منظور از اسلحه حق در سیستم ما و سیستم انسانی و بشری ، زبان و کلام انسان است . کسی که حق با او باشد زبانش می تواند مثل اسلحه عمل کند و حقایق را بیان کند . ولی باید استفاده از اسلحه را بلد باشد وگرنه اگر اسلحه را دست کسی بدهید که بلد نباشد ممکن است تفنگ را سمت خودش بگیرد و شلیک کند .

" نوشتار سی دی " اسلحه حق 1 "

به نام قدرت مطلق الله

 

صفحه 263 کتاب عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر :

 

* اکنون تقریبا" 75 روز از پایان سفر ما می گذرد و این درست مثل حال شخصی است که تا کنون خواب بوده و یکمرتبه از خواب بیدار می شود و دور و اطراف خود را نگاه می کند و متعجب می شود که چرا سال ها این همه حق و حقوق خود را از دست داده و توجه ای به آن نکرده است ؛

در ترکهای اعتیاد زمانی که شخص مواد را قطع می کند تا یک سال خواب منظمی ندارد و در 3 الی 4 ماه اول اصلا" خواب ندارد  و اگر بخواهد به زور قرص و شربت بخوابد وضعیت بدتر هم می شود ولی به صورت کلی کسی که موادش را قطع می کند تا یک سال خواب ندارد و دچار کند ذهنی می شود و هیچ چیزی برایش مزه ندارد و قادر نیست وظایف خود را انجام دهد . در اکثر روش های ترک اعتیاد این طور است چون سیستم تخریب شده است . ولی در روش تدریجی و پله ایی مسئله درمان مطرح است و بیوشیمی بدن راه اندازی می شود  و روزی که شخص دارد مواد را ترک می کند اصلا"  انگار نه انگار !  نه بی خوابی دارد نه پریشانی دارد .. هیچ چیز ندارد .

افراد در این مقطع که می خواهند موادشان قطع شود یک سری ترس و دلهره و نگرانی دارند ، یک ارزنی مواد مصرف می کنند و خیال می کنند که آنها را نگه می دارد ولی نمی دانند که این اسباب بازی است و فقط سرشان را گرم می کند تا مقداری زمان بگذرد ! 

پس وقتی در " روش درمان " شخص موادش قطع می شود اگر سفرش درست طی شده باشد کاملا" شخصی متعادل و نرمال است  بنابراین از همان لحظه اول سفر بیداری وجود دارد ولی چون همیشه دارو مصرف می کرده است چه کم و چه زیاد منتظر است یک روز موادش قطع شود بنابراین همه کارهایش را به بعد از سفر اول موکول می کند ، البته قانون هم همین است که در طول سفر اول هیچ گونه تصمیم مهمی را نباید بگیرد.

در اینجا می گوید وقتی که شخص به درمان می رسد مثل این است که او را از زیر آوار خارج کرده ایم  بعد نگاه می کند و میبیند چقدر حق و حقوقش را از دست داده است .. و درست مثل زمانی که شیر نفت یک کشور در دست کشور دیگری باشد  در زمان مصرف هم تا حرف می زد می گفتند به تو تریاک نمی دهیم ..این بود که خیلی باج و خیلی حق السکوت پرداخت کردند و این در مورد زن  و مرد هر دو صدق می کند . و چون این باج ها را در زمان اجبار داده اند ، حالا بیدار شده و می بینند چقدر عقب افتاده اند ..

 

* البته چون سفر موفقیت آمیز بوده است دیگر هیچ گونه احساس خماری و یا احتمال بازگشت وجود ندارد و به همین دلیل شخص ، سالم با افکار سالم است .

برای مثال : من در یکی از شهرستان ها به یک نفر ، برای تفکیک مقداری جزئی زمین وکالت دادم و او با سوء استفاده کامل ، هرچه را فروخت پولش را نداد و مقداری از این زمین ها را به نام خانواده اش کرد .هر کجا که می رفت تبلیغ می کرد که من معتاد هستم و مرتب تهدید می کرد که تو هروئینی هستی و من هم با افکار و اندیشه افیونی خود حوصله درگیری را نداشتم و چون اکنون قصد دارم حق و حقوق از دست رفته خود را باز پس گیرم ، تصمیم گرفته ام به سفر بروم ؛ البته طرف ما خود قانون دان است و با سوء استفاده از قانون و کلک های قانونی مرا بایکوت می کند ؛ یا به عبارتی کاری کرده است که دست من به هیچ چیز بند نباشد . چون برای این کار عازم سفر هستم برای خداحافظی خدمت سردار شرفیاب شدم . این ماجرا باز الگویی است برای شما و حقوق از دست رفته شما ، که باید پس بگیرید تا انسان کاملی شوید و ثابت نمائید که قدرتمند هستید ؛ از نظر افکار و اندیشه سالم .

چون سفر کامل بود و همه چیز به درستی انجام گرفته بود هیچ گونه احساس خماری نداشتم . آن موقع زمینی داشتم که حالا شما تصور نکنید زمین ارزشمندی در زعفرانیه و .. بود و من ملاک بودم ! آن موقع زمین متری 5000 تومان می ارزید و در سال 76 نهایتا" 5 الی 6 میلیون می شد و مبلغ چشمگیری نبود ولی برای من مسئله ایی بود .. مثل کسی که گفت : پدر من در سال قحطی از گرسنگی مرد ، پرسیدند مگر در آن سال گندم خرواری چقدر بود ؟ گفت : خرواری یک تومان . پرسیدند به خاطر خرواری یک تومان پدر تو از گرسنگی مرد ؟! پاسخ داد : اگر داشت که از گرسنگی نمی مرد ! حالا یک موقعی برای انسان همان یک میلیون تومان ، پانصد هزار تومان ، صد هزار تومان رقمی است و مهم است . به هر حال آن شخص از نزدیکان من بود که ملک مرا فروخت و به نام زن و بچه اش کرد .. هر کجا که می نشست می گفت حسین معتاد است ، فلان است ..و به من که می رسید می گفت تو هروئینی هستی ! این دوست ما سرهنگ آگاهی بود و راههای گریز و برچسب زدن و پرونده سازی را خیلی خوب بلد بود و مهارت داشت ..

شما باید حق و حقوقتان را پس بگیرید و این الگویی است برای همه ما در خصوص گرفتن حق و حقوقی که حق ماست .. یک موقع یک چیز حق ماست و یک موقع ما خیال می کنیم که حق ماست این دو تا موضوع است . اگر به فکر لازم  و اندیشه لازم رسیده باشیم می توانیم تشخیص دهیم که چه موقع حق ماست و چه موقع خیال می کنیم که حق ماست !


 

1/12/76

اسلحه حق

صفحه 264 کتاب عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر :

 

منظور از اسلحه حق در سیستم ما و سیستم انسانی و بشری ، زبان و کلام انسان است . کسی که حق با او باشد زبانش می تواند مثل اسلحه عمل کند و حقایق را بیان کند . ولی باید استفاده از اسلحه را بلد باشد وگرنه اگر اسلحه را دست کسی بدهید که بلد نباشد ممکن است تفنگ را سمت خودش بگیرد و شلیک کند .

پس اسلحه حق که زبان انسان است باید در جای خودش و بجا به کار برده شود وگرنه ممکن است تخریب آن به خود شخص برگردد ، درست مثل گلوله تفنگی که به سمت خودت شلیک کنی .

* سردار : در آخر امر ، امر اول انجام می گیرد .

در مورد این موضوع صحبت کرده ایم ، هر چه که ما درخواست کنیم ابتدا آن درخواست و فرمان ماست ، مثل گندمی که می کاریم ، ابتدا خواست ما کاشت گندم است ما گندم را می کاریم و این اول امر است و آخر امر بعد از 8 ماه گندم به عمل می آید  . این در تمام قسمت ها حائز اهمیت است .

 

* با تمام قدرت و توانایی عقل خود ، آغاز به انجام نمائید .

در اینجا می گوید وقتی یک عملی را می خواهید انجام دهید با تمام قدرت و توانایی عقلی حرکت کنید . اینجا نگفته است با تمام قدرت خود عمل کنید وقتی بگوید با تمام قدرت خود حرکت کنید یعنی ما با زور و گردن کلفتی و قلدری و تحکم این کار را شروع کنیم ولی در اینجا  می گوید با قدرت و توانایی عقل ، یعنی گردن کلفتی و قلدری نیست . اگر به تمام کلمات توجه کنید میبینید که همه حساب شده است . اگر می خواهی تفکر کنی ، اندیشه کنی و حرکتی انجام دهی باید تعقل کنی . برای هر حرکتی تعقل از واجبات است ، فکر عقلانی بکنید ، برنامه ریزی کنید و بعد عمل کنید .

 

* شما که به کوفه نمی روید ؛ در میان قوم  و خویش خود می روید . بر آنها تکلیف است که در تمام مراحل به شما کمک و یاری بدهند و در ستون شما باشند .

در اینجا می گوید شما قرار نیست به شهر غریبی بروید مثل حسین ابن علی که قرار بود به کوفه برود که آنجا برایش شهر غریبی بود .وقتی می گوید که فامیل تو باید جوری باشد که در ستون تو قرار بگیرد در مسئله تفکر و تعقل یک مسئله رایزنی را بیان می کند ، که من همین کار را کردم و به شهرستان خودم رفتم فامیل را جمع کردم و گفتم من این مشکل را دارم و این حق و حقوق من است .. و از آن ها خواستم بعنوان بزرگتر فامیل حق و حقوق من را از آن شخص بگیرند و یا اینکه اجازه دهند از او شکایت کنم و در صورتی که دادگاه نیاز به شهادت داشت موظف هستند که بیایند و شهادت دهند . در ابتدا گفتند که ما دخالت نمی کنیم ولی من به آنها گفتم شما فامیل من هستید و تکلیف دارید و نمی توانید دخالت نکنید .. البته عشایر بلوچستان خیلی برایشان مهم باشد فقط رابطه پدر و پسر است حتی پسرعمو و پسر دایی کاری با هم ندارند و با یکدیگر غریبه اند !  پس یک رایزنی ، یک استراتژیک ، یک تفکر و یک اندیشه شد و آن طرف فهمید که من این کار را کرده ام و همه با من هستند و کلی در روحیه اش تخریب ایجاد شد و تک و تنها افتاد .

این ها یک حرکت هایی است که با قدرت عقل انجام می گیرد . خیلی در فیلم های ایرانی  و یا خارجی دیده اید که مثلا" دو تا رفیق هستند که یکی از آن ها توسط گلوله کشته می شود ، آن یکی می آید بالای سر رفیقش و سر او را بغل می کند و بلند میشود بقیه را به رگبار می بندد ! این آدم تحت تاثیر احساس قرار گرفته است چون رفیقش نابود شده است می خواهد خودش را هم نابود کند در صورتیکه می تواند سنگر بگیرد و با یک تفکر خوب  و راه حل خوب حتی می تواند از میدان به در برود تا بتواند تجدید قوا کند تا در شرایط دیگری بتواند حمله اش را به موقع انجام دهد و حرکت مفیدی داشته باشد .

حالا در مسائل زندگی هم همین طور است . بعضی اوقات در حال سقوط آزاد یک مرتبه تصمیم می گیریم .. باید با تفکر و تعقل برنامه ریزی کنید .

یک ضرب المثلی است که می گوید : سگی که پارس می کند گاز نمی گیرد ! آدم هایی هم که خیلی حرف می زنند هیچ کاری از دستشان بر نمی آید . آنهایی که سکوت می کنند خطرناک ترند . پس باید در این قضایا تدبیر کرد و همین طوری عمل نکرد.

 

اما ما به دنبال حق بودیم و هستیم .شما حق را می طلبید و به جهت اجرای حق می روید ؛ پس خوف به خود راه ندهید

این نکته خیلی مهمی است و لااقل یک جهان بینی خیلی بالا و یک تفکر خیلی بالا می خواهد . البته سردار این جهان بینی را دارد ولی من ندارم . و آن جهان بینی بالا این است که وقتی شما برای دریافت حق می روید  اگر با تمام تفکر و اندیشه حرکت کنید در آن جا هیچ خوفی نباید داشته باشید . آنجا اصلا" به شکست و پیروزی فکر نمی کنید چون دارید به دنبال حق می روید و می روید تا حق را با تمام وجودتان بگیرید حتی اگر در راه حق نابود شوید . البته می گویم با تفکر و تعقل نه دیمی ! ..

حق و حقیقت مثل یک گِل است که می تواند در آفتاب خشک شود و تبدیل به یک کلوخ شود . حالا شما می توانید این حق و حقیقت را مثل یک کلوخ زشت ارائه دهید ، می توانید آن را تبدیل به یک مجسمه و یا خشت کنید .. پس همه اش گِل است . این که شما این گِل را چطور ارائه دهید مهم است .

خیال نکنید چون حرفتان حق است با هر دیالوگی می توانید آن را بیان کنید ، نه این طور نیست اگر حرف و سخن شما حق است اجازه ندارید هر طور که دلتان می خواهد آن را بیان کنید چون نسبت به شما واکنش نشان می دهند .

بنابراین حقیقت یک مطلب و یک موضوع است ولی طریقه بیان آن موضوع دیگری است ، شما می توانید یک گِل را به هزاران شکل ارائه دهید . شما نمی توانید هر کار که دلتان خواست انجام دهید چون حقیقت است . پس این یک نکته بسیار بسیار مهم و ظریفی است . رسالتی که پیامبر داشت همه اش حقیقت بود ولی رسول خدا کسی بود که خلق بسیار خوشی داشت ، ( می گویند :خلق محمدی ، خلق نیکو ) اگر همین کتاب خدا را به یک انسان بداخلاق و زشت و بدترکیب و بد دهن می دادند و همین کلمات حق از دهان او خارج می شد آیا یک نفر هم  دور او جمع می شد ؟ پس خیال نکنید موقعی که حق با شماست می توانید هر کاری کنید .

در فیلم ها می بینید که یک نفر آمده  و یکی از بستگان شما را کشته است ولی شما اجازه ندارید بروید و او را بکشید و اگر این کار را انجام دهید به زندان می افتید در حالی که حق با شماست ، پس مادامی که مطمئن هستید او قاتل است باید بروید پیش قاضی تا در مورد آن تصمیم گیری و بررسی کند .

پس این نکته را بدانید که اگر خیال می کنید حق با شماست و هر کاری که می خواهید می توانید انجام دهید این کار امکان پذیر نیست .

کسی که همه کارهایش را انجام داد و برنامه ریزی و تفکر و اندیشه اش درست شد آن موقع هیچ خوفی ندارد ، می خواهد بکشد یا کشته شود ! چون اگر انسان می خواهد کشته هم بشود باید ارزش آن را داشته باشد . شما یک موقع به خاطر یک بیسکویت دعوا می کنید و کشته می شوید یک موقع ممکن است در صف نانوایی به خاطر حقتان چاقوکشی کنید و کشته شوید.. پس اگر تفکر کردید و اندیشه کردید در حق و حقوقی که ارزش آن را دارد  حتی اگر کشته هم شدید مهم نیست .

پس اگر انسان به مرحله بالایی از نظر تفکر برسد آن موقع برای اجرای حق و حقیقت هیچ گونه خوفی ندارد . مثل رسول خدا وقتی به او می گویند دست از رسالتت بردار تا هر چه که بخواهی به تو بدهیم . می گوید اگر خورشید را در دست راست من و ماه را در دست چپ من قرار دهید من دست از رسالت خود بر نمی دارم .

 

* شما توان دارید اسلحه هم دارید اما موضوعی که به ان اشراف نداشتید به کار بردن اسلحه بود .

در جنگ های معمولی هم برای جنگیدن اسلحه و شمشیر و تفنگ و .. است پس باید استفاده کردن از آن را بلد باشید . شما اگر شمشیر را دست یک آدم ناشی بدهید یک شمشیر باز با ضربه اول او را دو تکه می کند .. پس خود اسلحه به تنهایی کاربردی ندارد . زبان هم همین طور است .

 

* اسلحه شما قدرت و توان در بیان حق شماست .

یعنی بیان حق و بیان حقیقت خودش قدرت می خواهد ، توان و دانایی می خواهد . این که حق با شماست خودش یک موضوع است . شما چگونه آن را بیان کنید این قدرت و توان در بیان حقیقت است که شما این حق را چطور بیان کنید . مثل همان حقیقتی که به شکل گِل است شما به چه شکل آن را دربیاورید ؟ همین طور کلوخ را روی میز بریزید و بگویید این حقیقت است و یا آن را تبدیل به یک مجسمه زیبا کنید و این طور آن را ارائه دهید ؟

 

* گلوله آن از لوله تفنگ جاری نمی شود بلکه همان سخنی است که از دهان خارج می گردد و آن به این معنی است که قضاوت درباره حق و نا حق بودن در شما قوت گرفته است و این را خوب بدانید که انفجار یک گلوله آدم را به هلاکت می رساند اما کار او تمام می شود . گلوله شما در انفجار حالت را در ادامه قرار می دهد و شخص در حال حیات نبودن و نیستی را به کرات تجربه می نماید .

گلوله بیان حق خیلی قدرتمند است ، گلوله تفنگ وقتی که خارج می شود در یک لحظه آدم را می کشد ولی وقتی که گلوله از دهان خارج شود و بیان شود آن شخص را در ادامه نابود می کند




طبقه بندی: سی دی های مهندس دژاکام و امین دژاکام،
برچسب ها: درمان اعتیاد، وب لژیون آقای فریدون جنابی، نوشتار سی دی اسلحه حق ۱،

تاریخ : سه شنبه 30 خرداد 1396 | 09:58 ق.ظ | نویسنده : محمد حیدری | نظرات

https://margretquach.wordpress.com
چهارشنبه 18 مرداد 1396 02:39 ب.ظ
certainly like your web-site however you have to take
a look at the spelling on several of your posts. Many of
them are rife with spelling issues and I find it very troublesome to inform the reality on the other hand I'll surely come back again.
پاسخ محمد حیدری: Hello dear dear, which of the posts is a spelling problem with a grammar. In Persian terms, mark the same thing so we can correct it. Thank you and you and Ali al-Madad
fallaciousdrink95.jimdo.com
جمعه 13 مرداد 1396 09:15 ب.ظ
An outstanding share! I've just forwarded this onto a co-worker who
was doing a little homework on this. And he in fact ordered me breakfast due to the fact that I stumbled upon it for him...
lol. So let me reword this.... Thanks for the meal!!

But yeah, thanks for spending some time to talk about this matter here on your site.
پاسخ محمد حیدری: Hello, you have a collaborative work with an interpreter so you can easily follow the content. These are the words of Engineer Dezhakam, the great man of the 60th Congress, whose purpose is to purify and rehabilitate people who are drug addicts or pills or alcohol or any new substance Have other or even cigarettes
مهدی عباسی
شنبه 3 تیر 1396 10:41 ق.ظ
با سلام
امید وارم تمام رهجویان ومن بتوانیم پس از سفر اول ودر سفر دوم حقوق از دست رفته خود را باز پس بگیریم
پاسخ محمد حیدری: سلام . با توکل بر خدا میتوان این کار را انجام داد
بک لینک
چهارشنبه 31 خرداد 1396 07:06 ب.ظ
مطلب جالبی بود
چهارشنبه 31 خرداد 1396 02:08 ب.ظ
بااحترام...گاهی صلاح است با حق و حقیقت که با شماست صبر کرد و سکوت کرد تا زمان آن برسد ...یاعلی
دانلود آهنگ جدید ایرانی
سه شنبه 30 خرداد 1396 02:30 ب.ظ
سلام - ممنون از مطلب مفید تون واقعا زیبا و کاربردی بود - موفق باشید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

  • paper | چاله | قدس