تبلیغات
درمان اعتیاد وب لژیون آقای فریدون جنابی - حس رهایی...
سلام دوستان حسن هستم یک مسافر

میگویند باحلوا حلوا دهان شیرین نمیشود ولی برای انسان دربند اعتیاد چه حلاوت وشیرینی دارد این واژه رهایی چراکه سالها فرماندهی شهروجودی اش  راباکودتایی خاموش بدست نیروهای اهریمنی از دست داده و غول اعتیاد در ابتدای مسیر درمان به اندازه ای بزرگ وشکست ناپذیر مینماید که من هم مثل خیلی از مصرف کننده هادیگر این جمله معروف  را پذیرفته بودم که میگویند لبت که خورد به بافور باید تالب گور این لباس نامبارک اعتیاد رابر تن داشته باشی به همین دلیل شاید هزاران بار زیر رنج اعتیاد آ رزوی مرگ کرده باشم... وحتی یکبار فکر رهایی به سرم نمیزد چون برایم غیرممکن بنظر می آ مد تا روزی که درکنگره به این باور رسیدم که رهایی ممکن است دیگر برای روز رهایی سراز پا نمی شناختم

دلی که شوق رهایی در اوست ای دل من 
بدون واهمه از صد حصار می گذرد
حس رهایی از زمانی که کنگره شصت را باور کردم درمن شکل گرفت ورفته رفته تقویت شد تا زمانی که در آ خر سفر اول برای انجام مراحل اداری جهت قطع مصرف فرم مخصوصی دریافت کردم در قسمتی از فرم که باید به امضای استاد دژ اکام می رسید نوشته بود چنانچه علائمی از بیماری پیش از شروع درمان داشته اید که همزمان با درمان اعتیاد ازبین رفته بنویسید ،در آ نجا بود که دوست داشتم بجای یک ورقه دفتری قطور در اختیارم بود تا که می نوشتم از تخریبها ورنج ها که به آ نچه در تصور نمی گنجد تبدیل شده بود صدای بغض آ لود خودم را در ناخودآگا هم می شنیدم که میخواند...

مرده بدم، زنده شدم     گریه بدم، خنده شدم...


ثمره زحمات راهنمای عزیزم جناب استاد فریدون جنابی را بخوبی حس می کردم وحضور دولت عشق را در بند بند وجودم روزی که به اتفاق ایشان برای گرفتن دستور قطع مصرف به خدمت استاد دژ اکام رسیدیم لحظاتی از خاطرم گذشت که سالها به ذهنم نمی رسید همه آ ن تخریبها وبی مهری ها که بواسطه اعتیادم همه چیزم وحتی پدرم رااز من گرفته بود و...تا جایی که پدرم را در حالی از دست دادم که ماهها حتی یک سلام علیک ساده بااو نمیکردم مرگ پدر در آ ن اوضاع واحساس آ نروزم دو روایت متفاوت از زندگی بود تصویری از فراغ ووصال ، وقتی استاد دژ اکام را در آ غوش گرفتم عطر پدر را از شانه های پر مهرش استشمام کردم پدری شاد که فرزند نادان را بخشیده بود گویی دری از بهشت برمن باز شده است فرصتی برای عاشق شدن وجبران خسارتها وبی عشقی ها ...ساعتها وروزها از آ خرین وعده مصرفم گذشته ومن دیگر نه احساس نیاز ونه وسوسه مصرف ونه حتی هیچ احساس دیگری به مواد مخدر ندارم وامروز نگاهم به اعتیاد ومواد مخدر به اندازه ی زیادی تغیر کرده و میدانم نیروهای ضد ارزشی واهریمنی هم در جای خودشان لازم وبا ارزش وباعث بوجود آ مدن مراتب دانایی و هویدا شدن عشق پنهان و حقیقت است

آ نان که گرفتار شدند از سپه تو
از بند به شمشیر تو یابند رهایی...


تاریخ : شنبه 25 فروردین 1397 | 11:03 ق.ظ | نویسنده : مسافر حسن | نظرات

فریدون جنابی
شنبه 25 فروردین 1397 01:36 ب.ظ
بااحترام...حسن عزیز این رهایی گوارای وجودت قدر و اندازه این رهایی را میدانی ایشاالله شما دلی باندازه آسمانها داریدشادو سرزنده باشی ...یاعلی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

  • paper | چاله | قدس