت را پیدا نکند نمی تواند به هیچ نتیجه ای برسد که محبت بدون معرفت اصلاً معنی و مفهومی ندارد و از اوج معرفت، عشق پدیدار می شود.. کارم اندر عشق مشکل می شود..... خان و مانم بر سر دل می شود..... هر زمان گویم که بگریزم زعشق..... عشق پیش از من به منزل می شود..... یعنی وقتی پیوند محبت و عشق که خورد دیگر دست شما نیست شما نمی توانید کاری بکنید و فرار بکنید چون محبت را بدست آورده اید و شکار محبت شده اید، دیگر اختیار شما دست محبت است و محبت شما را به اینور و آنور می کشاند و شما را از آن سر شهر به کنگره می کشاند که بیایید به انسانها خدمت بکنید بدون هیچ چشم داشتی و محبت شما را می کشاند تا جایی که بی مزد کار بکنید بدون هیچ تمنایی.. پس موقعی که عشق و محبت برسد او شما را شکار می کند.

چرا محبت دوسر یک کمان بی انتهاست؟ چون محبت آغاز و پایان مشخصی ندارد، برای محبت یک مثلث ایجاد می شود که ضلع اولش؛ گذشته و ضلع دومش؛ زمان حال و ضلع سومش؛ آینده است. ما اگر به کسی یا چیزی محبتی داریم این آغاز مشخصی ندارد و به گذشته برمی گردد چون ما در گذشته در سموات بوده ایم در جایی که پیمان الست بین ما و خداوند بسته شد و ما از روز الست تا روزی که بدنیا می آییم بالاخره جایی بوده ایم، در خواب که نبوده ایم و محبت از همان جا شروع شده است و اینجا ادامه اش است که کینه و دشمنی هم همینطور مثل محبت گذشته و حال و آینده دارد و آینده محبت هم این است که آنهایی که نسبت به هم محبت دارند و واقعاً همدیگر را دوست دارند پس از مرگ هم با هم هستند و با هم ارتباط پیدا می کنند.. در جهان هر چیز چیزی جذب کرد..... گرم، گرمی را کشید و سرد، سرد..... یا، کبوتر با کبوتر، باز با باز..... کند همجنس با همجنس پرواز..

آنهایی که محبت دارند بهم متصل می شوند.. رابطه پدر مادری و فرزندی، خواهر و برادری و... اینها پیوند قراردادی است. بگوییم که ما چون برادر هستیم نسبت بهم محبت داریم ممکن است اصلاً اینطور نباشد چون محبت قراردادی نیست خیلی از خواهر و برادرها یا زن و شوهرهایی هستند که همدیگر را اصلاً دوست ندارند یا بگوییم؛ من از امروز قول می دهم تو را دوست داشته باشم تو هم قول بده که من را دوست داشته باشی! محبت صوری و قول و قراری نیست. چگونه می شود از بین این همه جمعیتی که در کره زمین زندگی می کنند دو نفر نسبت به همدیگر محبت پیدا بکنند؟ این پرونده اش مال صور پنهان انسان است یک امواج و کششهایی است که در وادی عشق می گوییم که در عشق، سایه ها، جاذبه و حس می آیند که یک حسی است و حس باید با حس دیگر جور دربیاید که در کتاب عقاب سفید، آنموقع مطرح کرده بودم که چگونه این امواج همدیگر را پیدا می کنند؟ امواج همه به هم نمی خورد.. این محبت چه از نوع عاشق و معشوق باشد چه از نوع نسبت خانوادگی یا از هر جنسی باشد از گذشته شروع شده و آغاز و پایان مشخصی ندارد. ما نمی توانیم قراردادی این کار را انجام بدهیم.. این اصلاً امکان پذیر نیست باید در درون خود آن جوشش و موضوع بگونه ای دیگر باشد که آن اتفاق بیفتد و آن موج و آن حس باشد.. "ما بدنبال آنی هستیم که آنی دارد" دنبال کسی هستیم که یک ویژگی دارد که خودمان هم نمی دانیم آن ویژگی چیست که وقتی او را دیدیم ممکن است بعداً متوجه بشویم. محبت سوای این که  گذشته و حال و آینده دارد همیشه یک فاعل، یک موضوع و یک مفعول می خواهد.. من کسی را دوست دارم در مورد این موضوع..

محبت و عشق و عاشق و معشوق بر حسب اتفاق نیست و تقدیر هم نیست.. عشق و محبت بهایی دارد که اگر عشق و محبتی داشته باشی بهایش را می پردازی.. عاشق کسی هستی و می گویند؛ این سرطان دارد و تو می گویی نه من نیستم.. عاشق کسی هستی و می گویند؛ این بچه دار نمی شود و تو می گویی نه من نمی توانم..عشق، محبت، ایثار و... بها و قیمتی دارد، اگر راهنما هستی و نسبت به شاگردت محبت داری این بها دارد.. اگر رهجو هستی و عاشق کنگره هستی باید قیمتش را پرداخت بکنی با حرف زدن محبت را نشان دادن که خرج و مالیاتی ندارد، باید قیمت محبت را پرداخت بکنی. وقتی شما متمرکز شوید امواج را می گیرید که مثل الهام می ماند و به همه انسانها الهام می شود.

استاد: ما بار دیگر قدری می خواهیم بابت حس و مهر و محبت که بارها سخن گفته شد باز هم بگوییم.. حس، شما را بر آن داشت که این سعود الهی را تا پایان راه طی نمایید، اما قدری دچار کم محبتی درون شدید البته شاید اینطور نباشد. ما می خواهیم به یاد بیاورید که محبت از لابلای حلقه ها چگونه امواج را می شکافد و شما را می یابد و در شادی شما شریک می شود و یا آنانی که دوست دارید همانطور باقی هستند و شما را مهربانی می نمایند. آن محبت پر است و آنانی که درک این ادراکات را ندارند خالی و بی هیچ هستند. محبتهای راستین دوام دوره ای دارند اما آن که رنگ ندارد همان ظرف است پر از تهی.. ما شما را در این ظرفهای پر از تهی نمی خواهیم.. درنگ نمایید، باشد که از خویش بگذرید و جام سرخ فام واقعی یعنی محبت، رام باشید که البته شما در این باره کم ندارید




طبقه بندی: سی دی های مهندس دژاکام و امین دژاکام،
برچسب ها: درمان اعتیاد ؛ وب لژیون اقای فریدون جنابی، نوشتار سی دی کمان از مهندس دژاکام،

تاریخ : شنبه 20 خرداد 1396 | 04:34 ب.ظ | نویسنده : لژیون کمک راهنما جنابی | نظرات

https://jackquelinescrudato.wordpress.com/2015/07/01/treatment-for-hammer-toe-pain
سه شنبه 17 مرداد 1396 08:44 ق.ظ
Fantastic beat ! I would like to apprentice at the same time as you
amend your website, how could i subscribe for a blog site?
The account aided me a acceptable deal. I had been tiny bit acquainted of this your
broadcast provided vibrant clear idea
فریدون جنابی
یکشنبه 21 خرداد 1396 11:42 ب.ظ
بااحترام....عشق با محبت آغاز می گردد و محبت صورت مسئله است و حل آن می شود عشق که لایتناهی است و معرفش فقط یک مفهوم را می رساند ...انفجار باروت یاعلی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

  • paper | چاله | قدس