تبلیغات
درمان اعتیاد وب لژیون آقای فریدون جنابی - نوشتار (سی دی خدا) از مهندس دژاکام
مطالبی که در کتاب آمده اکثراً بصورت تمثیل است چون مال جهان دیگر، فضای دیگر و زمان و مکان دیگری است.. معیارهایی که در جهان فیزیکی و در جهان خاکی است، در جهان آخرت است، در جهان برزخ است، در جهانهای موازی است و...  همه با هم فرق می کنند و ما نمی توانیم اینها را درک بکنیم مگر اینکه بصورت تمثیل به ما گفته شده باشد.  
 
نوشتار سی دی "خدا" 

به نام قدرت مطلق الله


بحث بین استاد و شاگرد در تاریخ: ۸۴/۵/۷

من در یک مکانی با فردی برخورد کردم که این فرد چندین سال هروئین مصرف کرده بود و شش سال بود که دیگر مصرف نمی کرد با هم صحبت می کردیم و حال خوبی هم نداشت و می گفت من عاشق خداوند هستم و برای من فقط خدا مهم است و بقیه برایم هیچ ارزشی ندارند!

این مطلب را داشته باشید.. خیلی به من برمی خورد انسانهایی که می گویند من به دنبال حقیقت و به دنبال خدا هستم.

روزی یکی از بچه ها پیش من آمد و گفت؛ آقای مهندس من فقط شما را دوست دارم و بقیه را دوست ندارم.. شما هر چه بگویید من انجام می دهم. گفتم؛ تو فقط خودت را دوست داری من را هم دوست نداری تو به دنبال گریزگاه هستی تو شاید دشمن من هم باشی.. گفت؛ چرا!؟ گفتم تو نمی توانی به کسی بگویی من تو را دوست دارم ولی از بقیه اعضای خانواده ات بدم می آید! یا بگویی من خاله را دوست دارم ولی بچه های خاله را دوست ندارم یا بگویی من تو را دوست دارم ولی کنگره را دوست ندارم! کنگره چیزی است که من بوجود آورده ام کنگره سیستم من است و اگر کنگره آسیب ببیند من آسیب می بینم.. چگونه است که تو من را دوست داری ولی دیده بان ها، مرزبان ها، راهنماها و... را دوست نداری!؟ پس این حرف درستی نیست.

این بود که با خودم گفتم این داستانش چیست؟ یکی از مسائلی که  در اعتیاد همینطور لاینحل مانده و هنوز به آن صورت جزء علم درنیامده بخاطر این است که هیچ چیزش مشخص نیست و به همین دلیل درمانی هم وجود ندارد. کاری که کنگره کرد این بود که برای اعتیاد تعریف قائل شد و اعتیاد را آسیب شناسی کرد و روش درمانش را هم مشخص کرد. این در مورد کنگره..

حالا می رسیم به خداوند که کسانی می گویند ما خدا را دوست داریم و به دنبال حقیقتیم.. ما اول باید ببینیم که خدا چه هست و این حقیقتی که به دنبالش هستی چه هست؟ در مرحله بعد هم این که خدا و این حقیقت کجاست؟ و بعد این که تو از خداوند و حقیقت چه می خواهی؟ آیا برای تو خداوند مهم است یا مهم آن چیزی است که از خدا می خواهی؟ که این نقش بسیار مهمی دارد چون اگر برای تو آن چیزی که از خدا می خواهی مهم باشد پس اگر این را شیطان هم به تو بدهد تو فوراً پیرو شیطان می شوی.. مثلاً تو با هر فرهنگی بگویی من منتظر "امام زمان" هستم که ایشان بیایند عدالت را برقرار بکنند حالا اگر به تو بگویند برای اجرای عدالت، اولین کسی را که گردن می زنند تو هستی آنموقع چه؟ یا اول بیایند یقه تو را برای حسابرسی بگیرند آنموقع چه؟ که برای اکثر ما آن چیزی که می خواهیم مهم است.. من بارها گفتم ما همیشه چیزی را حقیقت و راستی می دانیم که به نفع ما باشد و خدا را وقتی خدا می دانیم که چیزهایی را که می خواهیم به ما بدهد و اگر چیزی به ضرر ما باشد آنموقع خدا، خدا نیست!

یک فیلمی که فکر کنم اسمش دراکولای درام استون بود در این فیلم یک سردار جنگی بود که برای اهداف کلیسا می جنگید و به تصور خودش با اعتقاد راسخ و محکم در راه خدا می جنگید.. در یکی از جنگها با ترکهای عثمانی که بود به همسرش خبر می دهند  دراکولا (دراکولا یک اسم است) در جنگ کشته شده است و چون این دو همدیگر را خیلی دوست داشتند وقتی همسرش این خبر را می شنود می رود به بالای یک برج و خودش را به پایین می اندازد، بعد از چند وقت دراکولا به کلیسا برمی گردد و می بیند همسرش خودکشی کرده است که خیلی ناراحت می شود و می گوید من همسرم را حتماً در جهان دیگری خواهم دید که کشیش به او می گوید چون همسرت خودکشی کرده است به جهنم می رود، در این موقع دراکولا طغیان می کند و کشیش را می کشد و کلیسا را به آتش می کشد و با شمشیرش به صلیب و عکس حضرت مسیح حمله می کند و... که این برمی گردد و تبدیل به ضد خدا می شود یعنی وقتی که ندانی خداوند چه هست و کجاست آنوقت اگر خواسته های تو را بجا نیاورد تو مخالفش می شوی و بر علیه خدا جبهه می گیری! برای این که نفهمیدیم خدا چه هست.. وقتی در کارهایمان گره می افتد بر علیه خدا طغیان می کنیم و گاهی اوقات ناسزا می گوییم چون در اینجا حقیقت برای ما مهم نیست و خداوند هیچ ارزشی ندارد و مهم برای ما خواسته های ماست.!

در یک قصه ای، کسی به نام دکتر فاستوس با شیطان معامله می کند و شیطان می گوید من هر چه بخواهی در این جهان به تو می دهم ولی در آن جهان روح تو مال من باشد..که این دکتر فاستوس هر کاری که دلش می خواهد هر قتل و جنایتی که می خواهد مرتکب می شود تا این که لحظه مرگش فرا می رسد که در این هنگام از کرده خود پشیمان می شود. ما گاهی اوقات کسی می شویم که می گوییم "گرگی که مرا شیر دهد، میش من است" کسی که خواسته های ما را برآورده بکند او خدای ماست!

قضیه این است که ما نمی دانیم خدا کجاست آیا در مکه است یا اینجا؟ "صد بار از این خانه به آن خانه برفتی.... یک بار از این بام به آن بام نرفتی.. صد بار از اینجا می روی به خانه خدا که یک بار واجب است برو ولی یک بار از خانه ات به خانه همسایه نرفتی که کلی بدبختی و مشکلات دارد.. بنابراین ما وقتی نمی دانیم خدا چه هست و چگونه است و کجا است، خودش برای ما باید یکسری تعریفهایی را انجام بدهد. شخصی که می گوید من فقط خدا را دوست دارم در اشتباه مطلق است چون این شخص در کارهایش موفقیتی کسب نکرده به این طرف رفته است.. خداوند به ما دستور کار داده است و گفته است؛ اگر می خواهید با من ملاقات بکنید و به هدفتان برسید این راه شما و این چاه شماست و راه شما صراط مستقیم است.

اربابی یکسری باغ و دام و مزرعه و... را به من داده تا از اینها نگهداری بکنم که من حالا نه به گاو و گوسفندها غذا می دهم و به چرا می برم، نه درختان را حرص می کنم و آب می دهم و مزرعه یونجه را هم تبدیل به یک بیابان کرده ام و همه چیز را از بین برده ام و حالا می نشینم و می گویم؛ نوکرتم ارباب.. قربونت برم ارباب!! ارباب به تو می گوید تو من را مسخره کرده ای؟ من تو را به جهان خاکی آورده ام و تو خانواده و کار و دلبستگیهایت را داری حالا بجای این که تولید کننده باشی شده ای یک مصرف کننده و همه این کارها را کرده ای و حالا خداپرست و خداشناس شده ای؟ تمام مسئولیتهایی که داری را انجام نمی دهی در طول دوران مصرفت که معتاد بودی و همه چیز را دود کردی هیچی.. حالا که ترک کرده ای، می شوی یک جور دیگر و باز یک ساز دیگر می زنی؟ ما در این مرتع و این مزرعه که اربابش خداوند است هر کدام مسئولیتی داریم.. در این سیستمی که همه حتی از یک پشه گرفته تا یک نهنگ دارند کار می کنند همه عبد هستیم و باید ببینیم که چکار می کنیم آیا در صراط مستقیم هستیم؟

ما هنوز به آن ادراک، عقل و آگاهی لازم نرسیده ایم و خیلی چیزها را به درستی نمی دانیم.. آسمان سبع سموات است و مراتب دارد مرحله به مرحله، طبقه به طبقه مطالب را انتقال می دهد تا به دست ما برسد و ما از آن بالاها خبر نداریم و چیزی هم نیست که بتوانیم به این سرعت بفهمیم.. مطالبی هم که در کتاب آمده اکثراً بصورت تمثیل است چون مال جهان دیگر، فضای دیگر و زمان و مکان دیگری است.. معیارهایی که در جهان فیزیکی و در جهان خاکی است، در جهان آخرت است، در جهان برزخ است، در جهانهای موازی و... است همه با هم فرق می کنند و ما نمی توانیم اینها را درک بکنیم مگر این که بصورت تمثیل به ما گفته شده باشد. پس این باید برای ما مشخص شود که خدا برای ما مهم است یا چیزی که از خدا می خواهیم..؟ بقول عرفا آیا ما دکان دار هستیم وقتی که در راه خدا انفاق می کنیم توقع صد برابر آن را داریم؟

ما اگر کنگره را دوست داریم باید همه قسمتهایش را دوست داشته باشیم.. شما نمی توانید به راهنمایتان بگویید من فقط شما را دوست دارم و از بقیه بچه ها اصلاً خوشم نمی آید! این غلط است این شخص به دنبال گریزگاه است و مشکل دارد اگر ما کنگره را دوست داریم باید تمام اجزای آن را دوست داشته باشیم و تمام قوانین آن را رعایت بکنیم ولی اگر به دنبال منافع شخصی هستیم این یک چیز دیگری است در این صورت دیگر خدا، پیامبر و... بهانه است. وقتی شما خدا را بر مبنای حقیقت و مردانگی دوست داشته باشید باید تمام موجودات هستی را هم دوست داشته باشید. این یک دکان شده است که می گویند؛ من فقط به دنبال حقیقت هستم.. تو وقتی نمی دانی حتی در کیف یا جیبت چه چیزی است می خواهی حالا بدانی در کائنات چه هست؟ اول تو بگو حقیقت چه هست بعد به دنبال حقیقت باش. این یک سیستم است که تو اگر علی بن ابیطالب را دوست داری باید تمام سیستمش را دوست داشته باشی، نمی توانی بگویی من خود علی بن ابیطالب را دوست دارم ولی اولادش را دوست ندارم.. من خودش را دوست دارم ولی دستورات و فرامینش را دوست ندارم که اینها همه یک بهانه است و این قضیه جای بحث خیلی زیادی دارد که شما خودتان می توانید روی این قضیه حرکت بکنید.

باز هم من نتوانستم و نمی توانم بگویم که حقیقت چه بوده و چه هست و چه خواهد بود؟ برای خداوند هم ما تعابیر و تعاریفی داریم ولی آنطوری که ما یک لیوان را می بینیم قادر نیستیم که خدا را ببینیم و جالب این است که ما هر چه به مراتب بالاتر می رسیم می بینیم این قضیه خیلی عظیم تر و بزرگتر است و ما کمتر می دانیم و هر چه دانشمان را در این زمینه بالاتر می بریم تازه می فهمیم که هیچ چیزی نمی دانیم. یک روستایی وقتی به آسمان نگاه می کند و چند تا ستاره را می شناسد فکر می کند خیلی از آسمان می داند ولی وقتی رفت و دکترای نجوم گرفت و پشت تلسکوپ هابل نشست آنموقع می فهمد که چقدر نمی داند. بعضی ها همین که دوتا لیسانس و یک دکترا می گیرند فکر می کنند دیگر خیلی می دانند و ضد خدا و خداناباور می شوند!! در حالیکه هنوز الف و ب جهان هستی را هم نمی دانند.

استاد: آنچه را در مسائل به درون می برد به سبب تفکرات است.. ایرادی نیست، اما به جهت مسائلی که خود می دانید که باعث حزن و اندوه شما می باشد پرهیز بنمایید زیرا من این عمل را خود تجربه نموده ام و مرا به آنچه بایستی بپردازم دور می کند.

ما هنوز بطور کامل نمی دانیم ذهن چیست ولی چیزهایی نصفه کاره که می دانیم این است که ذهن ما دروازه یا کرکره ندارد و ایجاد سد در برابر ذهن خیلی خیلی مشکل است که باید ما به یکسری مسائل برسیم.. وادی اول به ما می گوید که ما باید به چه چیزهایی فکر بکنیم و به چه چیزهایی فکر نکنیم.. یکسری از مسائل هستند که باعث درد و رنجش و حزن ما می شوند و هیچ منافعی هم برای ما ندارند مثلاً کسی چند سال پیش ماشینش را به سرقت برده اند و هنوز هم بعد از چندین سال به آن ماشین فکر می کند و بابت آن ناراحت است و خیلی از مسائل دیگر که فکر کردن بیش از حد به آنها باعث رنجش و نابودی ما می شود و مسئله دیگری که باعث حزن و اندوه ما می شود منفی نگری است.. ما نمی توانیم هر چیزی را که دیدیم فوراً آن را آنالیز بکنیم و فوری در موردش نتیجه گیری بکنیم که این کارها جزء بدبینی و رنج و عذاب نتیجه ای برای ما در بر نخواهد داشت مثلاً به ما ارتباطی ندارد که بدانیم موبایل همسرمان چه محتویاتی دارد چون هر کسی برای خودش حریم دارد و باید به همسرت اعتماد داشته باشی. از طرف دیگر افرادی که چند تا رمز برای موبایلشان می گذارند حالا عضو سازمان جاسوسی و... که نیستند حتماً یک کاسه ای زیر نیم کاسه است وگرنه این کارها لزومی ندارد.

تمام کسانی که در مورد بچه هایشان تجسس بیش از حد کرده اند بدترین بچه ها را تربیت کرده اند چون در این مواقع بچه ها وارد فاز لجبازی می شوند و من بارها گفته ام که تو باید آنقدر به همسرت یا دوستت و... نزدیک باشی که نیازی به این تجسس ها نباشد کنترل کردن این نیست که تو بروی کیف دخترت را بگردی باید دخترت به تو آنقدر نزدیک باشد که بیاید مسائلش را با تو در میان بگذارد و برای انجام کارهایش از تو اجازه بگیرد. پس مسائلی که باعث حزن و اندوه ما می شوند باید جلویش را بگیریم و افکار منفی را به درونمان راه ندهیم و شب که می خواهیم بخوابیم به مسائل دردآور و رنج آور فکر نکنیم بلکه به چیزهای خوب و مطالب مثبت فکر بکنیم.

استاد: خوشحال هستم که در نوشتارها به مطالبی رسیده و درج می نمایید و دیگر سخن، وارد عمل در مسائل شده اید البته بعضی از کارها نیاز به زمان دارد که کاملاً درست بشود و دقت را به جهت بسیاری از مسائلی که لازم به احیا می باشند بگذارید و برای عمل از نیروهای حاضر یاری بجویید ولی با دقت.. می دانید که دشواری ها همیشه وجود دارند حال که از یک مقطعی عبور می نمایید خود کاملاً احساس می کنید. ما همه اعضای یک مثلث، همیشه تأکیدمان بر این بوده است که خاندان خود را یاری و حمایت بنمایید. خود می دانید که اگر آبی از جویبارها روان نباشد به دشت آبی نمی رسد و دچار خشکی می شود حال اگر شما تشخیص می دهید که جویبارها هستند و راه را هم می دانید در صدد این گفتارهایی که گفتیم باشید و در آینده به دست خود شما و کمک دیگرانی که می توانند به اهداف شما بطور عقلی و قانونی کمکی بنمایند برای پیشبرد این کشف وارد عمل بشوید که نیروهای عظیم و مشتاق به کار خود رسیدگی بنمایند و نیروهای بی عمل هم در تزکیه خود به فکر فرو خواهند رفت و یا خود از دایره دور خواهند شد و این راهی است که فراغتی بیابید تا سایر نوشتارها را انجام بدهید. ما همه در حال گذراندن امتحان هستیم.. پس اگر بعضی وقتها نمره کم بیاوریم مقصر معلم است یا خودمان؟ اگر مطالب را در اختیار کلاس اولی قرار بدهید حال آنکه بایستی هر کاری را دست کسی بدهیم که سواد و درک مفاهیم آن را داشته باشد و اگر مثلاً خوب را خوبتر ببینید خوب است.. اما اگر خوب را بدتر تفسیر بکنید همه مطالب جابجا می شود. گاهی انسان یک شنونده خوب است گاهی بیننده خوب و گاهی نویسنده خوب و اگر در این میان خللی ایجاد شود خود می دانید که چگونه عمل می شود. از همه اینها مهمتر کتابی است که بایستی نوشته و چاپ گردد و این کارها وقفه در انجامها ایجاد می کند بایستی هم کار و عمل شما حساب شده باشد تا ایرادها و اشکالات برطرف گردد. اگر یک آیه از قرآن بخوانید به تفسیر واقعی برسد خود می دانید که چه کار عظیمی است و بدانید آنچه در راه الهی باشد برایت خواهد رسید.


تهیه و تنظیم:محمد حیدری لژیون۲۴




طبقه بندی: سی دی های مهندس دژاکام و امین دژاکام،
برچسب ها: درمان اعتیاد، سی دی های مهندسی دژاکام، نوشتار سی دی خدا، سی دی خدا از مهندس دژاکام، کنگره ۶۰، وب لژیون آقای فریدون جنابی،

تاریخ : پنجشنبه 9 شهریور 1396 | 10:34 ق.ظ | نویسنده : لژیون کمک راهنما جنابی | نظرات

afshan joon
پنجشنبه 9 شهریور 1396 01:01 ب.ظ
سلام
فقط چند روزه وبلاگم رو راه اندازی کردم ، موضوع وبلاگ من یکم اختصاصیه ، یعنی فقط با وبلاگ های پر محتوا مثل وبلاگ تو تبادل لینک می کنم . اینجوری هم بازدید تو زیاد میشه و هم بازدید من.

ممنون میشم یه سر بزنی و باهام تبادل لینک کنی
رکسانا خانم هستم
چهارشنبه 8 شهریور 1396 04:10 ب.ظ
سلام گلم باشه راستی یه وبلاگ طراحی کردم و تمام کسایی که وبلاگ خوب و باحال دارند رو دعوت به تبادل لینک کردم . از تو هم دعوت می کنیم به جمع ما بیای
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

  • paper | چاله | قدس