تبلیغات
درمان اعتیاد وب لژیون آقای فریدون جنابی - نوشتار (سی دی نگاه)از مهندس دژاکام


نوشتار سی دی "نگاه" آقای مهندس دژاکام  

بنام قدرت مطلق

یک مبحث از نوشتارها می‌خوانم که مربوط به تاریخ 4/6/84است و بعد روی آن و مطالب دیگر بحث می‌کنم:

ما در آفریقا بودیم و خوراکی‌های ما هم تمام‌شده بود. یک بومی‌ آمد پیش ما و گفت: که من گیاهان آنجا را "یعنی آن منطقه‌ای که ما برای تحقیق انتخاب کرده بودیم" می‌شناسم و برای ما می‌خواست که خوراک تهیه کند و چند روزی هم نزد ما بود و ما به خیال آنکه او برای ما غذا تهیه می‌کند، از غذاهای خود به او دادیم. وقتی‌که خوراکی‌های ما تمام شد و به یک محل بسیار بدی رسیده بودیم، ما را رها نمود و رفت.

استاد این داستان را می‌گوید. این داستانی است که سر همه ما می‌آید و شاید هم آمده است. به‌حساب اینکه کسی پیدا می‌شود و کار ما را درست می‌کند، ما آنچه داریم در اختیار آن فرد قرار می‌دهیم، ولی بعداً به مشکلات عدیده‌ای برمی‌خوریم. یک ماجرای دیگر هم در مورد همین قضیه بگویم زیرا این نکات بسیار مهمی است و همه ما به‌نوعی از این راه گزیده شده این و یا خواهیم شد؛ یک فردی در یک روستایی زندگی می‌کرد. یک مشکلی برایش پیش آمد و خواست به شهر برود و قوچش را بفروشد. سوار الاغ شد و یک سمت طناب را به گردن گوسفند بست و سمت دیگر را به پالان الاغش و رفت به شهر. وقتی وارد شهر شد سارقان آمدند و یواش طناب گوسفند را باز کردند و گوسفند را بردند. مرد که به جلو نگاه می‌کرد متوجه نشد. به وسط شهر که رسید نگاه کرد و دید گوسفند نیست، شتاب‌زده شد و یکی از طراران که دوستش بود به او گفت: که از این مسیر رفت و بیابان را به او نشان داد. به دنبال گوسفندش که رفت وارد بیابان شد. دید یک شخصی بر سر چاهی نشسته و گریه می‌کند و بر سر خود می‌کوبد، از او می‌پرسد که چرا ناراحتی و گریه می‌کنی؟ او می‌گوید: من ۱۰۰ تا سکه طلا داشتم که افتاده درون چاه و نمی‌توانم وارد چاه شوم و پول‌هایم را بردارم، اگر کسی بتواند سکه‌های من را بیاورد من بیست سکه به او می‌دهم. مرد روستایی می‌گوید: من می‌روم و برایت می‌آورم. لباس‌ها و کفش‌هایش را درمی‌آورد و می‌رود داخل چاه تا سکه‌ها را دربیاورد. می‌رسد به ته چاه و فریاد میزند اینجا سکه‌ای نیست ولی کسی جواب او را نمی‌دهد، آن مرد لباس‌ها و گیوه و الاغ او را برمی‌دارد و می‌رود و مرد روستایی هم در چاه می‌ماند با طنابی که به پایین انداخته‌شده بود. شما یک گرفتاری اداری داری و کلی مشکل، شخصی پیدا می‌شود و می‌گوید: من با قاضی دوستم و کلی آشنا دارم و کلی پول از شما می‌گیرد که کارتان را درست کند ولی معمولاً به این صورت است که صد درصد کار شمارا خراب‌تر می‌کند و شما که گمان می‌کنید این شخصی که به او پول می‌دهید کار شمارا درست می‌کند، خیالتان راحت است و هیچ اقدامی نمی‌کنید و او هم پول شمارا گرفته و هم به شما ضرر زده است.

زیاد پیش‌آمده است که کسی می‌گوید: تو پول بده، من کار می‌کنم و باهم شریک می‌شویم. کار از من و پول از تو و من بارها گفته‌ام این بدترین نوع شراکت است. چون این دو معیار اصلاً باهم قابل‌سنجش نیستند، چون اینکه چقدر کار می‌کند و تخصصش چیست ارزیابی نشده است فوراً به مشکل برمی‌خورند. من خودم در این قضایا ضربه‌های زیادی خوردم. برای درست کردن شرکت، برای کار کردن و مسائل حقوقی و... هم از خویش و هم از بیگانه ضربه‌های زیادی خوردم. در حقیقت، اینکه شما تا چه اندازه آگاه و فهمیده هستید خیلی فرقی نمی‌کند و در لباس‌های متفاوتی می‌آید. گاهی یک بومی سر یک عده دانشمند را کلاه می‌گذارد و این شما هستید که تصور می‌کنید مرغ همسایه غاز است و او می‌تواند مشکل شمارا حل می‌کند. شما تصور می‌کنید که اگر در شرکت‌های هرمی سرمایه گزاری کنید درآمد خوبی خواهید داشت ولی پول و سرمایه شمارا خواهد گرفت پس‌روی این قضیه باید تفکر بکنیم.

 اگر خواستید با هر شخصی کار شراکتی انجام دهید، کاملاً باید حساب کنید. اگر برای خدا شریک قائل شویم این گناه کبیره است و خداوند از شراکت خوشش نمی‌آید. می‌توان شریک هم شد ولی به این صورت که وقتی فقط پول می‌گذارند و شریک می‌شوند، زیرا پول معیار قابل‌سنجش و شمارش است؛ و هر کس به‌اندازه پولش سود می‌برد و این قابل‌تقسیم است ولی در مراحل دیگر قابل‌تقسیم نیست. پس در این قضایا دقت کنید. تمام گذشتگان هم در مسئله شراکت ضربه‌هایی خوردند که هنوز بچه‌ها و نوه‌هایشان درگیر هستند. دوتا برادر باهم کار می‌کردند، شصت سال پیش باهم شریک بودند و خانه خریدند، برایشان فرقی نمی‌کرد که به نام چه کسی باشد زیرا تصور آن‌ها چیز دیگری بود، الآن مردند و بین بچه‌ها سرمایه و مغازه و...  است و اختلافات بسیار شدید. منظورم این است که اگر هر شخصی به شما پیشنهاد می‌دهد که کار شمارا درست می‌کند فوراً قبول نکنید، من نمی‌خواهم بگویم همه آن‌ها کلاه‌بردارند ولی برخی از کارها مشروع نیستند و نباید انجام شوند. من بارها پرونده حقوقی داشتم و کسی آمده و گفته کار ما را درست می‌کند و آمده پول گرفته و کباب هم خورده و آخر هم هیچ کاری نکرده است مثلاً مشکلی دارید پیش قاضی، یک نفر هم با قاضی رفیق است و به شما می‌گوید: من با قاضی دوست هستم و شما مبلغی به من بدهید تا سفارش شمارا به قاضی بکنم. دست شمارا می‌گیرد و شمارا پیش قاضی می‌برد ولی به شما می‌گوید: همین‌جا صبر کن تا من با قاضی صحبت کنم، می‌رود داخل و با قاضی احوالپرسی می‌کنند و چای می‌خورد و تنها در مورد کارهای خود صحبت می‌کند و هیچ صحبتی هم در مورد تو نمی‌کنند، بعد می‌آید و می‌گوید: خیالت راحت باشد کارت را درست کردم. در این مواقع ما گمان می‌کنیم واقعاً کاری برای ما انجام داده است. پس این نکته‌ای است که باید همه توجه کنیم. مثلاً در کنگره فردی پسرش مسافر است؛ راهنمای پسرش را دعوت می‌کند و شام و نهار و... به هوای اینکه به پسرش بیشتر خدمت کنند. غافل از اینکه همه این‌ها به ضرر پسرش است، چون ره‌جویی که با راهنمایش کباب بخورد دیگر حرف راهنما را گوش نمی‌کند.

 حالا پاراگرافی از استاد دیگر می‌خوانم:

ما قدری خوشحال هستیم که قدری در امورات دقت می‌نمایید. ما همه مطالب را پیش‌تر و قبل از وقوع مسائل، برای شما به‌طوری‌که شما ادراک بنمایید، گفته‌ایم. اگر مشکلاتی پیش می‌آید به علت تمرد از دستور یا آزمایش شخص شماست.

این قسمت مربوط به سال ۸۴ است که دفتر را پلمپ کردند و در مورد ساختمان به مشکلاتی خوردیم. می‌گوید: ما خوشحالیم که در امورات دقت می‌کنید. ما خیلی مطالب را پیش‌تر گفته بودیم و مثل این مطالب را من خیلی قبل‌تر به شما گفته بودیم. من الآن دارم قضیه آن بومی یا مرد روستایی را برای شما گفتم، ولی ممکن است شما یک ساعت دیگر به ن توجه نکنید. می‌گوید: اگر به مشکل برخوردید؛ یا آموزش‌ها را گوش نکردی و سرپیچی کردی، یا خودت می‌خواستی آزمایش کنی. "آزموده را آزمودن خطاست" اگر به مشکل برمی‌خورید به این دلیل است که به حرف‌هایی که می‌زنیم توجه نمی‌کنید. پس آنچه در حرمت کنگره بیان می‌کنیم مثل رابطه شما با راهنما و ... را، اگر تمرّد کنید تا با مشکل مواجه نشویم. خودتان هم مجدداً آزمایش نکنید که به مشکلات عدیده‌ای برخورد می‌کنید.

ما به جهت قوّت شما و پیشرفت کنگره؛ گفته بودیم که امورات مالی را قوام بدهید. درست است؟

در مسائل آموزش‌وپرورش و یا در مراحل صراط مستقیم، چیزی را که گذشتگان کمتر به آن توجه کرده‌اند، مسائل مالی و مادی است و حتی گاهی اوقات آن را مسئله منفی می‌نامند. معنویات یعنی گذشتن از مال دنیا و... و این به عقیده من نکته خوب نیست. انسان باید به مسائل مالی‌اش توجه کند و آن را قوی کند. انسان نباید بی‌پول و بی‌چیز باشد. باید پول داشته باشد، ولی نه برای فخرفروشی! فخرفروشی زشت است. درزمانی که خیلی‌ها نان ندارند بخورند، فخرفروشی چیز زننده‌ای است. انسان باید کمالات داشته باشد ولی برای فخرفروشی نباشد و آرام و متین باشد ما باید به مسائل مالی توجه کنیم و در غیر این صورت با مشکلات زیادی مواجه می‌شویم. من این مطلب را از روز  اول به بچه‌های کنگره می‌گویم و بارها گفته‌ام که پس‌انداز کردن فقط برای انسان‌های پولدار نیست، بلکه پس‌انداز و صرفه‌جویی مال انسان‌های متوسط و فقیر است. شما اگر ۱۰۰ تومان دارید ۱۰تومان یا ۲۰ تومانش را پس‌انداز کنید. در کنگره 60 بیش از ۵۰هزار نفر کارت عضویت دارند. ما باید به مسائل مالی توجه کنیم وگرنه هیچ حرکتی نمی‌توانیم انجام دهیم.

ما درگذشته اگر به خزانه خود بیشتر بها می‌دادیم، در اختلافات می‌توانستیم بر مشکلات فائق آییم.

وقتی فرد یا خانواده یا کشور یا... اگر مسائل مالی مرتب داشته باشند می‌تواند خیلی مسائل و مشکلات را حل کند. مردم یزد ضرب‌المثل خوبی دارند: یک سال بخور نون و تره، صدسال بخور نون و کره. حالا الآن غذاها همه ناسالم هستند. نون و تره مال فقرا بود و نون و کره مال اغنیا بود، الآن کسی نون و کره نمی‌خورد؛ یعنی یک سال نون و تره بخور و پس‌انداز کن و یک‌عمر نون و کره بخور و وضع مالی تو خوب شود. وقتی خزانه تأمین باشد، سیستم می‌تواند مشکلاتش را حل کند. من نمی‌گویم همه‌چیز مادیات باشد، ولی مادیات یک‌پایه مهم است. الآن یکی از دلایل آمریکا را پرقدرت کرده است همین پولش است. دلارش در تمام دنیا ارزشمند است. خیلی از مسائلش را با پول حل می‌کند. پس اگر پول باشیم می‌توانیم مشکلات را حل کنیم و مانند بقیه گروه‌ها باید جلسات را در پارک‌ها یا ترمینال‌ها یا مخروبه‌ها تشکیل بدهیم. باید به این قضیه در تمام سطوح زندگی‌مان توجه کنیم. خوشبختانه از وقتی گفتم خیلی از بچه‌ها دقت کردند.

همیشه در مواقع خاص دو گروه جانبازانِ به‌ظاهر حبیب و رفیق و شفیق هستند و از دیگران شناسایی می‌شوند.

همیشه دو گروه به‌ظاهر رفیق و شفیق هستند و همراه شما می‌آیند و گروه دیگر آنانی هستند که هیچ در بساط ندارند. این‌ها در مواقع مشکل جان‌نثارند و در خدمت هستند.

و گروه بعدی گروه مخلصین که به‌ظاهر آن‌ها هم دو گروه‌اند؛ یکی آنانی که حرف زیاد می‌زنند و اشک زیاد نثار می‌کنند

گروهی که پول نمی‌دهند، فقط حرف می‌زنند و اشک می‌ریزند و کاری هم انجام نمی‌دهند. مثل همان داستانی که قبلاً گفته‌ام؛ مردی بالای سر سگش که داشت می‌مُرد نشسته بود و گریه می‌کرد، یکی می‌پرسد که چرا گریه می‌کنی؟ می‌گوید: سگم از گرسنگی دارد می‌میرد، می‌گوید: در خورجین خود چه داری؟ می‌گوید: نان. بعد می‌گوید: پس کمی بده بخورد تا نمیرد، می‌گوید: نه نان نمی‌توانم بدهم ولی گریه می‌توانم بکنم؛ و گروه دیگر از مخلصین کسانی هستند که بی‌حرف و بی‌زاری عمل می‌کنند، بایستی به این کسان توجه شودیک گروه هم هستند که بدون سروصدا و شعار دادن کار را انجام می‌دهند. این گروه بسیار مؤثر و مهم است. پس در کل یک مثلث شد؛ یک گروه که اشک می‌ریزند، یک گروه که اصلاً چیزی ندارند و یک گروه هم بدون حرف و گلایه کمک می‌کنند. در کنگره هم این گروه برای ما مهم هستند. نکته دیگری که ما در کنگره خیلی باید به آن خیلی دقت کنیم این است که باید سعی کنیم در کارهای تبلیغاتی وارد نشویم که به مشکل برمی‌خوریم، تبلیغات ما رهایی و الگوهای ماست. پس کسانی برای ما مهم هستند که حرف کم می‌زنند ولی عمل می‌کنند.

اگر شما در امورات جاریه هوشیار نباشید به بندهایی می‌رسید که زمان از کف می‌دهید

 هر واقعه‌ای که رخ می‌دهد ما باید نسبت به آن هوشیار باشیم. اگر هوشیار نباشیم زمان را از دست می‌دهیم. اکثر انسان‌ها خوابند، یک سری کارها را به‌صورت اتوماتیک و تکراری انجام می‌دهند. ما باید از خواب بیدار شویم، اگر کارهای امروز را اگر فردا انجام بدهیم در آینده برای ما بندی می‌شود و ما را ویران می‌کند. پذیرفتن و ورود به یک کار، بسیار خوب و آسان است. مثلاً من درگذشته با شخصی شراکت کرده‌ام که گمان می‌کردم خیلی برای من مفید است؛ ولی همین شراکت حساب‌نشده تمام بنیان شرکت من را به هم زد و نابود کرد و این یعنی غفلت. اگر اتفاقی می‌افتد و می‌بینید؛ نگویید انشالله که خوب است، اگر معامله‌ای می‌خواهید انجام بدهید یا کار و تصمیم بزرگ یا ...  روی آن فکر کنید. ما الآن داریم سرنوشت آینده را می‌نویسیم و پیش‌بینی می‌کنیم، پس باید هوشیار باشیم.

به کم قانع نشوید شما به رود خروشان که اَنقریب  شهر و کشور و سایر ممالک را می‌برد توجه ندارید، اما به یک چشمه یا جویبار که ممکن است هرلحظه مخزنش خشک بشود، بهای گران و گزاف می‌دهید. آیا متوجه شدید چه می‌گویم؟

 البته اینجا استاد با شاگردش صحبت می‌کند، ولی شما هم می‌توانید مخاطب باشید و در حد خودتان نتیجه بگیرید و آن این است که به کم قانع نشوید. شما به یک رود خروشان عظیم  توجه نمی‌کنید، خودتان را درگیر مسائل بی‌اهمیت می‌کنید. به یک نفر می‌گویید 10 میلیون به شما بدهد، به‌راحتی به شما می‌دهد، ولی گاهی اوقات برای ۳ هزار تومان مشکل درست می‌کنید. در مورد کنگره هم همین را می‌گوید؛ که تو روی بزرگ‌ها حساب کن، نه روی کوچک‌ها. من این خاطره را بارها تعریف کرده‌ام که حدوداً 10 سال پیش یکی از بچه‌های کنگره که وضع مالی خوبی داشت می‌آمد اتاق من و باهم چای و قهوه می‌خوردیم، بچه‌ها گفتند که مهندس پولدارها را تحویل می‌گیرد ولی ما که پول‌نداریم را تحویل نمی‌گیرد. به گوش من رسید و من آمدم سر کلاس و گفتم حرف شما درست است و من می‌پذیرم. من با پولدارها می‌نشینم و چای می‌خورم و بعد می‌گویم دیوارها رنگ می‌خواهند و کف سرامیک باید شود و ... و آن‌ها می‌گویند: چشم. ولی اگر با شما بنشینم قهوه بخورم، در آخر می‌گویید: مهندس ۲۰۰۰ تومان بده سیگار ندارم. من این کار را به خاطر جذب منابع مالی، آن‌هم فقط از اعضای کنگره انجام می‌دهم که اگر اتفاق افتاد بتوانم هزینه کنم. ولی در فرهنگ ما این‌طوری جاافتاده که اگر با پولدارها نشست کار بدی کرده است. پس این تفکر غلطی است که فلانی طرفدار پولدارهاست و یا فئودال است و...

کسی که کارخانه دارد و پنج هزار نفر در آن کار می‌کنند قابل‌احترام است و باید او را تحویل گرفت. باید نگاه منطقی داشته باشیم. نباید رود خروشان را رها کنیم و به چشمه‌ای که دو روز دیگر خشک می‌شود، بچسبیم. نباید این فرهنگ که هر کس پول دارد آدم بد و فاسدی است را قبول کنید. به‌عنوان کارآفرین باید به آن نگاه کنید. البته ما در مورد اشخاصی صحبت می‌کنیم که در صراط مستقیم هستند و کاری به سرمایه‌های غیرمنطقی و حرام و... ندارم. باید به اعضایی که کمک مالی می‌کنند احترام بگذاریم، باید تقدیرنامه بدهیم، من فقط تقدیرنامه‌هایی که بالای ۵ میلیون باشد را خودم امضا می‌کنم و باید به آنا احترام بگذاریم. خیلی‌ها ممکن است از راه مشروع پول دربیاورند و کاش در کشورمان هزاران سرمایه‌گذار و کارآفرین داشتیم تا کشور را آباد می‌کردند. برای تولید نان می‌دانید چقدر گندم لازم است که تولید شود؟ شما آب را مصرف می‌کنید، می‌دانید چقدر باید هرروز آب تولید شود؟ یا ... این‌ها همه پول می‌خواهد.

با تعطیل شدن غیرقانونی این مرکز از کنگره، شاید زیاد به‌کل مطالب توجه ننمودید

سال ۸۴ اینجا تعطیل شد و شعبه زیاد نداشتیم، الآن تنها در تهران بیست مرکز داریم و هرکدام را ۳۰۰ میلیون و ۲۰۰ میلیون رهن کرده‌ایم و ماهی دو سه میلیون هم اجاره می‌دهیم. این‌ها منابع مالی می‌خواهد، با تعارف و معنویات هم نمی‌شود! شما یک وانت‌بار معنویات ببر نانوایی؛ ببین به شما نان می‌دهد؟ پس مادیات و معنویات باید هر دو باهم باشند

اما این دولت و حاکمان وقت نبودند که این کار را مهیا نمودند، حتماً تاکنون متوجه شده‌اید.

این مشکلی که پیش آمد را دولت مقصر نبود. آدم‌های شخصی بودند که با غرض و مرض پاپوش درست کردند و به‌جایی هم نرسیدند. ما ضعیف بودیم و با این مشکل مواجه شدیم، ولی اگر ازنظر منابع مالی قوی بودیم می‌رفتیم یک جای دیگر را می‌خریدیم، اگر ما پول داشته باشیم هر جای تهران می‌توانیم ساختمان خریداری کنیم. بیشترین علم بین ماست. ما کم عالم و دانشمند نداریم، بیشترین هنر نزد ماست، نزد مصرف‌کنندگان مواد مخدر. مردم فکر می‌کنند که معتادها فقط کارتن‌خواب و تزریقی هستند ولی بیشترین پول بین معتادها است. پای بساط می‌نشینند و معاملات کلان می‌کنند. بچه تا گریه نکند مادر به او شیر نمی‌دهد، ماهم باید سازوکار و طرح‌هایی می‌ریختیم تا بتوانیم ازنظر مالی قوی شویم، وقتی حساب باز شد و لژیون مالی تشکیل شد و اعضا فهمیدند که یک ریال از پولشان بالا و پایین نمی‌شود، اعتماد کردند و منابع مالی جمع‌آوری شد.

اگر شما به قوانین شرعی و جاریه توجه بیشتر بنمایید، تصمیماتی خواهید گرفت که با محکم نمودن امور مالی خود و کنگره، هیچ‌گاه درصدد مداخله و یا ضبط نتوانند عمل بنمایند

می‌گوید: شما در کنگره مسائل شرعی و قوانین جاری کشور را توجه کنید و منابع مالی درست و قانونی جمع کنید. ازنظر من شرعی برای کنگره 60 یعنی کنگره فقط در مسائل مربوط به خودش کار کند؛ یعنی ما نمی‌توانیم برویم و برنج بفروشیم یا زمین یا آهن یا... چون اگر ما برویم و برنج بفروشیم فردا می‌بینیم که همه ما مشغول کار و تجارت هستیم و دیگرکسی به فکر کنگره و مسائل کنگره نیست. پس ما نباید در کار تجاری و بازرگانی و... برویم جذب منابع مالی فقط باید از طریق اعضا باشد و خوشبختانه این اعضا راداریم،

زیرا کنگره همیشه بایستی باقی ماند، اگر با انسان‌های لایق اداره بشود و شما هم اگر مسائل مالی و دغدغه دیگری نداشته باشید

از ابتدای شروع کنگره؛ غیر از شش ماه اول، باکار خوب بچه‌ها و تلاش دیده‌بان‌ها که به‌خوبی مسائل رسیدگی کردند، من به‌عنوان نگهبان کنگره حتی یک روز هم دغدغه مالی کنگره را نداشتم، ۱۸سال کم نیست. این خیلی مهم است و همه بچه‌ها و مسئولین در کنگره از لیاقت خوبی برخوردارند

می‌توانید برای کل خانواده و سایر مسائل و امور نشر و انتشار این موضوع؛ یعنی درمان و احداث دانشگاه، به گسترش آن و از سایر ممالک بپردازید.

اگر تو دغدغه مالی نداشته باشی می‌توانی به‌کل خانواده خودت و کنگره و امور نشر بپردازی. من باید وقتی می‌نشینم در اتاقم هیچ دغدغه مالی نداشته باشم تا بتوانم قلم را در دست بگیرم و قانون و پروتکل و... بنویسم. اگر دغدغه مالی باشد من فکرم مشغول این امورات می‌شود و نمی‌توانم برنامه‌ریزی احداث دانشگاه را انجام دهم. برنامه‌ریزی احداث دانشگاه را من انجام می‌دهم ولی باید منابع مالی موردنیاز را اعضا تأمین کنند و بعد گسترش کنگره به ممالک خارج از کشور! ما الآن در حال گسترش کنگره و اطلاعاتش به خارج هستیم. امروز تمام نوشتارهای چه مقالات و چه نامه‌های من در کتابخانه ملی ایالت اِلینویز با عنوان تاریخچه اعتیاد نگهداری می‌شود. این مطلب مربوط به سال ۸۴است و الآن به انجام رسیده است. ویلیام برای من نامه نوشته بود که تمام کشورها از من و شما تشکر می‌کنند بابت معرفی کنگره؛ بنابراین کل صحبت بر این شد که اولاً در کل مسائل باید به امور مالی توجه کنیم. مسائل مالی و معنوی هر دو به ‌یک اندازه ارزشمند هستند. هر دو تا دوروی یک سکه‌اند. اگر سکه‌ای داشته باشید که یک‌طرف آن سفید باشد و یک‌طرفش تصویر سکه داشته باشد، آن سکه را هیچ‌کس قبول نمی‌کند، باید دو طرفش باشد، زندگی انسان هم همین‌طور است، یک‌طرف مادی و طرف دیگر معنوی است. باید هر دو باهم باشد تا ارزشمند باشد؛ و مسئله دیگر باید منابع مالی کنگره را خیلی قوی کنیم. می‌خواستیم برای احداث دانشگاه اقدام کنیم اما باید در اولین فرصت از این ساختمان برویم و یک دفتر مرکزی بگیریم که شاید خیر باشد و هست. منابع مالی زیادی را لازم داریم برای این کار که همه گروه‌ها آماده شوید برای هفته لژیون مالی و گل‌ریزان تا بتوانیم منابع مالی خوبی برای آکادمی مهیا کنیم.




طبقه بندی: سی دی های مهندس دژاکام و امین دژاکام،
برچسب ها: وب لژیون آقای فریدون جنابی، درمان اعتیاد، نوشتار سی دی نگاه، سی دی های کنگره۶۰،

تاریخ : پنجشنبه 6 مهر 1396 | 06:15 ب.ظ | نویسنده : لژیون کمک راهنما جنابی | نظرات

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

  • paper | چاله | قدس