تبلیغات
درمان اعتیاد وب لژیون آقای فریدون جنابی - نوشتار (سی دی گوهر‌ جان )از‌ مهندس‌ دژاکام
گوهر جان می تواند نفس باشد که رویش را رسوب و خاک گرفته است مثل معدن طلا که زیر خروارها خاک و سنگ است.. گوهر جان هم همینطور است پالایش یافته نیست نفس، نفس اماره است ولی گوهر است درست است که الماس زیر خروارها زغال‌سنگ  است  ولی الماس است حالا این نفس اماره باید حرکت بکند و پرورش پیدا بکند بشود نفس لوامه و از نفس لوامه هم عبور بکند بشود نفس مطمئنه..
 
 
نوشتار سی دی "گوهر جان" آقای مهندس دژاکام

به نام قدرت مطلق الله


بحث بین استاد و شاگرد در تاریخ: 19/11/75

چیزی که می خواهم امروز بگویم یعنی محور اصلی بحثم این است که هیچ انسانی بد نیست اگر بین انسانها بدی وجود دارد یکسری دلایل دارد که برایتان مطرح می کنم.. بطور کلی انسان موجود خوبی است گرچه با تمام این تفاسیر بعضی اوقات از هر اهریمنی اهریمن تر می شود ولی در جهت مثبت حرکت می کند و هدف از همه این مسائل، سازندگی انسان است بگونه ای که انسان ساخته شود برای اداره تمام کائنات.. چون خودش جزئی از این سیستم است و در این سیستم همه در حال کار کردن هستند برای سر پا نگه داشتن همین سیستم و فرمان خداوند..

چیزهایی که باعث بد شدن انسان می شود یکی "جهل" است.. جهل یعنی نادانی و نادانی یعنی این که دانایی و آگاهی نیست. چطور ممکن است کسی بیاید خودش و کلی از مردم را با یک انفجار تکه تکه بکند و بعد به بهشت برود!! چنین کاری با تمام نشانه های الهی مخالف است و با عقل جور درنمی آید و این که شخصی چنین کاری را انجام می دهد به این دلیل است که اطلاعاتی که به او منتقل شده درست نبوده است.. اگر انسانها آگاه باشند این اتفاقات نمی افتد. پس یکی از مسائل مهم و بارز که باعث می شود انسانها بد شوند اطلاعات غلط و نادرست می باشد. یکی از نمونه های بارز در تاریخ این است که وقتی علی بن ابیطالب در محراب و هنگام خواندن نماز ترور می شوند وقتی این خبر در جامعه پخش می شود بعضی ها می گویند؛ مگر علی بن ابیطالب نماز هم می خواند!؟ یعنی تبلیغات و اطلاعات و آگاهی نادرست آنقدر گسترده و فراگیر بود که مردم اینطور در مورد امیرالمؤمنین که سمبل عدالت و آگاهی و معرفت و... بودند قضاوت می کردند. به شما اطلاعات غلطی می دهند که شاگرد شما چنین حرفی را زد.. یا فلان راهنما، فلان مرزبان، فلان همکلاسی ات، فلان باجناقت و... چنین حرفی را زده است و شما در اثر همین اطلاعات غلط با این شخص بد می شوید و دشمنی می کنید و این بخاطر این است که اکثر انسانها موجودات خیلی خیلی ساده ای هستند و براحتی می شود سرشان را کلاه گذاشت.

یک مسئله دیگر که باعث بد شدن انسانها می شود "ترس" است.. مثل ترس از دست دادن شغل، ترس از گرسنگی، بیکاری، از دست دادن خانواده، ترس از توطئه، ترس از دست دادن مقام و... که جنایتها و قتل های زیادی بخاطر همین از دست دادنها اتفاق می افتد.

مسئله بعدی در بد شدن انسانها بدست آوردن "منافع" یعنی طمع است.. بخاطر بدست آوردن پست و مقام و... چند نفر را از بین می برد یا مثل وارد شدن در گروه مافیا که شرط پذیرفته شدن در این گروهها این است که به تو اسلحه می دهند و می گویند این شخص را بکش حالا این شخص گناهکار باشد یا بی گناه، فرقی نمی کند چون برای این که وارد این سیستم شوی باید مرتکب این قتل شوی که وارد شدن در گروه منفی هم هزینه دارد. پس برای بدست آوردن منافع، انسان بد می شود.. مثل تصاحب یک خانه، دادن شهادت دروغ، تقلب کردن، کم فروشی کردن و... که یک مثلث هم برای بد شدن انسان ایجاد شد که ضلع اول؛ جهل و ضلع دوم؛ ترس و ضلع سوم؛ منافع است. حالا من چیزی را که سریع به ذهنم می آید برای شما می گویم ممکن است شما یک مثلثی بگویید که از این خیلی قشنگتر و کاملتر باشد یا به شکل دیگری باشد.. پس اگر این سه تا نباشند انسان بد نمی شود چون من این را دیده ام که بعضی از انسانها که خیلی بد بوده اند با یک ذره تغییر در بعضی از مسائلشان تبدیل به انسانهای بسیار بسیار خوبی شده اند. منظورم این است که ما نمی توانیم روی انسانهایی با این خصوصیات یک خط قرمز بکشیم و بگوییم این دیگر بدرد نمی خورد! در کنگره درست نقطه مخالف این است.. بعضی از بچه ها عصبانی می شوند و می گویند فلانی دومرتبه رفته و مواد زده است خب، این کارش زدن است اصلاً اینطور نیست که همه در صراط مستقیم باشند ما اعلام کرده ایم که حال خرابها بیایند ما گزینش نمی کنیم.. اتفاقاً کسی را که مشکلی ندارد به کنگره راه نمی دهیم کسی می آید و می گوید؛ من نه اهل مواد هستم نه اهل سیگار و... ولی می خواهم عضو کنگره شوم که می گوییم ما نمی توانیم شما را پذیرش بکنیم شما یا باید مصرف کننده باشید یا از خانواده مصرف کننده باشید. پس این خودش مسئله بسیار حائز اهمیتی است که ما در نظر داشته باشیم که به عنوان یک راهنما، مرزبان، دیده بان و... با این افراد که برخورد می کنیم اینها حالشان خراب است ولی در نهایت می توانند تبدیل به انسانهای خوبی شوند. کسانی که الان راهنما شده اند آنموقع هزار تا مشکل و ایراد داشته اند و هیچ کس فکرش را هم نمی کرد که اینها به درمان برسند. ما اگر جهل انسانها را تبدیل به دانایی و ترسشان را یواش یواش حل بکنیم و از بین ببریم و منافعشان را به آنها تفهیم بکنیم آنوقت تبدیل به انسانهای خوبی می شوند.

در گذشته در ایران یا در قسمت شرق در کتب، فرهنگ و دین و مسلک ما آمده است که اطلاعات، آگاهی و دانش ما در مورد علم و شناخت انسان بسیار بسیار غنی و قوی بوده است.. نمی خواهم چوب تکفیر به غرب بزنم ولی اروپا، تا 300-200 سال پیش از تمدن و آگاهی بسیار پایین تری برخوردار بود حتی بصورت بدوی زندگی می کردند در بعضی از کشورها سرویس بهداشتی وجود نداشت که من در کتاب 9 جلدی "غرش طوفان" خوانده ام که پادشاهان فرانسوی یکی از افتخاراتشان این بوده که می گفتند ما اشراف زاده هستیم و معنی ندارد که خودمان را بشوییم و بخاطر همین بهترین برندهای عطر و ادکلن متعلق به کشور فرانسه است چون در آن زمان خودشان را نمی شستند و از عطر استفاده می کردند که بوی بدشان از بین برود. سوء برداشت از گفتار من نشود من می خواهم این نکته را بگویم که ما تصور نکنیم در مورد علوم و شناخت انسان هر چه غربی ها می گویند درست و مستند است اصلاً اینطور نیست چون وقتی طیف بیماریهای روحی و روانی را نگاه می کنید می بینید که هیچ کدام تا بحال درمان نشده اند مثل اسکیزوفرنی، بای پولار، جنون و... پس ما راجع به انسان اگر به کتب خودمان رجوع بکنیم می بینیم در 700 سال پیش که بعضی از کشورها در توحش کامل بسر می بردند و بیشترین جنگها و خونریزی ها در آنجا حکمفرما بود وقتی اول "مثنوی معنوی" قصه پادشاه و کنیزک را می خوانی می بینی آنجا از روان، افکار، بیماری سایکوسوماتیک و... صحبت می کند این کنیزک که اینقدر مریض است و در حال موت است بخاطر عشقی است که نسبت به یک زرگر در سمرقند دارد..در غرب راجع به کنترل خشم آموزشهایی می دهند که اصلاً این کلمه "کنترل خشم" غلط است بلکه باید دید که ریشه این خشم چیست و آن را از بین برد.. باید فرد به یک تفکر و اندیشه ای برسد که دچار این خشم نشود نه این که تازه بخواهد خشمش را کنترل بکند! مثلاً در هنگام عصبانیت یک لیوان آب بخورد یا تا 100 بشمارد یا کلماتی را تکرار بکند و... که اینها همه بچه بازی و مسخره بازی است یا کسی که افسرده است بیماریش با قرص درست نمی شود باید دید که علتش چیست و مشکل و ریشه اش کجاست.. صحبتهایی که من می کنم صحبتهای پا منقلی نیست بلکه بر پایه مستندات است پیشرفته ترین کشور دنیا مثل امریکا اعتقاد دارد که اعتیاد قابل درمان نیست که متأسفانه خیلی از متخصصین ما بر اساس همین صحبتها الگو برداری می کنند! ولی " در قالب انسان همه چیز قابل تعویض است." یعنی جسم انسان که مانند یک شهر یا یک ماشین است و در آن جان قرار دارد قابل تعویض است یعنی یک بای پولار، یک معتاد و... قابل درمان است. بنابراین انسان بد می تواند تبدیل به انسان خوب شود و همینطور انسان خوب هم می تواند تبدیل به انسان بدی شود البته تا یک مرحله ای انسان ممکن است از خوب بودن برگردد ولی وقتی نور بیاید تاریکی دیگر نمی تواند نور را از بین ببرد و دیگر او رها شده و گذشته است ولی در سطوح پایین ممکن است هر لحظه کسی هم که خوب باشد بد شود مثلاً با ترس یا منافع برخورد بکند که ریشه اینها جهل است.

اعتقاد من این است که انسان از دو بخش جسم و جان تشکیل شده که جسم از خاک بوجود آمده است و جان از نار تشکیل شده است گرچه بعضی ها معتقدند که جان اسم جمع جن است و بجای جان از نار می گویند جن از آتش آفریده شده است.. بهرحال ما اگر همان اسم فارسی را در نظر بگیریم مثل جسم و جان، اگر جسم را کنار بگذاریم آن چیزی که باقی می ماند می شود جان که راجع به این در کتاب "ادموند و هلیا" نوشته ام.. گوهر جان می تواند "نفس" باشد که رویش را خاک و سنگ گرفته است مثل معدن طلا که زیر خروارها خاک و سنگ است گوهر جان هم همینطور است پالایش یافته نیست.. نفس، نفس اماره است ولی گوهر است درست است که الماس زیر خروارها زغال سنگ است ولی الماس، الماس است گرچه زیر خاک باشد. حالا این نفس اماره باید حرکت بکند و پرورش پیدا بکند و بشود نفس لوامه و از نفس لوامه هم عبور بکند و بشود نفس مطمئنه که این نفس انسان مورد تهاجم قرار می گیرد و شکار می شود و وقتی که شکار شد از مسیر منحرف می شود و بد می شود.

چطور گوهر جان از مسیر منحرف می شود؟ یکی از آنها الهام (فجور) توسط شیاطین و... است و یکی هم طمع است و دیگری رفیق ناباب و دوست ناصالح است که "الهام" از نوع بی سیم و "همنشینی با دوست ناباب" از نوع با سیم است. حالا دوستی پیدا شود که شما را به سمت اعتیاد سوق دهد نسبت به دوستی که شما را به سمت گروههای سیاسی که خارج از صراط مستقیم است یا سمت گروه تروریستی هدایت بکند چیز خیلی کمی است.. دوستی با تو همنشین می شود و تو را مفسد می کند یا درگیر مواد و درگیر مسائل منفی می کند که اینها  می آیند و انسان را تبدیل به موجود بد می کنند و ما اگر بخواهیم انسان را از این بدی یا بیماری خلاص بکنیم باید جهلش را تبدیل به دانایی بکنیم که ریشه و مشکل یک انسان افسرده، انسان بد یا حتی انسانی که دچار بی خوابی است بخاطر جهل و عدم تعادل اش است که اینها را نمی شود با قرص و دارو درست کرد بلکه باید تفکر و جهان بینی اش عوض شود.

هفدهم تیرماه، تیم کشتی کنگره60 به ارمنستان اعزام می شود که این تیم 12 نفره همگی مصرف کننده بوده اند و در کنگره60 به درمان قطعی رسیده اند که این افراد، هم برای مسابقه به ارمنستان می روند هم این که پیام رهایی را که " اعتیاد درمان دارد" را به گوش همه برسانند چون اینقدر سمبه جهان غرب پرزور است و اینقدر بزرگان ما، هم نظر با اینها هستند که الان 20 سال است که ما اعتیاد را درمان می کنیم و بالای 20 هزار نفر به درمان قطعی رسیده اند و مصرف کنندگان شیشه که همه در جهان می گویند شیشه درمان ندارد ما الان 10 سال است که شیشه ای ها را درمان می کنیم.. مصرف کنندگان شیشه ای که جزء بیماران اسکیزوفرنی بودند درمان شدند و به تیم ملی راه پیدا کردند و بعضی ها مربی تیم ملی شدند و در آذرماه باز تیم های قدری از کشورهای ارمنستان، آذربایجان، ازبکستان و... قرار است در دومین مسابقات بین المللی "جام مسافر" که در تهران برگزار می شود شرکت بکنند ولی هنوز سمبه پرزور، بر روش درمان اعتیاد این است که اعتیاد درمان ندارد! تازه بعد از 20 سال خوشبختانه ستاد به این فکر افتاده که باید تحقیق بکند و ببیند که واقعاً این متد DST، چگونه است و چطور شده که اینها به این جواب و به این مراحل رسیده اند؟

بنابراین باز می رسیم به این که همه چیز در قالب انسان قابل تعویض است.. در صورتی که امریکا می گوید؛ یک معتاد از وقتی که به دنیا آمده ضعف شخصیتی داشته و بیمار بوده که معتاد شده است و تا زمانی که بمیرد هم معتاد باقی خواهد ماند حتی اگر 20 سال هم از ترک موادش گذشته باشد باز هم معتاد است.. که واقعاً هم معتاد است چون این روشهای ترک اعتیاد هیچ کدام درست نیستند. پس وقتی گفته می شود که همه چیز در انسان قابل تعویض است این همه چیز شامل؛ یک معتاد، یک مجنون، یک جنایتکار و... می شود، الان 20 سال گذشته و شاید 20 سال دیگر هم بگذرد تا ما این دانشی که حمل می کنیم را بتوانیم به انسانهای دیگر هم منتقل بکنیم چون این سمبه خیلی خیلی قوی و نیرومند است.

استاد: می دانید که انسان در قید حیات دنیوی با معیارهایی زندگی می کند و با آنچه می دانسته و کسب نموده سفر می نماید.. شاید به نظر بعضی ها قدری کهنه باشد اما شکل آن معیارها عوض می شوند ولی همان مفهوم را دارند مانند این که در قدیم در بادیه سنگی غذا طبخ می کردند و کم کم از فلزات بهره مند شد و به شکل امروزی درآمده که شما در ظرف شیشه ای هم غذا طبخ می کنید  اما عمل یکی است.

سفر ما فقط سفر مواد نیست زندگی ما هم یک سفر است.. اصولاً  زندگی، گذر از یک مقطع به مقطع دیگری است. انسانها معیارهایی دارند که این معیارها برایشان نقش بسیار مهمی دارد. این معیارها می تواند آگاهی، دانایی، منافع، ترس، برداشتها و... باشد و این معیارها تعیین کننده هستند. معیارش می تواند این باشد که همه چیز را برای خودش بخواهد یا معیارش این باشد که کس دیگری هم است که این بسیار بسیار مهم است. بعضی از معیارها از قدیم بوده اند الان هم هستند مثل؛ کم فروشی، تقلب، دروغگویی، راستی، کمک به دیگران و... بعضی از معیارها تغییر شکل می دهند و مدرن می شوند ولی همان مفهوم را دارند. مثلاً در قدیم در دیزی های سنگی غذا می پختند ولی الان در ظروف شیشه ای هم غذا می پزند که پختن غذا همان است فقط ظرفها تغییر کرده است.

استاد: من امروز در پی خبر و یا کسی نبودم اما بچه میشی مرا به دنبال خود در نیزار کشانید و او برای دیدن من آمده و قدری با هم گردش کردیم زیرا من از کودکی وقتی که طفلی بودم از بچه میش ها بسیار خوشم می آمد و از آنها مواظبت می کردم شاید یکی از آنها بوده است. گفتن این مسائل حکایت از محبتی هست که هیچ وقت از بین نمی رود و از این سبب در کنار محبت چیزی را هم نادیده می پندارند.

منظور، محبت است.. می خواهد بگوید چیزی که بقا دارد محبت است و هرگز از بین نمی رود حتی اگر این محبت نسبت به حیوانی باشد حیوان متوجه آن می شود.. یک سگ نگاه محبت آمیز را می فهمد در بعضی از قسمتهای اروپا سگ نگهداری می کنند و این سگ را حتی بیشتر از بچه هایشان دوست دارند چون در اثر جایگزین شدن یکسری از معیارها کانون خانواده متلاشی شد و زن و مرد، جنس مخالف را فقط برای مسائل جنسی می خواستند نه برای ارتباط معنوی.. در نتیجه انسانها تنها شدند و آمار باروری متأسفانه در اروپا پایین آمد چون با این تفکر و اندیشه با هم نشست و برخاست می کنند که در آخر رابطه شان بهم می خورد.. بنابراین پناه می برند به حیوانات و می گویند لااقل حیوانات به ما بدی نمی کنند و قدر ما را می دانند. حیوانات خیلی بیشتر از انسانها محبت را درک می کنند مثلاً اگر شما از یک سگ وحشی بترسید آن سگ به شما حمله می کند ولی اگر به او کاری نداشته باشید به شما کاری ندارد چون وقتی انسان می ترسد آن حیوان تشخیص می دهد که تو ترسیدی و شعور این را دارد و می داند حالا که تو از آن ترسیده ای ممکن است به او آسیب بزنی پس به شما حمله می کند. بنابراین محبت حتماً برای حیوانات قابل درک است چه برسد به انسانها و محبت بلاعوض هیچ وقت از بین نمی رود چه در این دنیا چه در دنیای دیگر.. کسانی که امروز نسبت بهم محبت دارند شاید در گذشته (در روز الست) هم نسبت بهم محبت داشته اند، انسانهایی که در این دنیا بهم به مفهوم واقعی خودش محبت دارند قطعاً بعد از مرگ هم نسبت به یکدیگر محبت دارند.

 استاد: در اندیشه شما نمی توانم و یا نمی خواهم وارد شوم اما امیدوارم که با تصمیماتی که در این مدت حتماً با تفکر انجام داده اید راه بهبودی را برگزیده باشید.

درس امروز به ما می گوید همه چیز در قالب انسان قابل تعویض است.. اینقدر این قضیه اعتیاد را در طول سالها و قرنها وحشتناک و صعب العلاج و غیر قابل درمان قلمداد کرده اند که یک مصرف کننده باورش نمی شود که بتواند درمان شود و از این مسئله وحشت و خوف دارد، بعضی ها هم که در سفرشان موفق نیستند بخاطر همین ترس است و اگر ترس نباشد اعتیادشان مثل آب خوردن درمان می شود. بارها گفته ام درمان در کنگره60، مثل یک اتوبان یا شاهراه است که تمام مسیر نشانه گذاری شده و تابلو دارد که چقدر مانده به مقصد برسید. کسانی که هر شب کابوس های وحشتناک می بینند از راهش قابل تعویض است که باید شخصیتش عوض شود تا کابوس ها از بین بروند وگرنه با قرص این مشکل قابل درمان نیست و شرط از بین رفتن کابوس ها قرار گرفتن در مسیر درست و صراط مستقیم است.

استاد: هدف و خواست ما این است که آنچه در این راه قدم برمی دارید بایستی کفه های ترازو اندازه باشند.. حتماً منظور ما را خوب می دانید ما در این باب در گذشته بسیار سخن گفته ایم و در مورد تطبیق درون و بیرون، واضح است که بایستی در صراط مستقیم حرکت کنیم. امیدواریم در کلیه امورات، تطبیق را به انجام برسانید تا توفیق بیشتری حاصل نمایید.

ما هر کاری بکنیم باید کفه های ترازو با هم میزان شوند.. منظور از کفه های ترازو یعنی تطبیق درون و بیرون خودمان است. منافق به کسی می گویند که درون و بیرونش با هم تفاوت فاحشی دارد.. ما باید بگونه ای حرکت بکنیم که درون و بیرون ما یکی شود مثلاً کسی دوست ندارد موضوع درمان اعتیادش را با خانواده اش در میان بگذارد و از آنها پنهان می کند که این خیلی سخت است چون درون و بیرونش با هم تطبیق ندارد. تطبیق نیروی درون و بیرون جزء، صراط مستقیم هیچ راهی ندارد.. وقتی رهجویی به لژیون می آید و شش سی سی OT مصرف می کند اما در دفترچه روی نیم سی سی OT است یا شیشه یا قرص مصرف می کند ولی به راهنمایش نمی گوید این نیروها با هم مطابقت ندارند باید با راهنمایش صادق باشد و در صراط مستقیم باشد و درون و بیرونش با هم تطابق داشته باشد.

استاد: در قالب انسانها همه چیز قابل تعویض است.. در شکار گوهر جان هم بگونه های مختلف که غیر الهی هست انجام می پذیرد این عمل صورت می پذیرد خوب است که انسان در امتداد حیات خویش به آنها برسد و مجبور نباشد که برای بعضی مطالب بی ارزش مشقهایش را دوباره بنویسد. بهرحال شیطان در زیباترین قالب وارد افکار و ذهن انسان می شود. بگذریم.. وسوسه ها همیشه با ما به حیات خود ادامه می دهند و اگر ما قادر باشیم از آنها دوری کنیم راه خود را بهتر و زودتر می یابیم انشاالله که ادای مطلب شده باشد.

انسان باید بگونه ای در امتداد (از تولد تا مرگ) حرکت بکند که کارش تمام شود.. شما موقعی که سفر می کنید اگر سفرتان درست باشد تقریباً 11 ماهه به درمان می رسید ولی اگر به درمان نرسید پس هیچ کاری نکرده اید و مجبورید از نو شروع بکنید. بارها گفته ام که شیطان به زیباترین شکل وارد می شود با زشتی و وحشت وارد نمی شود.. از حریر لطیف تر و از برگ گل نازکتر وارد می شود و اینقدر مسائل غیر منطقی را منطقی و مسائل ضد ارزشی را ارزشی جلوه می دهد که قابل باور نیست. شیطان به زیباترین شکل وارد افکار انسانها می شود و به زیباترین شکل انساهان را منحرف می کند و انسانها هم به زیباترین شکل ممکن فجایع را انجام می دهند!

استاد: نوشته ها خوبند وقتی که در کنار تعقل و تفکر بالاتری قرار بگیرند به عبارتی یک قدم از آنچه دریافت می دارید جلوتر باشید صحت و سقم آن را درک خواهید نمود.

وقتی انسان از هر مطلب، نوشته و گفتاری جلوتر باشد آنوقت می فهمد که آن درست است یا غلط.. مثلاً به من می گویند بلندترین قله جهان اورست است با طول 8840 متر، حالا اگر کسی بگوید که مرتفع ترین قله جهان شیرکوه است با 10 هزار متر، آنوقت من می دانم که اصلاً اینطور نیست و بلندترین قله جهان اورست در هیمالیا است. یا به کسی می گویند اگر تو به خودت مواد منفجره ببندی و خودت را منفجر بکنی به بهشت می روی! اگر این شخص جلوتر باشد می گوید؛ من خودم را از بین ببرم این یک جرم، زن  و بچه های مردم را هم به قتل برسانم یک جرم دیگر.. وقتی خداوند در قرآن می فرماید؛ اگر نفسی را احیا بکنی همه نفوس را احیا کرده ای و اگر نفسی را بکشی همه نفوس را کشته ای.. پس این حرف نادرست است. یا کسی به من می گوید من روزی نیم کیلو تریاک می خورم من می دانم که نیم کیلو تریاک قابل خوردن نیست.. نان بربری را هم نمی شود روزی نیم کیلو خورد چه برسد به تریاک! چون من در مورد اعتیاد از آن جلوترم. کسی به من نمی تواند بگوید اعتیاد بیماری مرموزی است به شما هم نمی تواند بگوید چون شما جلوترید و می گویید؛ اگر اعتیاد بیماری مرموزی بود من درمان نمی شدم. بخاطر این است که مسئله جهل مطرح می شود انسانها موقعی بد می شوند که در جهل و ناآگاهی و نادانی بسر ببرند.


تایپ و تنظیم:محمد حیدری لژیون۲۴




طبقه بندی: سی دی های مهندس دژاکام و امین دژاکام،
برچسب ها: درمان اعتیاد، وب لژیون آقای فریدون جنابی، نوشتار سی دی گوهر جان،

تاریخ : سه شنبه 2 آبان 1396 | 10:07 ق.ظ | نویسنده : محمد حیدری | نظرات

فریدون جنابی
چهارشنبه 3 آبان 1396 10:32 ب.ظ
بااحترام...تمام سی دی های گفتمان مهندس برگرفته از حقیقت شناخت آدمیست که مبدا آن کتاب شریف (قران ) میباشد که اگر باصوت خود مهندس باشد از نوشته مکتوب آن سی دی بنظر من کامل تر است و اثرپذیر تر می باشد . خداقوت آقای حیدری عزیز . شادو سربلند باشید ...یاعلی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

  • paper | چاله | قدس