تبلیغات
درمان اعتیاد وب لژیون آقای فریدون جنابی - نوشتار و مقالات ( کاسه چوبی ) از کمک راهنما آقای فریدون جنابی


 " کاسه چوبی"

به نام قدرت مطلق الله

پیرمردی نحیف و سال خورده تصمیم گرفت تا با پسرش و عروس و نوه چهار ساله اش زندگی کند بعلت سن بالا دست های پیرمرد می لزید و چشمهایش سیاهی می رفت و گامهایش سست و لرزان بود . اعضای خانواده هر شب دور میز با هم شام می خوردند ، اما برای پدر بزرگ که دست های لرزان و چشم های کم سو یی داشت بسیار غذاخوردن سخت بود .
  مقداری از غذارا گه گاهی روی میز می ریخت و پسر و عروسش از این کار عصبانی می شدند  بعد از مدتی پسر گفت من طاقت ندارم و از کارهای پدرم ناراحتم و باید برای پدر بزرگ فکری بکنیم . 
بعد از مدتی زن و شوهر یک میز کوچک جدا در گوشه اطاق قرار دادند .که در آنجا پیرمرد به تنهایی غذا می خورد و بقیه دور هم پشت میز باهم بدون او غذا می خوردن از آنجایی که پدر بزرگ چند بار ظرف غذایش را شکسته بود . 
غذایش را داخل یک ظرف چوبی می رختند و بروی میز می کذاشتند و گاهی زیره چشمی پدر بزرگ را زیر نظر داشتند و می دیدند و متوجه اشک هایش می شدند که از تنهایی و بی محبتی گریه میکرد ....
اما باز هم وقتی مثلا چنگال یا غذا از دستش می افتاد  زن و شوهر به شدت او را سرزنش می کردند ...
پسربچه چهار ساله همه این کارهارا نظاره می کرد و بی سر و صدا به آنها گوش می داد . 
یک روز عصر  قبل از شام  پدر متوجه شد که پسرش با تکه های چوبی که روی زمین افتاده است بازی می کند  او با مهربانی پرسید  
چه چیزی می سازی پسرم ؟
 پسرک هم با محبت پاسخ داد  چند کاسه چوبی کوچک و بزرگ برای شما و مامان تا وقتی بزرگ شدم شما داخل آن غذا بخورید  سپس لبخندی زد و به کارش ادامه داد .
 این کلمات برای والدینش تکان دهنده بود که برای لحظاتی مات و مهبوت ماندند و تفکر نمودند و پی به اشتباه خودشان بردند و سپس اشکهایشان سرازیر شد گر چه هیچ کلماتی هم بر زبان نیاوردند و آن کار که بایستی انجام میدادند انجام دادند آن شب شوهر به آرامی دست پدر بزرگ را گرفت و به طرف میز بزرگ شام آورد .
پدر بزرگ  بقیه عمرش را همیشه با خانواده غذا خورد و دیگر هیچ وقت پسر و عروسش از غذا ریختن ویا کثیف کردن سفره ناراحت نمی شدند نتیجه داستان ....
کودکان بسیار با هوش و حساسند و چشمایشان همواره مشاهده می کنند گوش هایشان همیشه میشنود ذهنشان این پیام ها را جذب و تجربه و تحلیل می کنند .
اگر ببینند که ما صبورانه جو و محیط شادی را برای اعضای خانواده مهیا می کنیم  آنها هم باقی زندگی شان را از ما تقلید می کنند  پدر و مادر دانا می دانند که آجرهای ساختمان آینده فرزندشان روز به روز و لحظه به لحظه روی هم چیده می شود . 
پس بیایید  معمار و مربی و الگوی دانا و عاقلی باشیم و امروز و هر روز مراقب خودمان و کسانی باشیم که دوستشان داریم  و آنها را از خودمان آزرده نکنیم و قبل از هر تصمیمی تفکر و تعقل نماییم . برگرفته ازداستان قدیم

بااحترام....فریدون جنابی



طبقه بندی: مقالات کمک راهنما اقای فریدن جنابی،
برچسب ها: درمان اعتیاد، وب لژیون اقای فریدون جنابی،

تاریخ : شنبه 17 تیر 1396 | 04:57 ب.ظ | نویسنده : فریدون جنابی | نظرات

How can you get taller in a week?
شنبه 14 مرداد 1396 06:16 ق.ظ
What's up, all the time i used to check website posts here in the early
hours in the dawn, for the reason that i love to find out more
and more.
فریدون جنابی
پنجشنبه 29 تیر 1396 05:41 ب.ظ
بااحترام....از محمد عزیز بخاطر تلاش بیشتر برای آرامش خود ممنونم ....یاعلی
پاسخ محمد حیدری: با عرض سلام و خسته نباشید خدمت استاد عزیزم . این تلاشها با کمک شما نتیجه بخش خواهد بود انشالله
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

  • paper | چاله | قدس