تبلیغات
درمان اعتیاد وب لژیون آقای فریدون جنابی - (وادی عشق )در باب دستور جلسه ؛از محمد حیدری
همه ی خلق خداوند پاره ای از وجود خالق اند اگر در صراط مستقیم باشیم و گذشت را بیاموزیم و خدمت کنیم بدون چشم داشت؛ به عشق میرسیم و عاشق میشویم 

به نام قدرت مطلق 

سلام دوستان محمد هستم یک مسافر از لژیون۲۴
حال میخواهم بعد از سفر پر فراز و نشیب که با تفکر ساختارها آغاز شد و از قوه به فعل درآمد و آرام آرام فرمانروایی عقل رسمیت یافت و با کشف رمز و راز حقیقت و ایجاد حرکت راه نمایان شد و نوبت به پیمان رسید ، با بستن پیمان نیروی درون ما که به آرامی رشد کرده به درجه ی بالاتری رسید و نقطه تحمل بیشتری پیدا کردیم، صفت های گذشته چون در ما صادق نبوده و همیشه جاری است کنار زده میشود و امید و آرزوی های ما همچون رودهای خروشان و جوشان همه به اقیانوس می پیوندند و یک به یک محقق میگردند که در اخر امر ؛همان امر اول اجرا میشود و با پایان هر نقطه سر خط دیگری آغاز میگردد و به نرمی وزش های باد بهاری به عشق میرسد ، سر رشته کلام ما عشق و محبت بود ولی اینگونه آغاز‌ نمودیم .
آنچه باور است محبت است 
انچه نیست ظروف تهی است 

با عشق می شکافند آنچه شکافتنی نیست ، همان کوهی که اگر‌ مجنون لیلی شوی چنان بشکافی این کوه را که سالها یادت کنند ،همان عشقی که همراه محبت را در جان و تنت میرویاند همانند : آن دانه ای که بر خاک نهادیم و از محبت آن باغبان پیر چنان سرو بلندی رویید که افتاد سایه اس بر سر هم نوعان (استعاره و تشبیه به جناب مهندس دژاکام و بنیانگذاری کنگره۶۰).

خلقت و هستی به اضداد و اعداد است :
همین روز و شب ،تاریکی و روشنایی ، آب و آتش و غیره ....همه ضد هم بر علیه هم میجنگند که هستی ما را به وجود آورند .
اما ؛به حساب و کتاب به همان اعداد ،اینها همه تکانه است تکانی برتر و بدتر از طوفان که ای انسان (خود شناس و خودی شاناسان ) چرا ؟
چونکه، ما خودمان را بشناسیم خالق خود را شناخته ایم و آنجاست که عشق لبریز میشود و محبت در دلها جاری .
وقتی سفر کردی و از فراز و نشیب های آن گذر نمودی امواجی تو میخواند و میخواهد ، این امواج عشق است که عشق از‌ اوست (منظور خداوند است)همان عشق خالقی که همه جا روانه است و همچون خورشیدی تابان بر همه ی روزنه های وجودت میتابد و تو را فرا میخواند که اگر لایق عشقش شدی به مثال عقاب تیز پرواز شوی و از آسمان ها سر ور آوری .

مردن؛عشق است و دوباره زنده شدن ؛عشق است

همه ی حیات و هستی عشق است،همه ی موجودات و انسانها عشق هستند از معلم تا دکتر و مهندس ، از محقق و کاوشگر تا مشاور و کارشناس و همه و همه عشق اند.
همه ی هستی که پر از آب حیات است ، همه ی هستی که مملو از  جنگل های سرسبز و زمین های کویری و کوه های مرتفع متعلقات هستی است همه و همه سر چشمه عشق است و جهت کشف و تحقیق است نه برای خود هستی بلکه برای تک تک انسان هایی که قبل ما پا به حیات گذاشتند و بعد ما میگذارند که این سر چشمه های حیات همه همان سر چسمه های محبت و عشق است که شروع باز شدن حس ها و احساسات ماست.
 این وادی وادی آنچنان در قلب ها حک میشود که اگر حقیقی باشد تا ابد و یک روز خواهد ماند.

عشق انعکاس اعمال خوب ماست:
هر قدر اعمال خوب ما باشد بام ما برف و بارش بیشتر است، وجود خوب و زیبا و ارزشمند زمانی در شخص ایجاد میشود که خود را بشناسد و نفسش را تربیت کند و بعد به عشق میرسد .
عشق و محبت امواجی است که وقتی از سر بخشندگی کسی را از فقر نجات دادی یا یک مسکینی را کمک کردی حال خوش سر تا پای وجودت را در بر میگیرد که میشود محبت ،محبت که ایجاد شد و این جان فناپذیر و عقل فنا ناپذیر آموزش دید با خدمت های بیشتر و محبت های بیشتر میشود عاشق و به عشق میرسد این عشق واقعی‌و حقیقی است .

عشق چیست ؟
عشق یعنی گذشتن از خود یعنی آنچه که به ما داده شده از‌ پرواز در بیکران یا هر چیز دیگر که میتوانیم از‌آن در راه خدمت استفاده کنیم یا اینکه گذشتن با آگاهی ؛ و با ظرافت پی بردن به جهان هستی که در آن ما همه هر یک سهمی داریم و برای دادن محبت ؛که عصاره جان هر یک از ماست ، اگر از این عصاره گذشتیم و فدای یار نمودیم میشود عشق.
به طور مثال:
ما با آموزش های فراوان روزی شدیم استاد و از علم و دانشی که دریافت نموده ایم به هم نوع خود انتقال دادیم میشود عشق.

بدون عشق نمیتوان از عشق سخن گفت 

تا زمانی که عاشق نشوی و آن درک نرسی که مجنون چه ها کرد تا به لیلی برسد معنای حقیقی عشق را تجربه نخواهی کرد.
زنجیره های عشق :
کل هستی و کائنات زنجیره عشق است و قدرت مطلق نگهدارنده آن است که راس هرم قرار دارد و هستی و کائنات به ترتیب حول محور این زنجیره میچرخند که میشود عشق به معشوق یا همان عشق به خالق که اگر حول این محور چرخیدی و چرخاندی و محبت را بر افروختی همانند رعدی بر بلندای آسمان،نوری پر عظمت را به تیزی یک شمشیر تاباندی .

عشق؛جسم نیست جان نیست:
آنچه با ماست وقتی پا به هستی گذاردیم و با همواره همراه است وجود هست هستی است.
این وادی یعنی انسان بودن و انسان شدن، شکر گذار هستی بودن و سپاسگذار قدرت مطلق بودن که همه میشود عشق ؛عشق که جان نیست جسم نیست .
عشق حسی است که امواجی‌با قدرت پرتاب نور یا صوتی با ورای شکستن دیوار صوتی که آنقدر قدرتمند است و سنگ را آب میکند آهن را ذوب میکند و حتی به وقت شکار ترسی در دل دشمن مینهد که تن و بدن او میلرزد(تشبیه به اتحاد و یک دلی).
چون عشق زنجیره است ؛محبت خود باور است و گرد آورنده ی همه موجودات کنار یکدیگر (تشبیه زنجیره و جمع کنگره ).

اینجاست که ما باید بدانیم حقیقی بودن درسی ندارد :
خواستیم بنویسیم باید محکم بنویسیم و بدانیم در درون خودمان هر قدر که باشد از این عشق میتوانیم با سخاوت بیشتری بر قلم فرمانروایی کنیم و وقتی قلمهایمان فرمان بردار ما شدند مانند شمشیری برنده در قلب هایی که مثل کویر تشنه است وارد میشود و به جای بریدن و دریدن این کویر خشک و بی جان را سیراب میکند و از سیرابی این قلب تشنه جهانی به مثال یک گلستان تبدیل میشود.

چه رعد باشی چه سرو بلند قامت،چه جانشین باشی چه ساکن کائنات و زمین چه نگهبان باشی و استاد اگر در کنج دلت ذره ای سایه ی عشق و محبت بر سر قلبی دیگر نیوفتد ؛هیچ نیستی مگر اینکه عاشق شوی و محبت در دل هم نوعان گنجاندی،میشوی رعد میشوی عقاب سفیدی که بر بلندای آسمان پرواز میکند و سربلند است.

گاهی وقت ها عشق یعنی ؛با پای برهنه بر روی گداخته های آتش راه رفتن است ولی وقتی این وادی را درک نمودیم و در این وادی قرار گرفتیم و عشق و محبت زمینی و آسمانی را با فاصله معینی درک نمودیم میشویم عاشق که آن موقع گدازه های آتش‌میشود مانند گل های بهاری که نرم و لطیف است که در زیر پاهای برهنه ی خود احساس میکنیم .

دیگر از هیچ غل و زنجیری پروایی نداریم و در اثر قدرت همین عشق سوزانندگی آن آتش را به نوع دیگری احساس میکنیم و آن را به راحتی به جان میخریم و این بازی و شعبده ی معمار بزرگ اسمش عشق است ؛آن معماری که کائنات و هستی را آفرید این خالق حقیقتا عشق است.

میرسیم به مثلث عشق:

وجود مثلث عشق الزامی است که اضلاع این مثلث تشکیل میشود از حس و جاذبه و سایه ها که هر کدام از این اضلاع به نوبه خود حائز اهمیت است .

الف؛سایه ها :

برای نمایان شدن عشق اولین شرط این است که حتما باید چیزی وجود داشته باشد تا عاشق و معشوق مفهوم پیدا کند یا ما عاشق یا معشوق آن چیز شویم که این میتواند از لحاظ بعد مادی یا معنوی باشد حالا این چیزی وجودش الزامی است نامش سایه است .

اینجاست که اگر سایه ها وجود نداشته باشند عشقی هم به وجود نمی آید و بدون وجود سایه ؛عشق مفهومی ندارد و به همین دلیل خلق موجودات انجام پذیرفت تا عشق در تمامی مخلوقین متجلی گردد.

سایه ها پیکره های موجودیت هستند و انسان دارای چندین پیکره است چون صور آشکار و صور پنهان دارد ،جسم انسان که صور آشکار است خود یک پیکره است و صور پنهان هم چون چندین اجزا دارد هر کدام از این اجزا تک تک پیکره هستند مانند: نفس،روح،ذهن،ارشیو و غیره ....و هر کدام از این اجزا طول موج و ارتعاشات متفاوتی دارد.

جاذبه و دافعه؛ ضلع دوم مثلث عشق:

هرگاه چیزی،چیزی دیگر را به طرف خود بکشد میشود قدرت جاذبه و هرگاه چیزی را از خودش براند و دور کند میشود دافعه که عشق و محبت قدرت جاذبه ی شدیدی دارد ولی اگر این عشق حقیقی نباشد و هدف فقط خواسته ی ما باشد یا همان منفعت طلبی یا ریا حالت دافعه یا دفع کننده دارد به شدتی که حتی از ما متنفر میشوند چه در مورد عشق زمینی چه در مورد عشق آسمانی این موضوع صدق میکند.

حس؛ضلع سوم مثلث عشق :

حس اولین قوه ی با کارگیری عقل است حس و لمس محبت باعث ایجاد عشق میشود یعنی تا زمانی که ما یک سطح تیز را لمس‌نکینم نمیتوانیم بفهمیم و درک کنیم که حسش چیست آیا سوزش است یا درد .

همه موجودات و ذرات هستی از طریق حس،توانایی دریافت امواج و جمع آوری اطلاعات را دارند و میتوانند آن را تطبیق دهند یعنی تا زمانی که حس های ما بسته باشد ما به عشق نمیرسیم و باید برای باز‌شدن حس ها خود را تزکیه و پالایش کنیم آموزش ببینیم .

به طور مثال:

اگر ما لذت را به عشق تشبیه کنیم وقتی یک عطر یا ادکلنی را میخریم و از آن استفاده میکنیم اگر ما آلوده باشیم و حس  های ما بسته باشد بوی این عطر و ادکلن به ما لذت نمیدهد و ما لذت آن را درک نمیکنیم و ساده میگذریم و اثری در ما ندارد (تشبیه به نفسی که ناخالصی‌دارد و آلوده است )یعنی انسانی که نفس اماره دارد و عقلش تابع این نفس است و هیچگونه آموزش‌ندیده و پر از ناخالصی است و آلوده است نمیتواند حس کند وقتی نتواند حس کند عقل هم آگاه نمیشود و به کار نمیافتد و هیچ وقت به عشق نمیرسد مگر با تزکیه و پالایش و آموزش های مکرر .

به آنچه هست پی بردن ، تمنای دل میخواهد 

به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقیست 


نگارنده و تایپیست: محمد حیدری لژیون۲۴




طبقه بندی: دستور جلسات هفتگی،
برچسب ها: درمان اعتیاد، وب لژیون آقای فریدون جنابی، وادی عشق، عشق و محبت، وادی چهاردهم، کتاب عشق، کتابهای کنگره ۶۰،

تاریخ : شنبه 18 شهریور 1396 | 09:01 ق.ظ | نویسنده : محمد حیدری | نظرات

مجتبی
دوشنبه 20 شهریور 1396 04:24 ب.ظ
خداقوت محمد جان عالی بود
فریدون جنابی
یکشنبه 19 شهریور 1396 08:54 ق.ظ
بااحترام...بسیار عالی مکتوب نمودید محمد عزیز تغییرات در کفتار و کردار در شما محسوس می باشد به شما آفرین می گویم شاد وسربلند باشید ....یاعلی
پاسخ محمد حیدری: سلام به استاد عزیزم ممنونم ازشما
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

  • paper | چاله | قدس